مرکز احساس

با عرض سلام و خسته نباشید و تشکر فراوان. اگر انسان روحی دارد که در انتخاب راه درست یا غلط به او کمک میکند آیا میتوان اساسا وجود روح را با یافته های علمی که میگوید مرکز احساس شادی ، غم،لذت حتی از رابطه با خدا،استدلال و حتی انتخاب راه درست و غلط مغز انسان است و این موضوع را با استدلال علمی قوی اثبات میکند،تطبیق داد؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
به چند نکته بايد توجه داشت:
اول: در اين که انسان موجود دو ساحتي است ،جاي ترديد نيست، يک ساحت آن بدن و قواي بدني و ساحت ديگر او روح و نفس و قواي آن است.
دوم: آنچه انسان را در تشخيص کارهاي صحيح از ناصحيح کمک مي کند ،عقل است که يکي شوون و قواي نفس و روح آدمي است وگرنه روح خودش يک حقيقت فراگيري است که از عقل که کارش تشخيص درستي کارهاست، قوا و شوون ديگر نيز دارد، گر چه در واقع قواي نفس با خود آن يک حقيقت اند ،ولي به حسب تحليل هر قوه از قواي نفس کاري خاص انجام مي‌دهد . آنچه در پرسش آمده، مربوط به قوه عقل است ،چون بر اساس آموزه‌هاي ديني خدا با عقل عبادت مي‌شود و خوبي و بدي نيز با عقل فهميده مي شود. (1)
سوم: اگر مراد پرسشگر محترم از استدلال علمي و يافت ها علمي در اثبات روح، اين باشد كه روح از طريق علوم تجربي و آزمايشگاهي اثبات گردد، بايد گفت چون روح پديده مجرد و فرامادي است و از هر گونه خواص مادي منزه است ، از طريق يافت علمي به مفهوم تجربه علمي و دانش هاي تجربي قابل اثبات نيست ،چون قلمرو آن گونه علوم پديده‌هاي مادي است و روح منزه از آن است.
اگر مراد استدلال عقلي و وحياني است بايد گفت: «آموزه ها وحياني در باره روح و عقل به عنوان مهم ترين قوه روح در تشخيص حقايق فراوان سخن گفته شده که در اين جا تنها به عنوان نمونه به سخني از امام موسي کاظم (ع) اشاره مي شود :
خداوند بر مردم دو حجت دارد، يکي ظاهري که انبيا، و ائمه هستند، ديگر باطني که عقل آدميان است.(2) از اين حديث معلوم مي شود که در نهانخانه وجود آدمي حقيقتي قدسي که از آن به حجت الهي ياد شده، به نام عقل نهفته است.
اما درباره استدلال علمي بر اثبات آن بايد گفت:
گاهي انسان از تمام اعضاي ظاهري و اجزاي باطني خود غافل است .در همان حال نسبت به ذات خود يا همان «من» آگاهي دارد. اين واقعيت حاکي از آن است که ذات انسان غير از بدن اوست. چه اين که آگاهي ما به بدن خود ما و اعضاي آن از رهگذر حس حاصل مي گردد، اما علم ما به ذات خويش ادراکي حسي نيست و حتي از راه تفکر نيز به دست نمي آيد، بلکه علمي حضوري است، از اين بيان معلوم مي‌شود که در وجود انسان غير از بدن، ساحتي وجود دارد که از آن به روح ياد مي شود و گاهي از آن به نفس ياد مي کنند و آن همان چيزي است که د رفارسي از آن به «من» ياد مي کنم و همه چيز را به او نسبت مي دهيم مثلا مي گويم: بدن من، دست من، چشم من، قلب من و مانند آن (3) بنابراين جاي ترديد نيست که انسان در همين شکل و شمايل جسماني خلاصه نمي‌شود، بلکه در باطن اين بدن حقيقتي وجود دارد که انسانيت انسان به او و ذات انسان در واقع اوست و آن همان روح آدمي است.
چهارم: آنچه درباره يافت علمي روز در باب انتساب برخي ادراکات به مغز در پرسش اشاره شده، بايد گفت: گر چه دانش تجربي مادي گرايانه مي کوشد امور ياد شده در پرسش را به يک بخش جسماني از حقيقت انسان به نام مغز و مانند آن نسبت داده ، تلاش مي‌کند که آدمي را در همين وجود مادي و جسماني تعريف نمايد، ولي نگاه عقلاني و رويکرد انسان شناسي بر مبناي عقلانيت الهي و فرامادي، ضمن اذعان به نقش مغز در ادراک هاي ياد شده ،آن را ابزار کار براي روح آدمي مي‌داند.دانش پژوهان الهي محور که حقيقت انسان را در فراسوي اعضاي بدن او مي‌دانند، معتقدند که روح ذاتا مجرد و فعلا مادي است، يعني گرچه ذات روح فرامادي است ،ولي کارهايش را به وسيله قواي بدني نظير مغز و مانند آن انجام مي‌دهد. (4)
طبق اين رويکرد کارفرماي بدن آدمي روح مجرد اوست . هر آنچه حسب ظاهر از اعضا و قواي بدني انسان سر مي‌زند ،درحقيقت کار روح است که به وسيله اين ابزار انجام مي‌شود. از همين رو است که دانش تجربي تصور مي‌کند مغز همه کاره اموري ياد شده در پرسش است، در حالي که مغز در درک آن امور نقش ابزاري دارد .کار اصلي از‌ آن ساحت ديگر انسان است که در آموزه‌هاي وحياني از آن به روح و در اصطلاح فلسفي به نفس ناطقه ياد مي‌شود.
پي‌نوشت:
1- دانشنامه قرآن، ج 1، ص 1465.
2- اصول کافي ، ج 1 ،ص 16.
3- آموزش کلام اسلامي، ج 2، ص 213.
4- نتايج کلامي حکمت صدرايي فصل معرفت نفس (انسان شناسي) ص 231.