پرسش:
داستان حضرت آدم علیه السلام و ابلیس، حقیقی و واقعی است یا تمثیلی؟ ثمره و تفاوت این دو رویکرد چیست؟
پاسخ :
سه ددیگاه درباره نمادین یا واقعیبودن قصص قرآنی مطرح است:
دیدگاه اول: داستانهای قرآن دارای واقعیت و حقیقت عینی هستند و قرآن برای تعلیم و تربیت مخاطبان، از حوادث واقعی و قضایای عینی استفاده کرده است؛ همانند کتاب گلستان که سعدی برای تربیت اخلاقی مردم، ماجراهای واقعی را نقل میکند.
دیدگاه دوم: داستانهای قرآن جنبهای سمبلیک و نمادین دارند و نوعی تخیل و صحنهسازی است که قرآن برای هدف ارزشمند هدایت و تربیت و نشاندادن ارزشها و ضد ارزشها از آن بهره برده است؛ همانند کتاب کلیله و دمنه که با خلق داستانهای تخیلی از زندگی حیوانات، به دنبال تربیت اخلاقی مردم است.
دیدگاه سوم: این دیدگاه از یکسو رویدادهای تاریخی قرآن را مورد تأیید شواهد علمی و منابع اصیل تاریخی نمیداند؛ از سوی دیگر به وحیانیبودن قرآن ایمان دارد؛ بنابراین در دفاع از حقانیت قرآن میگوید: هرچند این رویدادها واقعیت تاریخی ندارند، چون در میان مخاطبان عصر نزول بهمثابۀ ادبیات فولکلور (عامیانه) رایج بودهاند و قوم عرب آن را باور داشتهاند، قرآن با هدف هدایت و تربیت مخاطبان و همنوا شدن با قوم، بدون اینکه آنها را تأیید و تصدیق کند، از آنها همانند یک پل استفاده کرده است (1).
دیدگاه نمادینبودن قصه آدم و ابلیس
برخی معتقدند داستان آدم علیه السلام، فرشتگان و ابلیس، تمثیلی و نمادین است و هیچ واقعیتی ندارد. اینان آدم علیه السلام را نماد نفس ناطقه و قوۀ عاقله میدانند؛ به گونهایکه قرآن از انسانِ دارای قدرت تعقل مسائل کلی جهان با عنوان آدم علیه السلام یاد میکند. همچنین شیطان را به قوه واهمه تفسیر میکنند که معانی جزئی را درک میکند و انسان را به دنیاطلبی، شهرتجویی و لذتهای زودگذر دنیوی سوق میدهد. بهشت را نیز غوطهوری در دریای معرفت حق و موجودات غیبی و ملائکه را قوای باطنی، محرکه و مدرکهِ انسانی میشمارند. درخت ممنوعه را شهوات و لذتهای دنیوی میدانند که قوه واهمه را فریب میدهد و انسان را اسیر لذتهای مادی میکند. طرد ابلیس از بهشت نیز به معنای راندهشدن قوه واهمه (به سبب سرپیچی از قوه عاقله) است. انسان با نزدیکی به شهوات (درخت ممنوعه)، از فنای فی الله و معرفت الهی فرود میآید و به لذتهای زودگذر دنیوی هبوط میکند (2).
قصههای قرآن: واقعی یا تمثیلی؟
با بررسی آیاتی از قرآن که ویژگیهایی برای قصص قرآن مطرح شده است، این نتیجه به دست میآید که قصص قرآن از جمله قصه آدم و ابلیس واقعی هستند، نه نمادین و سمبلیک. در ادامه برای نمونه به برخی از این ویژگیها اشاره میشود:
1. هرچند اسطوره و سمبلیک با هم متفاوت هستند، اغلب با یکدیگر همپوشانی دارند. ادعای اسطورهبودن قصص قرآن، اختصاصی به زمان ما ندارد و در زمان نزول قرآن نیز این ادعا مطرح بوده است که قرآن بارها این ادعا را نقل و ردّ میکند (3)؛ برای نمونه خداوند از پیامبرش میخواهد در پاسخ به اسطورهخواندن قصص قرآن بگوید: «قرآن را کسی نازل کرده است که "سرّ" آسمانها و زمین را میداند»؛ یعنی قرآن قصههای خود را از جنس واقعیتی میداند که در گذشته پنهان بودهاند.
2. قرآن از قصص خود با صفت «حق» یاد کرده است. «حق» در زبان عربی به معنای ثبوت همراه مطابقت با واقع است (4)؛ بنابراین قصههای قرآن باید واقعیتی داشته باشند که چون با آن واقعیت مطابق هستند، از آنها با صفت «حق» یاد شده است (5).
3. قرآن، قصص خود از جمله قصۀ پسران حضرت آدم را از جنس «نبأ» و خبر میداند و خبربودن یک چیز با نمادینبودن آن سازگار نیست.
4. خداوند متعال در قرآن به پیامبرش میفرماید ما از پیامبران گذشته، قصۀ برخی را برای تو بیان کردیم و حکایت برخی دیگر را بیان نکردیم (6). بر اساس این آیات، پیامبرانی در گذشته واقعاً بودهاند.
5. بر اساس آیات قرآن، در گذشته شهرهایی واقعاً وجود داشت و حوادثی برای آنها رخ داده است که خداوند قصههای برخی از این شهرها را نقل میکند (7)؛ چنانکه در جای دیگری میگوید جوانانی در گذشته واقعاً بودهاند و اکنون در مقام بازگویی سرگذشت و خبر آنان هستم (8). یا برخی آیات میگویند در گذشته واقعاً حوادثی رخ داده است و خداوند خبر برخی از آنها را در قرآن نقل کرده است (9). نمونۀ دیگر اینکه خداوند درباره داستان قرعهانداختن برای تعیین کفیل حضرت مریم علیها السلام به پیامبرش میگوید «آن زمان که این ماجرا رخ داد، تو آنجا نبودی» که این نیز نشاندهندۀ واقعیبودن این قصه است (10).
6. قرآن آشکارا میگوید قصههای من حرفوحدیث بافتهشده نیستند، بلکه واقعی هستند؛ چنانکه قصههای خود را مایه عبرت میداند (11) و این امر امکانپذیر نیست مگر اینکه واقعی باشند؛ چراکه قصههای خیالی نمیتوانند باعث عبرتآموزی شوند.
7. بر اساس آیات قرآن، پیامبر خدا پیش از نزول قرآن از قصههای آن مطلع نبودهاند (12)؛ بنابراین نمیتوان گفت خداوند از قصههای رایج آن زمان در راستای اهداف هدایتی خود استفاده کرده است؛ چراکه اگر چنین بود، پیامبر نیز باید همچون دیگران از این داستانها آگاهی داشته باشد.
نتیجه:
برخی قصۀ آفرینش آدم علیه السلام، سجده ملائکه و طرد ابلیس را مثال و سمبلی برای نبرد میان عقل و قوه واهمه میدانند که با وجود آموزندهبودن، واقعیت خارجی ندارد؛ اما این ادعا به دلایل زیر باطل است:
اول: با ظاهر قرآن مخالف است که قصص خود از جمله قصه آدم و ابلیس را بهمثابۀ واقعه تاریخی واقعی بیان میکند.
دوم: قرآن قصص خود را «حق» مینامد و حقبودن قصص قرآن با تمثیلی و واقعیت خارجینداشتن آنها سازگار نیست.
سوم: قرآن قصص خود را سبب عبرت و پندگیری میداند، درحالیکه قصص خیالی و نمادین عبرتآموز نیستند.
چهارم: قرآن از قصص خود از جمله قصه دو پسر حضرت آدم با عنوان «نبأ» یاد میکند، درحالیکه به مطالب نمادین که واقعیت خارجی ندارند، «نبأ» گفته نمیشود.
پنجم: قرآن گاهی هنگام نقل قصه به پیامبر میگوید زمانی که این قصه رخ داد، تو آنجا نبودی که این یعنی آن قصه واقعاً در گذشته رخ داده است.
ششم: قرآن هنگام نقل قصص پیامبران گذشته میگوید ما فقط قصۀ برخی از آنان را نقل میکنیم و قصه برخی دیگر را نقل نمیکنیم که این تعبیر نیز نشان از واقعیبودن شخصیتهای قصص قرآن است.
برای مطالعه بیشتر:
سیدسجاد ابراهیمی؛ «رویکردهای تأویلی به قصه آدم علیه السلام»؛ پژوهشهای قرآنی، ش 15 و 16، 1377 ش.
پینوشتها:
1. محمدهادی معرفت؛ «زبان تاریخى قرآن؛ نمادین یا واقعنمون در گفتگو با استاد آیتالله معرفت»؛ پژوهشهای قرآنی، دورۀ 9، ش 35، دی 1382 ش، ص 184 – 199.
2. ر.ک: ابنمیثم بحرانی؛ شرح نهجالبلاغه؛ مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامى آستان قدس رضوی، 1375 ش، ج 1، ص 383 ـ 384.
3. «وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ اِکْتَتَبَهٰا فَهِیَ تُمْلىٰ عَلَیْهِ بُکْرَهً وَ أَصِیلاً: و گفتند: افسانههای مکتوب پیشینیان است که نوشتن [از روی] آنها را از [نویسندگان] درخواست کرده است و آن [نوشته]ها هر صبح و شام بر او خوانده میشود [تا حفظ کند و بر ما بخواند و بگوید: این وحی آسمانی است!]» (فرقان: 5).
4. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368 ش، ج 2، ص 262.
5. «إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْقَصَصُ اَلْحَقُّ ... : بهیقین این همان داستان راست و درست است ...» (آلعمران: 62).
6. «وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنٰاهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ ...: و به پیامبرانی [وحی کردیم] که سرگذشت آنان را پیش از این برای تو گفتیم و پیامبرانی [را برانگیختهایم] که سرگذشتشان را برای تو حکایت نکردهایم ... » (نساء: 164)؛ «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ ...: بهیقین پیش از تو پیامبرانی فرستادیم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو حکایت کردهایم و سرگذشت برخی را بیان نکردهایم ...» (غافر: 78).
7. «تِلْکَ اَلْقُرىٰ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰائِهٰا ...: این شهرهاست که بخشی از داستانهایش را برای تو بیان میکنیم ...» (اعراف: 101).
8. «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدىً: ما خبرشان را بهحق و درستی برای تو بیان میکنیم؛ آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم» (کهف: 13).
9. «کَذٰلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ مٰا قَدْ سَبَقَ وَ قَدْ آتَیْنٰاکَ مِنْ لَدُنّٰا ذِکْراً: اینگونه بخشی از اخبار گذشته را برای تو بیان میکنیم و بیتردید ذکری [چون قرآن] از نزد خود به تو عطا کردیم» (طه: 99).
10. «ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ: این [حقایق] از خبرهای غیبی است که به تو وحی میکنیم. و تو هنگامی که آنان قلمهای خود را [به عنوان قرعهزدن در آب] میانداختند که کدامیک از آنان سرپرستی مریم را عهدهدار شود، و نیز زمانیکه [برای کفالت او] با یکدیگر جدال و ستیز میکردند، نزد آنان نبودی» (آلعمران: 44).
11. «لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ مٰا کٰانَ حَدِیثاً یُفْتَرىٰ ...: بهراستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است. [قرآن] سخنی نیست که بافتهشده باشد ....» (یوسف: 111).
12. «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ اَلْقَصَصِ بِمٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ هٰذَا اَلْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ اَلْغٰافِلِینَ: ما بهترین داستان را با وحیکردن این قرآن بر تو میخوانیم و تو بهیقین پیش از آن از بیخبران بودی» (یوسف: 3).







