۱۴۰۵/۰۲/۲۷ ۱۶:۵۳ شناسه مطلب: 101530
پرسش:
آیا در روایات بیان شده است که شهید قبل از شهادتش هیچ دردی از جراحت احساس نمیکند؟ در صورت صحت، معنای این سخن چیست؟
از منظر آموزههای اسلامی، شهید بالاترین جایگاه را بین بهشتیان دارد و مرگ درراه جهاد با کفار و مشرکان، بهترین نوع مردن است. خدای متعال به شهید اجر فراوانی داده و برخی امتیازات را بهطور ویژه و خاص برای او در نظر گرفته است.
اکنون این سؤال مطرح است که آیا شهید هنگام جان دادن، احساس درد میکند یا خیر؟ آیا دراینباره روایت معتبری وجود دارد؟ در صورت وجود روایتی درباره عدم احساس درد شهید هنگام جان دادن، معنای آن چیست؟ با توجه به سؤال مطرحشده، پاسخ در دو بخش ارائه میگردد. بخش اول به وجود چنین روایتی و اعتبار آن میپردازد و در بخش دوم، معانی احتمالی حدیث با توجه به قرائن مختلف تبیین میگردد.
بخش اول: بررسی وجود و اعتبار روایت
در پاسخ به سؤال مطرحشده درباره عدم احساس درد شهید هنگام جاندادن، میگوییم با جستجو در منابع روایی شیعه، حدیثی که نص و تصریح چنین الفاظی در آن باشد، نیافتیم، ولی در روایات اهل سنت از قول رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است:
«اَلشَّهیدُ لایَجِدُ اَلَمَ الْقَتْلِ اِلاّ کَما یَجِدُ اَحَدُکُمْ مَسَّ الْقُرْصَهِ؛ (1)
شهید درد کشته شدن را احساس نمیکند، مگر در حدّى که یکى از شما پوست دست خود را بین دو انگشت فشار دهد.»
این متن، صریحترین متنی است که دراینباره وجود دارد.
اما در روایات شیعه برخی احادیث وجود دارد که برداشت چنین معنایی از آن محتمل است، پس میتوان بهعنوان مؤیدات محتوایی این حدیث مطرح نمود. مانند روایتی که از امیر مؤمنان علیهالسلام نقل شده که فرمودند:
«إِنَّ أَفْضَلَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَهٍ بِالسَّیْفِ أَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مِیتَهٍ عَلَى فِرَاش ؛(2)
آگاه باشید که برترین مرگ، کشته شدن و مردن درراه خداست، قسم به خدایی که جانم در دست اوست هزار بار مردن با شمشیر درراه خدا برای من آسانتر است از مردن طبیعی در بستر.»
از این روایت میتوان چنین برداشت نمود که شاید منظور از «أَهْوَنُ عَلَیَّ» آسانی جان دادن شهید و عدم احساس درد باشد.
البته برای تأیید حدیث موردسؤال میتوان از عمومات روایات (احادیثی که کیفیت جاندادن مؤمن را بهطورکلی بیان نمودهاند) نیز استفاده کرد. از مجموعه این روایات برمیآید که مؤمنین هنگام جان دادن، درد و رنجی را حس نمیکنند، ازاینرو به مرگ اشتیاق دارند چنانکه از امام صادق علیهالسلام سؤال شد مرگ را برای ما توصیف نمایید، حضرت فرمودند:
«لِلْمُؤْمِنِ کَأَطْیَبِ رِیحٍ یَشَمُّهُ فَیَنْعُسُ لِطِیبِهِ وَ یَنْقَطِعُ التَّعَبُ وَ الْأَلَمُ کُلُّهُ عَنْه...؛ (3) مرگ برای مؤمن مانند بویدن خوشبوترین گلها است که آن را میبوید و از بوى خوش آن، از حال میرود و همه خستگیها و دردهای او از بین میرود.»
بدیهی است وقتی مرگ طبیعی مؤمن چنین آسان و بدون درد باشد، جان دادن شهید که برترینِ مؤمنین است و بر اساس روایات، برترین نوع مرگ را دارد، بهطریقاولی، آسانتر خواهد بود.
در جمعبندی این بخش باید گفت گرچه متن حدیث موردنظر فقط در منابع اهل سنت آمده و از جهت سند نیز ضعیف ارزیابی میشود، اما مؤیدات محتوایی فراوانی که در منابع شیعی دارد و همچنین موافقت با عمومات، باعث اطمینان به صدور چنین محتوایی از معصومان علیهمالسلام میگردد.
بخش دوم: تبیین معانی احتمالی حدیث
پس از بررسی اعتبار حدیث و اطمینان نسبی به صدور آن از جانب معصوم علیهالسلام، تلاش برای کشف و فهم مقصود واقعی روایت یا به تعبیر دیگر، کشفِ مراد جدّی معصوم صورت میگیرد. یعنی گاهی معانی برخی روایات، بدیهی، روشن و معلوم است، اما تعدادی از احادیث اینگونه نبوده، بلکه فهم معنای آنها نیاز به تلاش بیشتر و جمعآوری قرائن گوناگون دارد. در حدیث موردبحث نیز چون دلیل یا شاهدی که تصریح بر مراد جدّی معصوم نماید، وجود ندارد، برای فهم مقصود آن باید از قرائن مختلف بهره گرفت.
اکنون با بهرهگیری از قرائن مختلف، برخی احتمالات معنایی این حدیث بیان میگردد.
معنای اول: عدم احساس درد به دلیل محو در جمال و جلال معشوق شدن
یکی از معانی احتمالی این حدیث چنین است که شهید به دلیل شوق و علاقهای که برای رسیدن به معبود خود دارد، هرچند درد داشته باشد، آن را احساس نکرده و متوجه نمیشود یعنی چنان محو در وجود حضرت حق گردیده که هیچ دردی را حس نمیکند. برای تأیید این معنا میتوان به جریان تیر کشیدن از پای امیر مؤمنان علیهالسلام در نماز اشاره نمود که آن حضرت چنان محو جمال پروردگار شده بودند که حتی متوجه هم نشدند. همچنین میتوان به داستان زنان مصری هنگام مشاهده حضرت یوسف علیهالسلام اشاره نمود که باوجود بریدن دستان خود، نهتنها هیچ دردی را احساس نکردند، بلکه حتی متوجه بریدن دستان خود نشدند. (4)
معنای دوم: عدم احساس درد به دلیل عدم خوف و ترس
یکی دیگر از معانی احتمالی حدیث موردبحث این است که شهید به دلیل نداشتن ترس و خوف نسبت به آینده، دردی که ناشی از سختی و مشقت است را حس نمیکند، زیرا یکی از علل اصلی درد و رنج هنگام جان دادن، ترس و وحشت نسبت به آینده است. موید این معنا، روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره آیه شریفه «وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» است که میفرمایند:
«حِینَ یَخَافُ الْکَافِرُونَ مِمَّا یُشَاهِدُونَهُ مِنَ الْعِقَابِ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ عِنْدَ الْمَوْتِ لِأَنَ الْبِشَارَهَ بِالْجِنَانِ تَأْتِیهِم؛ (5)
کافران وقتی عذاب را مشاهده میکنند، خوف و ترس دارند، اما مؤمنان به دلیل اینکه بشارت بهشت به آنها داده میشود، هیچ حُزن و ناراحتی ندارند.»
بر اساس این روایت، دلیل عدم خوف و ترس مؤمنان هنگام جان دادن، بشارت به بهشت و آینده روشن است.
معنای سوم: تحمل دردها با توجه به آرمان بلند شهادت
یکی دیگر از معانی احتمالی حدیث مذکور این است که شهید ممکن است بهدلیل جراحات جسمانی مانند بقیه افراد دردهایی را حس نماید چنانکه جانبازی که درراه خدا دست و پای خود را ازدست داده است هرچند مانند بقیه بیماران درد و رنج بیماری را دارد، اما با توجه به آرمان بلندی که دارد این دردها را تحمل میکند گویی اصلاً درد و رنجی حس نمیکند. چنین شخصی مانند کسی است که برای رسیدن به قله کوه و یا دستیابی به گنج گرانبها، ممکن است در مسیر رسیدن به آن گنج، سختیها و مشقت فراوانی را تحمل نماید که در حالت عادی، حاضر به تحمل مقدار اندکی از آن دردها هم نباشد.
معنای چهارم: از بین رفتن همه دردها با شهادت
معنای دیگری که محتمل است اینکه شهید هرچند قبل از شهادت ممکن است براثر جراحات، درد و رنجهایی داشته باشد، اما بهمحض اینکه به شهادت رسید همه آن رنجها پایان میپذیرد گویی اینکه هیچ درد و رنجی نداشته است؛ مانند کسی که درراه رسیدن به قلّه کوه، سختیها و رنجهایی را تحمل میکند، ولی بهمحض رسیدن به آرزو و مقصد خود، همه رنجها را چنان فراموش میکند که انگار هیچ دردی را تحمل نکرده است. تفاوت این معنا با معنای قبل در این است که در معنای قبل، با توجه به آرمان بلندی که داشت در حین درد آن را تحمل مینمود و تحمل درد بر او آسان میگشت چنانکه اگر کسی او را نظاره میکرد گمان مینمود هیچ دردی ندارد، اما در این معنا، هرچند زمان درد، شدت و سختی آن را حس میکند و ممکن است از درد و رنج شدید، فریاد و آه و نالههایی هم بکشد، اما بهمحض شهید شدن یا هنگام رسیدن به لحظه شهادت، همه آن دردها را فراموش کرده و چنان از یاد میبرد که گویی دردی نداشته است.
معنای پنجم: عدم احساس درد به دلیل لطف خداوند و خارقالعاده بودن
معنای دیگری که از روایت مذکور به ذهن میرسد اینکه در شرایط عادی و طبیعی، مجروحیت و تیر خوردن، با درد و رنج فراوانی همراه است، اما با لطف الهی ممکن است فردی باوجود جراحات شدید در بدن، بهصورت خارقالعاده، هیچ درد و رنجی را احساس نکند. در روایتی از امام سجاد علیهالسلام آمده است که وقتی مرگ مؤمن فرامیرسد از مردن کراهت دارد، اما خدای متعال دو گُل خوشبو از بهشت برای او میفرستد که نام یکی مُسخیه و دیگری مُنسیه است و با بو کردن آنها، علاقهمندی محتضر به مال و دارایی و امور دنیوی از بین میرود، آنگاه به مرگ رضایت میدهد. (6)
برای این معنا مؤیدات فراوان قرآنی و حدیثی متعددی وجود دارد که ازجمله آنها میتوان به جریان حضرت ابراهیم علیهالسلام اشاره نمود که باوجود قرار گرفتن در آتش گسترده، به لطف الهی هیچ سوختگی و دردی حس نمینمود. همچنین میتوان به زخمها و جراحات فراوان امیر مؤمنان علیهالسلام در اُحد اشاره کرد که باوجود هشتاد زخم که در بدن داشت، هیچ نالهای نمینمود. (7)
نتیجه:
در مورد بخش اول سؤال باید گفت هرچند روایتی که به عدم احساس درد شهید هنگام جان دادن، تصریح نموده باشد فقط در منابع اهل سنت یافت شد، اما در روایات شیعه مؤیدات محتوایی متعددی برای آن وجود دارد بهگونهای که اطمینان به صدور چنین محتوایی از معصوم، حاصل میشود. برخی از این مؤیدات معنایی، عموماتی است که مرگ مؤمن را آسان و بدون درد و رنج توصیف نمودهاند.
در پاسخ به بخش دوم سؤال نیز باید گفت با توجه به اینکه معنای واقعی کلام امام علیهالسلام بهآسانی از ظاهر الفاظ حدیث فهمیده نمیشود یعنی بهروشنی و بهطور قطعی نمیتوان گفت منظور امام علیهالسلام از عدم درد، درد جسمانیِ حاصل از جراحت و... باشد؛ پس با بهرهگیری از قرائن مختلف، معانی احتمالی را باید مطرح نمود که ازجمله آنها، عدم احساس درد به دلیل شوق رسیدن به معبود، عدم احساس درد به دلیل عدم خوف و ترس، تحمل دردها به دلیل آرمان بلند شهادت، از بین رفتن همه دردها پس از شهادت و لطف و معجزه الهی برای شهید در لحظه جان دادن است.
پینوشتها:
1. المتقی الهندی، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی، المحقق، بکری حیانی-صفوه السقا، مؤسسه الرساله، چاپ پنجم، 1401 ق، ح 11103.
2. الکافی، کلینى، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح، غفارى علیاکبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 5، ص 53.
3. ابن بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیهالسلام، محقق / مصحح، لاجوردى، مهدى، تهران، نشر جهان، چاپ اول، 1378 ق، ج 1، ص 274.
4. «... وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَهٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُن... .» سوره یوسف، آیه 31.
5. حسن بن على، امام یازدهم علیهالسلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیهالسلام، محقق / مصحح، مدرسه امام مهدى علیهالسلام، قم، مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف، اول، 1409 ق، ص 543.
6. «قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیهالسلام: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: مَا مِنْ شَیْءٍ أَتَرَدَّدُ عَنْهُ تَرَدُّدِی عَنْ قَبْضِ رُوحِ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَکْرَهُ مَسَاءَتَهُ فَإِذَا حَضَرَهُ أَجَلُهُ الَّذِی لَا یُؤَخَّرُ فِیهِ بَعَثْتُ إِلَیْهِ بِرَیْحَانَتَیْنِ مِنَ الْجَنَّهِ تُسَمَّى إِحْدَاهُمَا الْمُسْخِیَهُ وَ الْأُخْرَى الْمُنْسِیَهُ فَأَمَّا الْمُسْخِیَهُ فَتُسْخِیهِ عَنْ مَالِهِ وَ أَمَّا الْمُنْسِیَهُ فَتُنْسِیهِ أَمْرَ الدُّنْیَا.» طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی، محقق / مصحح، مؤسسه البعثه، قم، دار الثقافه، چاپ اول، 1414 ق، ص 414.
7. «ثُمَّ تَرْکُ اَلْوَهْنِ وَ اَلاِسْتِکَانَهِ إِنَّهُ اِنْصَرَفَ مِنْ أَحَدٍ وَ بِهِ ثَمَانُونَ جِرَاحَهً یَدْخُلُ اَلْفَتَائِلُ مِنْ مَوْضِعٍ وَ یَخْرُجُ مِنْ مَوْضِعٍ.» مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، محقق / مصحح، غفارى، علیاکبر و محرمى زرندى، محمود، قم، الموتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، چاپ اول، 1413 ق، ص 158.






