پرسش:
منظور از عبارت «وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً» (بقره: 58) چیست؟ چرا بنیاسرائیل مأمور شدند که سجدهکنان وارد شوند؟
پاسخ :
بر اساس سه آیه از آیات قرآن، وقتی بنیاسرائیل موظف شدند وارد قریهای شوند و در آن سکونت کنند، خداوند از آنان خواست که سجدهکنان وارد شوند (1). در این نوشتار به دنبال پاسخ این پرسش هستیم که چرا بنیاسرائیل مأمور شدند سجدهکنان وارد این قریه شوند؟
بنیاسرائیل به کدام قریه وارد شدند و منظور از «باب» چیست؟
احتمالهای بسیاری دربارۀ منظور از «قریه» در این آیات مطرح شده است: بیتالمقدس، مصر، اریحا یا ایلیا شهری نزدیک بیتالمقدس یا قریهای از قریههای کوچک شام (2).
اختلاف دیگر درباره «باب» است که آیا واقعاً «باب» و محل ورودی مقصود بوده یا این کلمه به کنایه بیان شده است (3). برخی نیز گفتهاند منظور از «باب»، راه است (4). بیشتر مفسران «باب» را حقیقی میدانند؛ اما درباره اینکه کدام «باب» مقصود است، با هم اختلاف دارند که دروازده شهر بوده است یا دری از درهای قُبّهای که بنیاسرائیل به سوی آن نماز میخواندند (5). بسیاری از مفسران گفتهاند بیتالمقدس بابی دارد که از آن با عنوان «باب حطه» یاد میشود (6). این باب همچنان نیز در شهر بیتالمقدس (قدس یا اورشلیم) وجود دارد. در کنار آن تابلوی کوچکی نصب شده است که بر روی آن به عربی «باب حطه» و به انگلیسی «REMISSION GATE» نوشته شده است (7).
منظور از «سجّداً»
«سُجَّد» از نظر لغوی جمع «ساجِد» و از نظر نحوی «حال» است؛ یعنی ای بنیاسرائیل، درحالیکه سجدهکنندگان هستید، داخل باب شوید (8). مفسران دربارۀ منظور از «سجده» در این آیات اختلاف دارند:
1. دری که بنیاسرائیل باید از آن وارد قریه میشدند، کوچک بود؛ به همین دلیل مجبور بودند خمشده وارد شهر شوند. این قول نمیتواند درست باشد؛ چراکه اگر آنان مجبور بودند خمشده وارد شهر شوند، دیگر نیازی به این نبود که این حالت بر آنان واجب شود (9).
2. منظور از «سجده»، رکوعکردن و خمشدن و تعظیمکردن است. در عربی هرگاه کسی برای تعظیم به چیزی خم شود، میگویند به آن سجده کرد؛ یا اینکه منظور از «سجده»، خضوع و خشوع است. بنابراین بنیاسرائیل موظف شدند درحالیکه متواضع و فروتن و فرمانبردار و مطیع هستند، از آن دروازه وارد قریه شوند (10).
3. آن باب روبروی قبله یهودیان بود؛ به همین دلیل باید سجدهکنان وارد آن میشدند (11).
4. «سجده» به دلیل تحیّت و احترام آن مکان بوده است یا اینکه «سجده» به دلیل شکر خروج از صحرای سینا (12)، برگشتن به وطن خود (13) و ورود به آن قریه بوده است.
5. ممکن است «سجده» کنایه از نماز باشد و خدا از بنیاسرائیل میخواهد که نماز بخوانند (14).
6. «سجده» هم برای شکر بوده و هم به دلیل تواضع (15).
7. منظور از «سجده»، چسباندن صورت به زمین نیست؛ چراکه بنیاسرائیل باید در حال ورود این کار را انجام میدادند که شدنی نیست (16). به عبارت دیگر، سجده سکون است و دخول حرکت است و سکون و حرکت با هم جمع نمیشوند (17).
نتیجه:
بر اساس آیات 58 «بقره»، 161 «اعراف» و 154 «نساء»، بنیاسرائیل موظف شدند وارد «قریه»ای شوند و هنگام عبور از «باب»، سجده کنند. با توجه به اینکه آنان موظف بودند هنگام داخلشدن به «قریه» از «باب» در حال سجده باشند، مشخص است که منظور از این سجده، گذاشتن صورت بر زمین نبوده است؛ چراکه لازمۀ سجده، سکون و لازمۀ داخلشدن، حرکت است و سکون و حرکت با هم جمع نمیشوند. بنابراین مراد از سجده، خمشدن و متواضعانه واردشدن است. این نوع سجده چهبسا نشاندهندۀ تعظیم و احترام یا نمایانکنندۀ شکر و سپاس باشد.
پینوشتها:
1. «وَ إِذْ قُلْنَا اُدْخُلُوا هٰذِهِ اَلْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ وَ سَنَزِیدُ اَلْمُحْسِنِینَ: و [یاد کنید] هنگامی را که گفتیم به این شهر [بیتالمقدس] وارد شوید و از نعمتهای آن هرچه خواستید، فراوان و گوارا بخورید و از دروازه [شهر یا درِ معبد] فروتنانه و سجدهکنان درآیید و بگویید [خدایا، خواسته ما] ریزش گناهان ماست تا گناهانتان را بیامرزیم و بهزودی [پاداش] نیکوکاران را بیفزاییم» (بقره: 58). «وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اُسْکُنُوا هٰذِهِ اَلْقَرْیَةَ وَ کُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ سَنَزِیدُ اَلْمُحْسِنِینَ: و [یاد کنید] هنگامی را که به بنیاسرائیل گفته شد در این شهر [بیتالمقدس] سکونت گزینید، و از هر جا که خواستید [ازمیوه و محصولاتش] بخورید و بگویید [خدایا، خواسته ما] ریزش گناهان است. و از دروازه [شهر یا درِ معبد] فروتنانه و سجدهکنان درآیید تا گناهانتان را بیامرزم. بهیقین [پاداش] نیکوکاران را بیفزاییم» (اعراف: 161). «وَ رَفَعْنٰا فَوْقَهُمُ اَلطُّورَ بِمِیثٰاقِهِمْ وَ قُلْنٰا لَهُمُ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُلْنٰا لَهُمْ لاٰ تَعْدُوا فِی اَلسَّبْتِ وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً: و کوه طور را به سبب پیمانشان [به پذیرفتن تورات، عمل به آن و ایمان به موسی] بر فرازشان برافراشتیم و به آنان گفتیم با تواضع و فروتنی و سجدهکنان از دروازه درآیید. و [نیز] به آنان گفتیم: روز شنبه تجاوز نکنید. و از آنان پیمانی محکم و استوار گرفتیم» (نساء: 154).
2. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1420 ق، ج 3، ص 522. عبدالرحمن بن علی ابنجوزى؛ زاد المسیر فى علم التفسیر؛ بیروت: دارالکتاب العربی، 1422 ق، ج 1، ص 68.
3. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون، 1426 ق، ج 1، ص 468.
4. حسین بن علی ابوالفتوح رازى؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن؛ مشهد مقدس: بنیاد پژوهشهاى اسلامى، 1408 ق، ج 1، ص 303.
5. فضل بن حسن طبرسى؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ چ 3، تهران: ناصرخسرو، 1372 ش، ج 1، ص 247.
6. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412 ق، ج 1، ص 238.
7. ویکیشیعه، صفحه باب حطه:
https://fa.wikishia.net/view/باب_حطه.
8. عبدالله بن احمد نسفى؛ مدارک التنزیل و حقایق التأویل؛ بیروت: دارالنفائس، 1416 ق، ج 1، ص 91.
9. محمد فخر رازی؛ التفسیر الکبیر؛ ج 3، ص 523.
10. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج 1، ص 238.
11. عبدالرحمن بن محمد ابنابىحاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ چ 3، ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز، 1419 ق، ج 1، ص 117.
12. عبدالله بن عمر بیضاوى؛ أنوار التنزیل و أسرار التأویل؛ بیروت: [بینا]، 1418 ق، ج 1، ص 82.
13. اسماعیل بن عمر ابنکثیر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون، 1419 ق، ج 1، ص 174.
14. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ ج 1، ص 469.
15. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دارالکتاب العربی، 1407 ق، ج 1، ص 142.
16. محمد فخر رازی؛ التفسیر الکبیر؛ ج 3، ص 523.
17. محمد رشید رضا؛ تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار؛ بیروت: دارالمعرفه، 1414 ق، ج 1، ص 324.







