۱۴۰۵/۰۵/۱۶ ۱۳:۲۲ شناسه مطلب: 101840
پرسش:
میگویند قیام امام حسین علیهالسلام باعث حفظ و بقای اسلام شد و احتمالاً یزید قصد داشت اسلام را به دامن مسیحیت سوق داده و پایان اسلام را اعلام کند، چه ادله تاریخی برای اثبات این احتمال وجود دارد؟
یکی از تفاوتهای شرایط زمان امام حسین علیهالسلام، تفاوت یزید با دیگر خلفای اموی و عباسی بود که این مسئله، این برهه را نسبت به زمان امامت سایر امامان علیهمالسلام متفاوت میکند. خلفای اموی و عباسی، غاصب، فاسد و ستمکار بودند، اما اصل اسلام را نگه میداشتند تا زیر سایه اسلام حکومت خود را ادامه دهند. یزید با اصل اسلام سر جنگ داشت.
خطر بردن اسلام به دامن مسیحیت توسط یزید
نشانههای متعددی وجود دارد که گرایش یزید به مسیحیت را اثبات میکند که در ادامه به آن پرداخته میشود:
عوامل و ریشههای گرایش یزید به مسیحیت
1. مادر یزید «مَیسون» دختر «بَحْدَل کلبی» است. معاویه میسون را طلاق میدهد در حالیکه به یزید باردار بود. (1) این بود که یزید در قبیله مادری خود متولد شده و در آنجا رشدونمو پیدا کرد. (2) وی کودکی را در قبیله بنیکلب گذارند، اما پیشینه مسیحیت داشتند. (3) یزید که در دامن مادری مسیحی و قبیله مادری خود بزرگ شده بود ارتباط نزدیک با اقوام مسیحی خود برقرار کرد.
2. ارتباط یزید با سرجون:
در دربار معاویه و یزید مسیحیانی حضور داشتند که رومی معروف بودند که دراینبین سرجونیان یا سرگونیان بیش از بقیه مطرح هستند.
منصور بن سرجون، از چهرههای مهم مسیحی درباری در آغاز خلافت اموی بود. او ابتدا دیوانسالار (سمتهای مالی یا دبیرخانهای) بیزانسی در شام بود که هنگام فتح شام توسط مسلمانان با آنها همکاری میکند. (4)
حتی علاوه بر منصور بن سرجون اسقف شهر نیز در گشودن دروازه شهر به روی مسلمانان شرکت داشت، (5) آنها با مسلمانان قراردادی نوشتندکه جان و مال مردم دمشق و کلیساهایشان در امان باشد؛ (6) بنابراین اختلاف آنها با رومیان نه به معنای روگردانی از مسیحیت، بلکه بر اساس مصلحتاندیشی و سیاست ورزی بود.
منصور با این خدمتی که به مسلمانان کرد، از مقربان معاویه شده و همچنان دیوانسالار باقی میماند.
پس از وی پسرش سرجون منصب پدر را ادامه میدهد. (7) او در مسائل اداری، مالی و حتی گاهی سیاسی نقش مشاور یا منشی را ایفا میکرد. (8)
مورخان مسیحی اذعان کردهاند که سرجون بن منصور تا آخر عمر بر کیش مسیحیت بود. چنانکه تیوفانساو را مسیحی کامل خوانده است. (9) او حتی پس از فتح دمشق بهدست مسلمانان، کلیسایی در آنجا احداث کرد. (10)
یزید نیز پس از بهحکومت رسیدن، وی را در این منصب ابقاء کرد. یزید در مهمترین وقایع سیاسی از او مشورت میگرفت و به پیشنهادهای او عمل میکرد؛ چنانکه وقتى حضرت مسلم علیهالسلام به کوفه آمد و دوازده هزار نفر با ایشان بیعت کردند یزید با سرجون مشورت کرد و او عبیدالله بن زیاد را برای مقابله با کوفیان پیشنهاد کرد و یزید به توصیه او جامه عمل پوشاند و ابن زیاد را بر امارت کوفه گماشت (11) و بدین ترتیب واقعه کربلا با پیشنهاد وی رقم خورد.
دلایل متعددی وجود دارد که اسلام آوردن این پدر و پسر (منصور و پسرش سرجون) از روی عقیده نبود، در برخی از منابع بهصراحت از سرجون با پسوند مسیحی یاد شده است. (12) او به همراه شاعر مسیحی به نام اخطل همیشه در بزم شراب یزید حضور داشتند. (13) بلاذری نیز به همراهی وی در بادهنوشی با یزید اشاره کرده است. (14)
در آن زمان در دمشق بهآسانی تعلیمات مسیحیت به کودکان آموخته میشد. سرجون فرزندش منصور دوم (یوحنا) را به معلمی مسیحی سپرد تا تحت تعلیم وی آموزههای مسیحیت را فراگیرد. (15) وی مترصد زمانی بود که آئین مسیحیت را تبلیغ کند.
منصور دوم که همان یوحنای دمشقی یا سرجیوس است. در زمان امویان همان مسئولیت پدر و پدربزرگش را عهدهدار بود، اما تا فضا را آماده دید از کار اداری دربار کناره گرفت و به تبلیغ مسیحیت مشغول شد. او به دیر قدیس سابا در بیتالمقدس رفته و باقی عمر خویش را در آنجا، بهمنظور دفاع از تفکر مسیحیت و اقدام ضد اسلام مشغول فعالیت شد (16) و علاوه بر تألیف کتاب در مورد اثبات عقاید و باورهای مسیحیت، ردیه های متعددی نیز بر ضد اسلام و قرآن و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشت که این محتوای آثار فاقد استدلال و منطق و با ادبیات زشت و توهینآمیز به مقدسات دین مبین اسلام است. توهینهای وی و به کاربردن الفاظی تمسخرگونه در مورد مسلمانان در بین مسیحیان رواج گرفت و حتی در جنگهای صلیبی علیه مسلمانان بهکار رفت. (22) یوحنا اولین کسی است که در دفاع از مسیحیت به اسلام تاخته است و آثارش در مسیحیت نشر داده شد. (17)
بنابراین اگرچه دو نفر اول مسیحی بودن خود را پنهان میکردند، اما منصور دوم نهتنها پنهان نمیکرد، بلکه آشکارا به اسلام میتاخت و تبلیغ مسیحیت میکرد باآنکه یکی از کلیدیترین مهرههای حکومتی امویان بود.
برخی او را به سبب تبیین نظاممند الهیات مسیحی توماس آکوئیناس شرق خواندهاند. (18) وی از سوی کلیسای ارتدوکس لقب قدیس گرفت و روز چهارم دسامبر و ششم ماه می بهعنوان عید مخصوص او در تقویم کلیسا نامگذاری شد؛ (19)
اما نکته اینجاست که او یار غار یزید بود و برخی قائلاند که از کودکی ایندو، یار گرمابه و گلستان هم بودند و تا آخر ندیم یزید به هنگام شرب خمر بود. (20)
3. شاعر یزید:
یکی از رفقای یزید که برخی وی را معلمش نیز میدانند شاعری به نام «اخطل» بود. وی همچون سرجون و فرزندش یار شبهای عیش و نوش یزید بود (21) و بعید نیست که یزید شعر را از وی فرا گرفته باشد.
اما اخطل نیز مسیحی متعصب بود. او در اشعارش از صلیب انداختن خود تمجید میکرد (22) و از آن ابایی نداشت. (23)
اخطل در دوران خلافت عبدالملک مروان، از نزدیکان او قرار گرفت و هر زمان میخواست، نزد او میرفت، درحالیکه آویز طلا در گردن داشت و قطرات شراب از لب و دهانش میچکید.» (24)
4. کارگزاران یزید:
یزید، بن حریث بن بحدل کلبی که از مسیحیان قبیله مادرش بود را به ریاست شرطه (پلیس) گماشت. (25) اشخاصی به نام های سعید مولی کلب ریاست ارتش و سعید بن مالک بن بحدل کلبی نیز در بین دولتمردان یزید دیده میشوند، اما از همه مهمتر حسان بن بحدل کلبی دایی یزید بود که حتی قصد داشت بعد از معاویه بن یزید، خالد بن یزید را به خلافت برساند که موفق نشد. (26) حسان تا بدانجا پیش رفت که میداندار انتخاب خلیفه بعد از یزید شد، او مروان را انتخاب کرد تا پس از وی خلافت به نوه خواهرش خالد بن یزید برسد و با مروان نیز شرط کرد که به شرطی با وی بیعت میکند که خالد ولیعهدش باشد و مروان قبول کرد؛ (33) اما با حیلهگری مروان، در کارش ناکام ماند. به گفته یعقوبی او در کارها بر یزید غالب بود. (27)
5. اشعار یزید
این شعر یزید مشهور است:
وَ إن حَرُمَت یَوماً عَلی دینِ أحمَدَ … فَخُذها عَلی دینِ المَسیحِ بنِ مَریَمَ (28)
اگر نوشیدن شراب در دین اسلام حرام است، آن را مطابق دین مسیح بن مریم بنوش!
در برخی از اشعار دیگر یزید نیز اسلامزدایی و مسیحیتگرایی وجود دارد که این نوشتار را مجال بیان آنها نیست. نام همه مکانهایی که یزید با یوحنای دمشقی به عیشونوش میپرداخته در اشعارش منعکس شده است. (29)
نتیجه:
با توجه به مطالب فوق، اگر امام حسین قیام نمیکرد، یزید درصدد اعلام پایان اسلام بود، حال به دامن کفر یا مسیحیت.
جسارت وی در اشعار کفرآمیز و کنایه زدن به اینکه واقعه کربلا به انتقام جنگ بدر بود بر کسی پوشیده نیست؛ اما بحث اقبال به مسیحیت نیز جدی بود.
مسیحیان با نفود به دربار معاویه و سپس تربیت خلیفه بعدی یعنی یزید، آماده ازبینبردن اسلام بودند، آنها بهراحتی در دربار یزید به تبیین عقاید مسیحیت میپرداختند و به اسلام، قرآن و آموزههای آن نهتنها نقد، بلکه حمله میکردند و باوجود یزید مسلمانان اجازه پاسخگویی نداشتند و تنها سخنران جلسه، مسیحیان بودند. (30) اگر قیام امام حسین علیهالسلام به وقوع نمیپیوست بیم آن میرفت که یزید پایان اسلام را اعلام و مسیحیت را بر قلمرو اسلامی حاکم کند. قیام اباعبدالله علیهالسلام باعث شد تا او از خیال خود عقبنشینی کند و به ریاست خود بر اسلام بسنده نماید.
با شهادت امام حسین علیهالسلام عرصه بر این گروه از درباریان تنگ شد، اما یوحنای دمشقی نیش خود را با تألیف کتابهایی علیه اسلام زد، حقد و کینه او از اسلام به جایی رسید که بهجای بیان مطالب علمی به تمسخر و عقدهگشایی روی آورد. بعید نیست که اگر زمینه برایش فراهم میشد آنچه بر قلم آورده بود عملاً در جهان اسلام پیاده میکرد.
بنابراین امام حسین علیهالسلام اسلام را نجات داد و اگر نبود قیام ایشان، الآن اثری از اسلام اهل سنتی هم نبود و باید تمام فرق اسلامی متشکر امام حسین علیهالسلام باشند که با جانفشانی مانع تحقق خواسته حلقه بیزانسی اطراف یزید شد.
پینوشتها:
1. ابو الفداء، اسماعیل بن علی، تاریخ أبی الفداء، مصحح محمود دیوب، بیروت، دار الکتب العلمیه،1417 ه، ج ۱، ص ۲۶۸.
2. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، محقق علی شیری، بیروت، دار الفکر،1415 ه.ق، ج ۶۵، ص ۳۹۸.
9. ابنخلدون، عبدالرحمن بن محمد؛ العبر؛ تحقیق: سهیل زکار؛ چ 2، بیروت: دارالفکر، 1408 ق، ج 2، ص 264.
Sahas, Daniel, John of Damascus on Islam, Leiden: Brill, 1972,p17
3. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت، دارالهلال، 1988 م، ص 124.
4. ابن بطریق، سعید، کتاب التاریخ المجموع علی التحقیق و التصدیق، بیروت، آلاباء الیسوعیین، 1905 م، ج 2، ص 15.
5. ابنکثیر، اسماعیل بن کثیر، البدایه والنهایه، بیروت، انتشارات دارالفکر، بیتا، ج8، ص 146.
6. خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، محقق حکمت فواز و نجیب فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه،1415 ق، ص ۱۴۱.
7. نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحیا الدمشقی، ترجمه انطون هبی، بیروت، مکتبه البولسیه، 1991 م، ص 47.
8. ابن عساکر، عبدالرحمن، العبر ودیوان المبتداء و الخبر، بیروت، دارالفکر، 1408 م، ج 20، ص 161؛ لامنس، هنری، «اسره القدیس یوحناالدمشقی»، المشرق، شماره 7، 1931 م، 484؛ نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحیا الدمشقی، ترجمه انطون هبی، بیروت، مکتبه البولسیه، 1991 م، ص 53.
9. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک ، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387ش، ج5، ص ۳۵۶.
10. مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الإشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوى، القاهره، دار الصاوی، بیتا، ص 269.
11. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414 ه، ج ۱۷، ص ۱۹۲.
12. بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417 ق، ج5، ص:288.
13. niel, John of Damascus on Islam, Leiden: Brill, 1972,39-40.
14. حتی، فیلیپ خوری، تاریخ عرب، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران، آگه، 1380 ش، ص ۳۱۷.
15. میرصانعی، سید محمدعلی، بررسی تاریخی زمینههای اجتماعی و فکری آثار یوحنای دمشقی، پژوهشنامه تاریخ و تمدن اسلامی، سال پنجاهم، شماره دوم، پاییز و زمستان 1396 ش، صص 295-317 .
16. خلج اسعدی، مرتضی، یوحنای دمشقی و آغاز مجادلات کلامی میان اسلام و مسیحیت (مقاله علمی وزارت علوم)، مقالات و بررسیها ۱۳۷۵ شماره ۵۹ و ۶۰، ص۵۹-۶۴.
17. میرصانعی، سید محمدعلی، بررسی تاریخی زمینههای اجتماعی و فکری آثار یوحنای دمشقی، پژوهشنامه تاریخ و تمدن اسلامی، سال پنجاهم، شماره دوم، پاییز و زمستان 1396 ش، ص 296.
18. علی، جواد، یوحنای الدمشقی، الرساله، شماره 610، 1364 ش، ص 243-245.
19. نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحیا الدمشقی، ترجمه انطون هبی، بیروت، مکتبه البولسیه، 1991 م، ص 81-82.
20. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414 ه، ج 17، ص 192.
21. بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417 ق، ج 4، ص 311.
22. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385 ش، ج 12، ص 203.
23. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1414 ه، ج 7، ص 170.
24. بلاذری، احمد، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، 1417 ق، ج5، ص.354
25. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385 ش، ج 4، ص 191.
26. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک ، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387ش، ج5، ص357.
27. یعقوبی، احمد بن أبى یعقوب (م بعد 292)،تاریخ الیعقوبى، بیروت ، دار صادر، بىتا، ج ۲، ص۲۵۰ ـ 252.
28. سبط بن جوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکره الخواص من الأمه بذکر خصائص الأئمه، تحقیق تقی زاده حسین، المجمع العالمی لاهل البیت علیهمالسلام، مرکز الطباعه و النشر، قم،1426 ق، ج 2، ص 278 پاورقی؛ قمی، شیخ عباس، تتمه المنتهی فی وقایع ایام الخلفا، تهران، کتابخانه مرکزی، 1325 ش، ص 88.
29. جعفر المهاجر، راز بزرگ در آنسوی کربلا؛ دسیسه سفیانی-رومی، مترجم میثم صفری، فروغ فردا، 1404 ش، چاپ اول، ص 46.
30. علی، جواد، یوحنای الدمشقی، الرساله، شماره 610، 1364 ش، ص 245-243؛ جعفر المهاجر، راز بزرگ در آنسوی کربلا؛ دسیسه سفیانی - رومی، مترجم میثم صفری، فروغ فردا، 1404 ش، چاپ اول، ص 86-87.






