پاسخ ارائه شده به سؤالِ یک پرسشگر با مشخصات خاص است. در صورتی که سؤال یا ابهامی برای شما ایجاد شده از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
ارتداد مردم بعد از پیامبر
حدیث ارتداد بیان می کند که پس از رحلت پیامبر(ص)تنها چند صحابه بر پیمان خود وفادار ماندند وباقی جامعه از سفارشات پیامبر در مورد جانشینی امام علی(ع)روی برگرداندند

پرسش:

در منابع شیعه، حدیثی وجود دارد که «ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِیِّ (ص) إِلَّا ثَلَاثَه» آیا این حدیث معتبر است؟ آیا بر اساس این حدیث شیعیان قائل هستند که همه صحابه مرتد شده‌اند؟

 

پاسخ:

نظر شیعه و اهل سنت درباره عدالت صحابه متفاوت است. عده‌ای از علمای اهل سنّت، صحابی بودن پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را دخیل در عدالت می‌دانند و در مقابل، دانشمندان شیعه تفاوتی میان صحابی و غیر صحابی بودن در اثبات عدالت و عدم عدالت راوی، نمی‌بینند. برخی به استناد حدیث «ارتد الناس بعد النبی الا ثلاثه» مرتد شدن صحابه بعد از رحلت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) را به شیعه نسبت داده‌اند که بر این اساس، ابتدا حدیث مورد نظر در منابع حدیثی شیعه استخراج شده و اعتبارسنجی می‌شود و پس از آن‌ بر فرض معتبر بودن این روایت، به تحلیل معنای ارتداد پرداخته می‌شود که آیا منظور ارتداد فقهی است یا معنای دیگری دارد؟

1. اعتبار و متن حدیث

متن این حدیث برای نخستین بار در کتاب «رجال الکشی» و «الاختصاص» با سندهای مختلفی ذکر شده است. یکی از متون آن‌ بدین صورت است: عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِیِّ إِلَّا ثَلَاثَهَ نَفَرٍ: الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِیُّ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِیُّ، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ عَرَفُوا وَ لَحِقُوا بَعْد. (1)

برید بن معاویه از امام باقر (علیه) نقل کرد که حضرت فرمودند: مردم بعد از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برگشتند مگر سه نفر؛ مقداد و ابوذر و سلمان؛ سپس مردم آگاه شده و ملحق شدند.

علاوه بر این روایاتی که واژه «ارتد الناس» در آن‌ به کار رفته، روایات دیگری نیز با همین مضمون در منابع معتبری مانند «الکافی» و «تفسیر عیاشی» نقل‌شده است.

امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: مردم بعد از رحلت پیغمبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) برگشتند مگر سه نفر: مقداد و ابوذر و سلمان. سپس بعد از گذشت مدتی مردمانی دیگری آگاه شدند. اینان محور یاران خالص بودند و از بیعت (با خلیفه اول) سرباز زدند تا آن هنگامى که به اجبار امیر مؤمنان (علیه السّلام) را آوردند و از آن حضرت بیعت گرفتند و این بیان همان آیه شریفه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ (2)» است. (3)

این روایت توضیح اضافه‌ای نسبت به روایت قبل دارد و آن‌ ویژگی، محور بودن آن‌ سه نفر از میان اصحاب و بیعت نکردن آنان با خلیفه اول است.

در حدیث دیگری برخلاف این دو حدیث ـ که به طور اجمال از ملحق شدن عده‌ای به این سه نفر خبر می‌دهد ـ نام چهار نفر از ملحق شده‌ گان را ذکر می‌کند.

حارث می‌گوید از عبدالملک بن اعین شنیدم که او همیشه از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال می‌پرسید تا آنجا که به حضرت گفت: بنابراین مردم هلاک شدند؟ حضرت فرمود: آری به خدا سوگند همه هلاک شدند گفتم: اهل شرق و غرب، همه؟ فرمود: همانا راه گمراهی باز شده بود؛ آری به خدا سوگند به جز سلمان و ابوذر و مقداد، همه هلاک شدند سپس عمار و ابوساسان انصاری و حذیفه و ابوعمره هم به ایشان ملحق شدند و هفت نفر شدند. (4)

بنابراین وجود چنین حدیثی در منابع معتبری مانند «الکافی» و با سندهای مختلفی که تعدادی از آن‌ صحیح السند است، به لحاظ صدوری مورد پذیرش است.

2. معنا و دلالت حدیث

برای فهم بهتر معنای روایت، ابتدا واژه «ارتدّ» را از لحاظ لغوی و اصطلاحی معنا نموده و کاربردهای آن‌ را در قرآن و روایات ذکر کرده تا معنای متناسب با آن‌ در این روایت، مشخص شود.

واژه «ارتدّ» برگرفته‌شده از ماده «ردّ» در لغت به معنای بازگشت از هر چیزی آمده (5) و در اصطلاح به معنای برگشت از دین به کار رفته و به شخص مرتد، اطلاق می‌گردد. (6) این واژه هشت مرتبه در قرآن کریم به کار رفته که چهار مورد در آن‌ معنای اصطلاحی (7) و چهار مورد آن‌ در معنای لغوی (8) به کار رفته و در روایات نیز نمونه‌های فراوانی از هر دو مورد به کار رفته است. (9)

حال باوجود این دو معنا در آیات و روایات، ابتدا اسباب ارتداد فقهی را ذکر نموده تا با توجه به آن، معنای مورد نظر روایت معین شود.

سبب‌های ارتداد که از سوی فقهاء ذکر شده، در سه موضوع کلى زیر دسته بندى می‌شود:

الف: هر گفتار و کردارى که دلالت بر ترک اسلام و انتخاب دین دیگری کند، مانند اقرار به خارج شدن از اسلام، سجده کردن براى بت و ... .

ب: هر کردار یا گفتاری که دلالت بر تزلزل و آشفتگى اعتقادى یا بی‌اعتقادی انسان کند؛ مانند تکذیب پیامبر اسلام، شک در خدا و رسول و ... .

ج: انکار یکى از احکام ضرورى اسلام (۱۰)

با توجه به اسبابی که برای ارتداد بیان شد، نتیجه چنین می‌شود که هیچ یک از آن اسباب در میان بسیاری از صحابه به وقوع نپیوسته است پس منظور از ارتداد در روایات مورد سؤال، معنای اصطلاح فقهی آن مراد نیست. علاوه بر آن که در روایات نفرموده‌اند «ارْتَدَّ النَّاسُ عن دنیه» تا اینکه حمل بر معنای اصطلاح فقهی ارتداد شود. بلکه ارتداد در این روایت مانند بسیاری از روایات دیگر به معنای هرگونه بازگشت به کار رفته است؛ اما سؤالی که در اینجا باقی می‌ماند این است که متعلق ارتداد چه چیزی بوده و به عبارت دیگر صحابه از چه چیزی برگشته‌اند؟ پاسخ این سؤال با تأمل در عبارات توضیحی روایات ارتداد ـ محور بودن این سه نفر از میان یاران امام علی (علیه‌السلام) و بیعت ننمودن آنان با خلیفه اول و ملحق شدن تعداد دیگری به اینان ـ آشکار است که مراد برگشت از عهدهایی است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) در مناسبت‌های مختلفی مانند غدیر از آنان می‌گرفت و صحابه نسبت به آن‌، پیمان شکنی نمودند. (۱۱)

نتیجه:

حدیث «ارتد الناس بعد النبیّ (صلی‌الله علیه و آله و سلم) الا ثلاثه» از جمله احادیثی است که طبق آن، به شیعیان نسبت ارتداد صحابه داده شده است. این حدیث با داشتن سندهای صحیح و ذکر شدن آن‌ در میان منابع کهن و متقن شیعه، به لحاظ صدوری مورد پذیرش است و پذیرش این حدیث،‌ هیچ ‌گاه به معنای مرتد شدن همه صحابه جز سه نبوده، بلکه مضمون آن‌ با توجه به معنای لغوی واژه «ارتدّ» و کاربرد آن‌ در قرآن و روایات، برگشت امّت از عهدها و سفارشات پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و وفاداری و جایگاه والای سه صحابی ـ سلمان، ابوذر و مقداد ـ نسبت به دیگر صحابه است.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن نعمان محمد بن محمد، الاختصاص، تحقیق: علی‌اکبر غفاری و محمود زرندی محرمی، قم: المؤتمر العالمی ‌للفقیه الشیخ المفید، اول، 1413 ق، ص 6.

2. آل‌عمران، آیه 144.

3.‏ کلینی محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چهارم، 1407 ق، ج‏8، ص 246؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، تحقیق: هاشم رسولی محلاتی، تهران: المطبعه العلمیه، اول، 1380 ق، ج 1، ص 199؛ کشی محمد بن عمر، رجال الکشی (مع تعلیقات میرداماد الاسترآبادی)، تحقیق: مهدى رجایی، قم: مؤسسه آل البیت، اول، 1363 ش، ص 6.

 4. محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، تحقیق: علی‌اکبر غفاری و محمود زرندی محرمی، قم: المؤتمر العالمی ‌للفقیه الشیخ المفید، اول، 1413 ق، ص 6؛ الکشی، همان، ص 7.

5. فراهیدی خلیل ابن احمد، کتاب العین، قم، نشر هجرت، دوم، 1409 ق.

6. مرتد در اسلام، دارای دو نوع ملّی و فطری بوده و برای هریک احکام جداگانه‌ای ذکر شده است؛ ر.ک: محمد بن حسن‌ طوسى، المبسوط فی فقه الإمامیه‌، تصحیح: سید محمدتقی کشفى‌، تهران: المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه‌، سوم، 1387 ق‌، ج 7، ص 282.

7. مائده، آیات 21 و 54؛ بقره، آیه 217؛ محمد، آیه 25.

8. نمل، آیه 40؛ ابراهیم، آیه 43؛ یوسف، آیه 96؛ کهف، آیه 64.

9. محمد ابن علی ابن‌بابویه، من لایحضره الفقیه، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، دوم، 1413 ق، ج‏3، ص 474؛ طریحی، فخرالدین ابن محمد، مجمع البحرین، تحقیق: سید احمد حسینی اشکوری، تهران: مرتضوی، سوم، 1375 ق، ج 3، ص 49.

10. جباران محمدرضا، ارتداد؛ انگیزه‌ها و آثار، فصلنامه فقه، شماره ۲۷ و ۲۸ سال ۱۳۸۰. ص ۱۶ و ۱۷.

11. سبحانی جعفر، اضواء علی عقاید الشیعه الامامیه، قم: مؤسسه امام صادق علیه‌السلام، اول، 1421 ق، ص 523- 527؛ سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره الامام علی ابن ابی‌طالب، قم: ولاء المنتظر (عج)، اول، 1430 ق، ج 10، ص 59.