یزید بن معاویه

ادله تاریخی اثبات کشاندن اسلام به دامن مسیحیت توسط یزید
پرورش مسیحی یزید و تسلط مشاوران مسیحی بر دربارش، اسلام را در خطر استحاله قرار داده بود که قیام امام حسین (ع) مانع از آن شد.

پرسش:

می‌گویند قیام امام حسین علیه‌السلام باعث حفظ و بقای اسلام شد و احتمالاً یزید قصد داشت اسلام را به دامن مسیحیت سوق داده و پایان اسلام را اعلام کند، چه ادله تاریخی برای اثبات این احتمال وجود دارد؟

پاسخ:

یکی از تفاوت‌های شرایط زمان امام حسین علیه‌السلام، تفاوت یزید با دیگر خلفای اموی و عباسی بود که این مسئله، این برهه را نسبت به زمان امامت سایر امامان علیهم‌السلام متفاوت می‌کند. خلفای اموی و عباسی، غاصب، فاسد و ستمکار بودند، اما اصل اسلام را نگه می‎داشتند تا زیر سایه اسلام حکومت خود را ادامه دهند. یزید با اصل اسلام سر جنگ داشت.

 

خطر بردن اسلام به دامن مسیحیت توسط یزید

نشانه‎های متعددی وجود دارد که گرایش یزید به مسیحیت را اثبات می‎کند که در ادامه به آن پرداخته می‌شود:

عوامل و ریشه‌های گرایش یزید به مسیحیت

1. مادر یزید «مَیسون» دختر «بَحْدَل کلبی» است. معاویه میسون را طلاق می‌دهد در حالی‌که به یزید باردار بود. (1) این بود که یزید در قبیله مادری خود متولد شده و در آنجا رشد‌و‌‌نمو پیدا کرد. (2) وی کودکی را در قبیله بنی‌کلب گذارند، اما پیشینه مسیحیت داشتند. (3) یزید که در دامن مادری مسیحی و قبیله مادری خود بزرگ شده بود ارتباط نزدیک با اقوام مسیحی خود برقرار کرد.

2. ارتباط یزید با سرجون:

در دربار معاویه و یزید مسیحیانی حضور داشتند که رومی معروف بودند که دراین‌بین سرجونیان یا سرگونیان بیش از بقیه مطرح هستند.

منصور بن سرجون، از چهره‌های مهم مسیحی درباری در آغاز خلافت اموی بود. او ابتدا دیوان‌سالار (سمت‌های مالی یا دبیرخانه‌ای) بیزانسی در شام بود که هنگام فتح شام توسط مسلمانان با آن‌ها همکاری می‌کند. (4)

حتی علاوه بر منصور بن سرجون اسقف شهر نیز در گشودن دروازه شهر به روی مسلمانان شرکت داشت، (5) آن‌ها با مسلمانان قراردادی نوشتندکه جان و مال مردم دمشق و کلیساهایشان در امان باشد؛ (6) بنابراین اختلاف آن‌ها با رومیان نه به معنای روگردانی از مسیحیت، بلکه بر اساس مصلحت‌اندیشی و سیاست ورزی بود.

منصور با این خدمتی که به مسلمانان کرد، از مقربان معاویه شده و همچنان دیوان‌سالار باقی می‎ماند.

پس از وی پسرش سرجون منصب پدر را ادامه می‎دهد. (7) او در مسائل اداری، مالی و حتی گاهی سیاسی نقش مشاور یا منشی را ایفا می‌کرد. (8)

مورخان مسیحی اذعان کرده‌اند که سرجون بن منصور تا آخر عمر بر کیش مسیحیت بود. چنانکه تیوفانساو را مسیحی کامل خوانده است. (9) او حتی پس از فتح دمشق به‌دست مسلمانان، کلیسایی در آنجا احداث کرد. (10)

یزید نیز پس از به‌حکومت رسیدن، وی را در این منصب ابقاء کرد. یزید در مهم‌ترین وقایع سیاسی از او مشورت می‌گرفت و به پیشنهاد‌های او عمل می‌کرد؛ چنانکه وقتى حضرت مسلم علیه‌السلام به کوفه آمد و دوازده هزار نفر با ایشان بیعت کردند یزید با سرجون مشورت کرد و او عبیدالله بن زیاد را برای مقابله با کوفیان پیشنهاد کرد و یزید به توصیه او جامه عمل پوشاند و ابن زیاد را بر امارت کوفه گماشت (11) و بدین ترتیب واقعه کربلا با پیشنهاد وی رقم خورد.

دلایل متعددی وجود دارد که اسلام آوردن این پدر و پسر (منصور و پسرش سرجون) از روی عقیده نبود، در برخی از منابع به‌صراحت از سرجون با پسوند مسیحی یاد شده است. (12) او به همراه شاعر مسیحی به نام اخطل همیشه در بزم شراب یزید حضور داشتند. (13) بلاذری نیز به همراهی وی در باده‌نوشی با یزید اشاره کرده است. (14)

در آن زمان در دمشق به‌آسانی تعلیمات مسیحیت به کودکان آموخته می‌شد. سرجون فرزندش منصور دوم (یوحنا) را به معلمی مسیحی سپرد تا تحت تعلیم وی آموزه‌های مسیحیت را فراگیرد. (15) وی مترصد زمانی بود که آئین مسیحیت را تبلیغ کند.

منصور دوم که همان یوحنای دمشقی یا سرجیوس است. در زمان امویان همان مسئولیت پدر و پدربزرگش را عهده‌دار بود، اما تا فضا را آماده دید از کار اداری دربار کناره گرفت و به تبلیغ مسیحیت مشغول شد. او به دیر قدیس سابا در بیت‌المقدس رفته و باقی عمر خویش را در آنجا، به‌منظور دفاع از تفکر مسیحیت و اقدام ضد اسلام مشغول فعالیت شد (16) و علاوه بر تألیف کتاب در مورد اثبات عقاید و باورهای مسیحیت، ردیه های متعددی نیز بر ضد اسلام و قرآن و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نوشت که این محتوای آثار فاقد استدلال و منطق و با ادبیات زشت و توهین‌آمیز به مقدسات دین مبین اسلام است. توهین‌های وی و به کاربردن الفاظی تمسخرگونه در مورد مسلمانان در بین مسیحیان رواج گرفت و حتی در جنگ‌های صلیبی علیه مسلمانان به‌کار رفت. (22) یوحنا اولین کسی است که در دفاع از مسیحیت به اسلام تاخته است و آثارش در مسیحیت نشر داده شد. (17)

بنابراین اگرچه دو نفر اول مسیحی بودن خود را پنهان می‌کردند، اما منصور دوم نه‌تنها پنهان نمی‌کرد، بلکه آشکارا به اسلام می‌تاخت و تبلیغ مسیحیت می‌کرد باآنکه یکی از کلیدی‌ترین مهره‌های حکومتی امویان بود.

برخی او را به سبب تبیین نظام‌مند الهیات مسیحی توماس آکوئیناس شرق خوانده‌اند. (18) وی از سوی کلیسای ارتدوکس لقب قدیس گرفت و روز چهارم دسامبر و ششم ماه می به‌عنوان عید مخصوص او در تقویم کلیسا نام‌گذاری شد؛ (19)

اما نکته اینجاست که او یار غار یزید بود و برخی قائل‌اند که از کودکی این‌دو، یار گرمابه و گلستان هم بودند و تا آخر ندیم یزید به هنگام شرب خمر بود. (20)

3. شاعر یزید:

یکی از رفقای یزید که برخی وی را معلمش نیز می‌دانند شاعری به نام «اخطل» بود. وی همچون سرجون و فرزندش یار شب‌های عیش و نوش یزید بود (21) و بعید نیست که یزید شعر را از وی فرا گرفته باشد.

اما اخطل نیز مسیحی متعصب بود. او در اشعارش از صلیب انداختن خود تمجید می‌کرد (22) و از آن ابایی نداشت. (23)

اخطل در دوران خلافت عبدالملک مروان، از نزدیکان او قرار گرفت و هر زمان می‌خواست، نزد او می‌رفت، درحالی‌که آویز طلا در گردن داشت و قطرات شراب از لب و دهانش می‌چکید.» (24)

4. کارگزاران یزید:

یزید، بن حریث بن بحدل کلبی که از مسیحیان قبیله مادرش بود را به ریاست شرطه (پلیس) گماشت. (25) اشخاصی به نام های سعید مولی کلب ریاست ارتش و سعید بن مالک بن بحدل کلبی نیز در بین دولت‌مردان یزید دیده می‌شوند، اما از همه مهم‌تر حسان بن بحدل کلبی دایی یزید بود که حتی قصد داشت بعد از معاویه بن یزید، خالد بن یزید را به خلافت برساند که موفق نشد. (26) حسان تا بدان‌جا پیش رفت که میدان‌دار انتخاب خلیفه بعد از یزید شد، او مروان را انتخاب کرد تا پس از وی خلافت به نوه خواهرش خالد بن یزید برسد و با مروان نیز شرط کرد که به شرطی با وی بیعت می‌کند که خالد ولیعهدش باشد و مروان قبول کرد؛ (33) اما با حیله‌گری مروان، در کارش ناکام ماند. به گفته یعقوبی او در کارها بر یزید غالب بود. (27)

5. اشعار یزید

این شعر یزید مشهور است:

 وَ إن حَرُمَت یَوماً عَلی دینِ أحمَدَ … فَخُذها عَلی دینِ المَسیحِ بنِ مَریَمَ (28)

اگر نوشیدن شراب در دین اسلام حرام است، آن را مطابق دین مسیح بن مریم بنوش!

در برخی از اشعار دیگر یزید نیز اسلام‌زدایی و مسیحیت‌گرایی وجود دارد که این نوشتار را مجال بیان آن‌ها نیست. نام همه مکان‌هایی که یزید با یوحنای دمشقی به عیش‌و‌نوش می‌پرداخته در اشعارش منعکس شده است. (29)

نتیجه:

با توجه به مطالب فوق، اگر امام حسین قیام نمی‌کرد، یزید درصدد اعلام پایان اسلام بود، حال به دامن کفر یا مسیحیت.

جسارت وی در اشعار کفرآمیز و کنایه زدن به این‌که واقعه کربلا به انتقام جنگ بدر بود بر کسی پوشیده نیست؛ اما بحث اقبال به مسیحیت نیز جدی بود.

مسیحیان با نفود به دربار معاویه و سپس تربیت خلیفه بعدی یعنی یزید، آماده از‌بین‌بردن اسلام بودند، آن‌ها به‌راحتی در دربار یزید به تبیین عقاید مسیحیت می‌پرداختند و به اسلام، قرآن و آموزه‎های آن نه‌تنها نقد، بلکه حمله می‌کردند و باوجود یزید مسلمانان اجازه پاسخگویی نداشتند و تنها سخنران جلسه، مسیحیان بودند. (30) اگر قیام امام حسین علیه‌السلام به وقوع نمی‎پیوست بیم آن می‎رفت که یزید پایان اسلام را اعلام و مسیحیت را بر قلمرو اسلامی حاکم کند. قیام اباعبدالله علیه‌السلام باعث شد تا او از خیال خود عقب‌نشینی کند و به ریاست خود بر اسلام بسنده نماید.

با شهادت امام حسین علیه‌السلام عرصه بر این گروه از درباریان تنگ شد، اما یوحنای دمشقی نیش خود را با تألیف کتاب‌هایی علیه اسلام زد، حقد و کینه او از اسلام به جایی رسید که به‌جای بیان مطالب علمی به تمسخر و عقده‌گشایی روی آورد. بعید نیست که اگر زمینه برایش فراهم می‌شد آنچه بر قلم آورده بود عملاً در جهان اسلام پیاده می‌کرد.

بنابراین امام حسین علیه‌السلام اسلام را نجات داد و اگر نبود قیام ایشان، الآن اثری از اسلام اهل سنتی هم نبود و باید تمام فرق اسلامی متشکر امام حسین علیه‌السلام باشند که با جان‌فشانی مانع تحقق خواسته حلقه بیزانسی اطراف یزید شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابو الفداء، اسماعیل بن علی، تاریخ أبی الفداء، مصحح محمود دیوب، بیروت، دار الکتب العلمیه،1417 ه، ج ۱، ص ۲۶۸.

2. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، محقق علی شیری، بیروت، دار الفکر،1415 ه.ق، ج ۶۵، ص ۳۹۸.

9. ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن محمد؛ العبر؛ تحقیق: سهیل زکار؛ چ 2، بیروت: دارالفکر، 1408 ق، ج 2، ص 264.

Sahas, Daniel, John of Damascus on Islam, Leiden: Brill, 1972,p17

3. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت، دارالهلال، 1988 م، ص 124.

4. ابن بطریق، سعید، کتاب التاریخ المجموع علی التحقیق و التصدیق، بیروت، آلاباء الیسوعیین، 1905 م، ج 2، ص 15.

5. ابن‌کثیر، اسماعیل بن کثیر، البدایه والنهایه، بیروت، انتشارات دارالفکر، بی‌تا، ج‏8، ص 146.

6. خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، محقق حکمت فواز و نجیب فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه،1415 ق، ص ۱۴۱.

7. نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحیا الدمشقی، ترجمه انطون هبی، بیروت، مکتبه البولسیه، 1991 م، ص 47.

8. ابن عساکر، عبدالرحمن، العبر ودیوان المبتداء و الخبر، بیروت، دارالفکر، 1408 م، ج 20، ص 161؛ لامنس، هنری، «اسره القدیس یوحناالدمشقی»، المشرق، شماره 7، 1931 م، 484؛ نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحیا الدمشقی، ترجمه انطون هبی، بیروت، مکتبه البولسیه، 1991 م، ص 53.

9. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک ، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387ش، ج5، ص ۳۵۶.

10. مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الإشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوى، القاهره، دار الصاوی، بی‌تا، ص 269.

11. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414 ه، ج ۱۷، ص ۱۹۲.

12. بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417 ق، ج‏5، ص:288.

13. niel, John of Damascus on Islam, Leiden: Brill, 1972,39-40.

14. حتی، فیلیپ خوری، تاریخ عرب، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران، آگه، 1380 ش، ص ۳۱۷.

15. میرصانعی، سید محمدعلی، بررسی تاریخی زمینه‌های اجتماعی و فکری آثار یوحنای دمشقی، پژوهشنامه تاریخ و تمدن اسلامی، سال پنجاهم، شماره دوم، پاییز و زمستان 1396 ش، صص 295-317 .

16. خلج اسعدی، مرتضی، یوحنای دمشقی و آغاز مجادلات کلامی میان اسلام و مسیحیت (مقاله علمی وزارت علوم)، مقالات و بررسی‌ها ۱۳۷۵ شماره ۵۹ و ۶۰، ص۵۹-۶۴.

17. میرصانعی، سید محمدعلی، بررسی تاریخی زمینه‌های اجتماعی و فکری آثار یوحنای دمشقی، پژوهشنامه تاریخ و تمدن اسلامی، سال پنجاهم، شماره دوم، پاییز و زمستان 1396 ش، ص 296.

18. علی، جواد، یوحنای الدمشقی، الرساله، شماره 610، 1364 ش، ص 243-245.

19. نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحیا الدمشقی، ترجمه انطون هبی، بیروت، مکتبه البولسیه، 1991 م، ص 81-82.

20. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414 ه، ج 17، ص 192.

21. بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417 ق، ج 4، ص 311.

22. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385 ش، ج 12، ص 203.

23. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414 ه، ج 7، ص 170.

24. بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417 ق، ج‏5، ص.354

25. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385 ش، ج 4، ص 191.

26. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک ، تحقیق محمد أبو‌الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387ش، ج5، ص357.

27. یعقوبی، احمد بن أبى یعقوب (م بعد 292)،تاریخ الیعقوبى،  بیروت ، دار صادر، بى‌تا، ج ۲، ص۲۵۰ ـ 252.

28. سبط بن جوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکره الخواص من الأمه بذکر خصائص الأئمه، تحقیق تقی زاده حسین، المجمع العالمی لاهل البیت علیهم‌السلام، مرکز الطباعه و النشر، قم،1426 ق، ج 2، ص 278 پاورقی؛ قمی، شیخ عباس، تتمه المنتهی فی وقایع ایام الخلفا، تهران، کتابخانه مرکزی، 1325 ش، ص 88.

29. جعفر المهاجر، راز بزرگ در آن‌سوی کربلا؛ دسیسه سفیانی-رومی، مترجم میثم صفری، فروغ فردا، 1404 ش، چاپ اول، ص 46.

30. علی، جواد، یوحنای الدمشقی، الرساله، شماره 610، 1364 ش، ص 245-243؛ جعفر المهاجر، راز بزرگ در آن‌سوی کربلا؛ دسیسه سفیانی - رومی، مترجم میثم صفری، فروغ فردا، 1404 ش، چاپ اول، ص 86-87.

یزید بواسطه بی اعتنایی به احکام الهی وفسق و فجورهایی که انجام می داد صلاحیت جانشینی رسول خداصل الله علیه و آله نداشته وبر مسندی نشسته بود که هیچ مشروعیتی نداشت.
چرایی قیام امام حسین علیه السلام بر علیه یزید

پرسش:
می‌گویند جرم یزید خطاهایی مثل شرب خمر و سگ بازی و شطرنج و... منکرات این‌چنینی بود، آیا او انسان‌هایی را کشته بود که امام حسین علیه‌السلام بخواهد علیه او قیام کند؟
 

پاسخ:
یزید بن معاویه بن ابی ‌سفیان، دومین خلیفه اموی بود که در سال ۶۰ هجری پس از مرگ پدرش معاویه به خلافت رسید و 3 سال حکومت نمود. یزید از جهت شخصیتی هیچ اعتنایی به احکام اسلامی نداشت و نخستین کسی بود که به‌صورت موروثی خلیفه شد. امام حسین علیه‌السلام در همان ابتدا با خلافت یزید مخالف بودند و اعتقاد داشتند که با خلافت یزید از اسلام هیچ اثری باقی نمی‌ماند؛ لذا با یک حرکت اعتراضی علیه حکومت او قیام نمودند که منجر به شهادت ایشان و یارانشان در عاشورای سال 61 ق، گردید.
در بیان علت قیام امام حسین علیه‌السلام باید دانست که امام علیه‌السلام از همان ابتدا با خلافت یزید مخالفت داشتند؛ نه بدین معنا که او در دوران حکومتش اقدامی انجام داده باشد و امام علیه‌السلام بخواهند با قیامشان رفتار او را محکوم کنند؛ بنابراین برای روشن شدن علت مخالفت امام حسین علیه‌السلام با خلافت یزید، لازم است رفتارهای یزید و وضعیت مسلمین تبیین شود.
شخصیت یزید بن معاویه به‌گونه‌ای بود که از کودکی به خوردن شراب علاقه‌مند بود.(1)  هیچ ابایی از خوردن آن نداشت و در ملاء عام شراب‌خواری می‌کرد. در گزارشی آمده که:  «یزید به هنگام خلافت پدرش در سفر حج بود که پس از مراجعه به شهر مدینه؛ در کنار حرم رسول خدا صلی‌الله ‌علیه‌ و آله نسبت به شریعت اسلام دهن‌کجی نمود و در حضور مردم شراب‌خواری کرد؛ تا اینکه وقتی شنید امام حسین علیه‌السلام و ابن عباس قصد ورود به خانه او را دارند دستور داد شراب را بردارند». 
در ادامه‌ی گزارش آمده: «وقتی امام حسین علیه‌السلام از او درباره‌ی بوی شراب در این خانه سؤال پرسیدند؛ یزید دستور می‌دهد که شراب را بیاورند و به امام علیه‌السلام تعارف کنند. امام علیه‌السلام رفتار او را سرزنش نمودند و فرمودند: شراب بلای جانت باشد اما یزید در برابر این سخن، مستانه به شعرخوانی پرداخت».(2) 
 در گزارشی شخصی به نام زیاد حارثی نقل می‌کند: «شرابی را که یزید به من نوشاند، هیچ‌گاه مانندش را ندیده بودم؛ گفتم: چنین شرابی تاکنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شکر اهواز و کشمش طائف و آب بردی، تهیّه شده است».(3) بی موالاتی یزید به اینجا ختم نمی‌شود تا جایی که او نسبت به ترک احکام شرعی نیز هیچ ابایی نداشت. ابن کثیر در وصف او می‌نویسد: «یزید نمی‌توانست بر شهوت خود غالب گردد و آن را کنترل کند. با روی خوش از مجالس شهوت و انواع آن استقبال می‌کرد، از بزرگ‌ترین واجب خدا یعنی نماز طفره می‌رفت و از تارکان آن بود».(4) 
حال چگونه می‌شود، چنین شخصی بر مسند رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بنشیند و امام علیه‌السلام سکوت کنند. یزید وقتی هم که به خلافت رسید، از رفتارهای سابقش دست برنداشت و به کارهای گذشته‌ی خود ادامه داد؛ در این باره جاحظ می‌نویسد: «وقتی یزید بن معاویه به خلافت رسید؛ همان یزید شراب‌خوار و بوزینه ‌باز و پلنگ‌ باز و فاسقی بود که به بیماری ابنه (نوعی بیماری جنسی) مبتلا بود».(5)  
 باوجود بذل و بخشش‌هایی که یزید به برخی افراد داشت؛ با این حال وضعیت فساد به‌گونه‌ای بود که چنین افرادی هم نمی‌توانستند سکوت کنند. در گزارش منذر بن زبیر که از یزید صد هزار درهم پاداش گرفته بود به مردم مدینه گفت: «یزید اگرچه صد هزار درهم به من هدیه داده است، ولی این هدیه نمی‌تواند از بازگویی حقایق مانع شود؛ به خدا سوگند یزید شراب می‌نوشد و آن‌قدر در حال مستی به سر می‌برد که نماز را ترک می‌کند».(6) یکی دیگر از همین افراد می‌گوید: «جوایز ارزنده یزید مانع از گفتن حقایق نمی‌شود، من او را دشمن خدا دیدم که همیشه در حال مستی و شرب خمر است دیدم».(7)  
رفتارهای یزید بن معاویه به‌گونه‌ای بود که تمامی سرشناسان مکه و مدینه با خلافت او مخالف بودن و او را شایسته‌ی این امر نمی‌دانستند، ازجمله مخالفین او می‌توان به عبدالرحمن بن ابى بکر، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر(8)  و عایشه(9)  اشاره داشت؛ بنابراین وضعیت یزید به‌گونه‌ای بود که هیچ‌کس او را سزاوار خلافت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نمی‌دانست و لزومی نداشت که او انسانی را کشته باشد تا امام علیه‌السلام بخواهند علیه او قیام کنند. ضمن اینکه بسیاری از شیعیان مانند عمرو بن حمق خزاعی و حجر بن عدی به دستور پدر او معاویه به شهادت رسیده بودند، ولی با این حال، امام حسین علیه‌السلام نسبت به رفتار او قیام نکردند؛ هرچند که اعتراض به او داشتند.(10)  باید توجه داشت ارتکاب چنین گناهانی برای کسی که ادعای خلافت اسلامی و جانشینی رسول خدا صلی‌الله علیه و آله را دارد جرم کمی نیست.
 یکی از عللی که سبب شد امام حسین علیه‌السلام در دوران خلافت معاویه سکوت کنند؛ اما در برابر خلافت یزید از همان ابتدا مخالفت کنند و دست به قیام بزنند؛ مفاد صلح ‌نامه‌ای بود که میان معاویه و امام حسن علیه‌السلام بسته شده بود؛ چراکه در یکی از بندهای صلح‌نامه تعیین شده بود که معاویه پس از خودش حق تعیین خلافت ندارد.(11)  به همین جهت ایشان از همان زمان معاویه با خلافت یزید مخالف بودند. 
در گزارشی آمده که روزى معاویه به امام حسین علیه‌السلام گفت: «مردم مدینه هم عشیره‌ی یزید هستند و مدینه خانه‌ی اوست، اما مردم مدینه با خلافت یزید موافق نیستند. اگر من کسی بهتر از یزید را لایق خلافت می‌دیدم، او را به این کار نصب می‌کردم. امام علیه‌السلام در پاسخ کوبنده‌ای به معاویه فرمود: آهسته باش اى معاویه! تو کسی را کنار گذاشتی که هم خودش، هم پدر و هم مادرش بهتر از او (یزید) هستند. معاویه گفت: گویا خلافت را بر خویش می‌خواهی؟ امام علیه‌السلام فرمودند: اگر برای خود بخواهم، دور نخواهد بود. معاویه گفت: یا اباعبدالله! در آنچه مادر تو بهتر از مادر یزید است شکی نیست. پدرت نیز دارای فضیلت، سابقت، هجرت و قرابتى است که با پیامبر صلی‌الله علیه و آله دارد. امّا بین تو و او، واللّه که او برای امّت محمد صلی‌الله علیه و آله و خلافت بهتر از تو هست. امام علیه‌السلام فرمود: باانصاف سخن کن اى معاویه! چه کسی برای امّت جدم بهتر از من است؟ یزید خمّار فاسق فاجر را بهتر از من معرفی می‌کنی؟ معاویه گفت: آرام باش و از یزید این‌گونه سخن نکن که او در حقّ تو جز نیکویى سخن نمی‌کند. امام حسین علیه‌السلام گفت: آنچه من از او مى‏دانم اگر او از من بداند، بیاید بگوید تا چیزى پوشیده نماند. معاویه گفت: برخیز و از جانت بترس که اگر اهل شام آنچه را من از تو در حق یزید شنیدم، بشنوند. آن ها دشمن تو و دشمن پدر تو هستند».(12)  همچنین امام حسین علیه‌السلام در نامه‌ای شدیداللحن پس از محکوم کردن معاویه نوشتند: «تو جوانکى شراب‌خوار و سگ‌باز را (اشاره به یزید) به ولایت‌عهدی خود رساندى. با این کار، خودت را خوار کرده و دینت را نابود ساخته و مردم را تباه کرده‌ای! والسلام».(13)  

نتیجه:
یزید بن معاویه شخصی بود که با رفتارهایی چون شراب‌خواری، سگ بازی، بی‌اعتنا به احکام شرعی، هیچ‌گونه صلاحیتی برای تصدی خلافت پیامبر صلی‌الله علیه و آله را نداشت. همچنین طبق عهدی که در صلح‌نامه‌ی میان امام حسن علیه‌السلام و معاویه بسته شده بودند، معاویه حق جانشینی برای خود نداشت و خلافت حق خود سید الشهداء علیه‌السلام بود؛ بنابراین لازم نبود، یزید جنایتی چون قتل و غارت انجام دهد تا منجر به قیام ایشان شود؛ همین‌که او بر مسندی نشسته که هیچ‌گونه مشروعیت برایش ندارد و با خلافتش دین مردم را به تباهی می‌کشاند؛ مهم‌ترین دلیل بود تا امام حسین علیه‌السلام سکوت نکنند و علیه او دست به قیام بزنند.

جهت مطالعه‌ی بیشتر:
1- دانشنامه‌ی امام حسین علیه‌السلام، به کوشش جمعی از محققان زیر نظر مرحوم آیه الله ری‌شهری.

پی نوشت:
1. ابن عساکر، على بن حسن شافعى، تاریخ مدینه دمشق‏‏، ج ۶۵، ص ۴۰۳.
2. ابن عساکر، على بن حسن شافعى، تاریخ مدینه دمشق‏‏، ج ۶۵، ص ۴۰۶.
3. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۵، ص ۶.
4. ابن‌کثیر، اسماعیل بن کثیر، البدایه و النهایه، انتشارات دارالفکر، ج ۸، ص ۲۵۲.
5. عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، ج ۲، ص ۸۴.
6. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۵، ص ۴۸۱.
7. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج ۱، ص ۵۲.
8. یعقوبی، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج 2، ص 228.
9. عاملی نباطی، علی من محمد، الصراط المستقیم إلی مستحقی التقدیم، ج 3، ص 45.
10. دینوری، ابن‌قتیبه، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۲۰۲-۲۰۴.
11. ابوالحسن اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 1، ص 533.
12. ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، ج ۴، ص ۳۳۹.
13. دینوری، الامامه و السیاسه، ج 1، ص 202-204.