لعن مؤمن

لعن در روایات
در احادیث، لعن واکنشی در برابر کفر، نفاق و دشمنی با خدا، پیامبر و اهل‌بیت است و در چارچوب دفاع از حق و مقابله با ظلم مطرح می‌شود، نه برای کینه‌های شخصی.

پرسش:

آیا لعن در روایات تنها مخصوص دشمنان اهل‌بیت است یا مثلاً دشمنان خودمان را هم می‌توانیم لعن کنیم (هرچند این دشمنان از شیعیان باشند)؟

پاسخ:

«لعن،» از اصطلاحات و مفاهیمی است که در قرآن کریم و روایات به آن پرداخته شده است. در متون روایی، دوستی با اولیای الهی و دشمنی با دشمنان ایشان، به‌عنوان مؤلّفه‌‌های مهمی از اعتقاد و عمل مورد تأکید قرار گرفته است. این مفاهیم که گاه در قالب «تولّی» و «تبرّی» بیان می‌شوند، فراتر از احساسات شخصی بوده و بر اساس محبت به خدا و پیروی از حق استوار است. این رویکرد، نشان‌دهنده پیوند عمیق میان ایمان قلبی و تعهد عملی در مسیر دین‌داری است. نوشتار حاضر به بررسی لعن دشمنان شخصی در روایات می‌پردازد.

الف. محدوده لعن در آموزه‌های روایی

«لعن» طرد کردن و دور نمودن همراه با خشم است. لعن از طرف خداوند در آخرت مشمول عذاب و در دنیا، موجب انقطاع از رحمت و توفیق است؛ اما لعن از سوی انسان‌ها نفرین درباره دیگرى است. (1) در آموزه‌های دینی، لعن به معنای دوری‌جستن و طرد از رحمت الهی، مفهومی فراتر از یک بیان احساسی محسوب می‌شود. این مفهوم اغلب در ارتباط با اعمالی مانند کتمان حقایق دینی آشکار شده (2) یا ایذا خداوند و رسولش صلی‌الله‌علیه‌و‌آله (3) یا پیمان‌شکنی و نفاق (4) مطرح می‌گردد. در متون زیارتی نیز مانند زیارت عاشورا، (5) به موارد مشخصی از نفرین بر افراد خاص در موقعیت‌های تاریخی خاص اشاره شده است.

بررسی احادیث مرتبط نشان می‌دهد که محور اصلی در موضوع «لعن،» دشمنی با خدا، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام است. این آموزه‌ها تأکید دارند که لعن، واکنشی در برابر کفر، نفاق و دشمنی با حق است. روایات «لعن» در چارچوب دفاع از حق و مقابله با ظلم و دشمنی با اولیای الهی مطرح می‌شود، نه برای حل اختلافات و کینه‌های شخصی و فردی. همان‌گونه که در زیارات، لعن بر ظالمان به خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از گذشته تا آینده، ذکر شده است. (6)

«لعن» از مصادیق برائت از دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام است:

1. امام رضا علیه‌السلام فرمودند:

 «حُبُ‏ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ تَعَالَى وَاجِبٌ وَ کَذَلِکَ بُغْضُ أَعْدَاءِ اللَّهِ وَ الْبَرَاءَهُ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَئِمَّتِهِم‏؛ (7)

 دوست داشتن اولیای خداوند متعال، واجب است. همچنین، دشمنی با دشمنان خدا و بیزاری از آنان و پیشوایانشان، واجب است

2. امام صادق علیه‌السلام در جواب کسی که عرض کرد:

 «إِنَّ فُلَاناً یُوَالِیکُمْ إِلَّا أَنَّهُ یَضْعُفُ‏ عَنِ الْبَرَاءَهِ مِنْ عَدُوِّکُمْ قَالَ هَیْهَاتَ کَذَبَ مَنِ ادَّعَى‏ مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ یَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا؛ (8)

 فلانی شمارا دوست می‌دارد منتهی در برائت از دشمن شما ضعیف است: هیهات؛ دروغ می‌گوید کسی که دم از محبّت ما می‌زند، ولی از دشمن ما بیزاری نمی‌جوید

3. همچنین امام کاظم علیه‌السلام می‌فرمایند:

 «طُوبی‏ لِشِیعَتِنَا الْمُتَمَسِّکِینَ بِحَبْلِنَا فِی غَیْبَهِ قَائِمِنَا الثَّابِتِینَ عَلَى مُوَالاتِنَا وَ الْبَرَاءَهِ مِنْ أَعْدَائِنَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ قَدْ رَضُوا بِنَا أَئِمَّهً وَ رَضِینَا بِهِمْ شِیعَهً فَطُوبَى لَهُمْ ثُمَّ طُوبَى لَهُمْ وَ هُمْ وَ اللَّهِ مَعَنَا فِی دَرَجَاتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَهِ؛ (9)

 خوشا به حال شیعیان ما که در غیبت قائم ما به دوستی ما متمسک شده و بر محبت ما پایدار می‌مانند و از دشمنان ما بیزاری می‌جویند؛ آن‌ها از ما و ما از ایشان هستیم. آن‌ها از پیشوایی ما خشنودند و ما از پیروی آنان خرسندیم. خوشا به حال آنان! به خدا سوگند، آنان روز قیامت در جایگاه ما، با ما هم‌رتبه خواهند بود

ب. پیامدهای ناپسند لعن و نفرین

در منابع روایی، به موضوع لعن و نفرین، به‌ویژه نسبت دادن آن به افراد مؤمن، توجه ویژه‌ای شده است. بر اساس این روایات، لعن هنگام صادر شدن، در میانه گوینده و هدف آن در تردید می‌ماند. اگر فرد مورد لعن، سزاوار آن نباشد، این لعن به‌سوی گوینده بازمی‌گردد و او برای دریافت آن سزاوارتر شناخته می‌شود. این هشداری جدی، برای پرهیز از به زبان آوردن کلمات نفرین‌آمیز، بدون آگاهی از حقیقت وضعیت افراد است.

امام صادق علیه‌السلام از امام باقر علیه‌السلام نقل فرمود:

 «إِنَّ اللَّعْنَهَ إِذَا خَرَجَتْ‏ مِنْ صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ بَیْنَهَا وَ بَیْنَ الَّذِی یُلْعَنُ، فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلَّا عَادَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ کَانَ أَحَقَّ بِهَا، فَاحْذَرُوا أَنْ تَلْعَنُوا مُؤْمِناً فَیَحِلَّ بِکُمْ؛ (10) هنگامی‌که لعن از دهان گوینده‌اش بیرون آید، بین گوینده و لعن ‏شونده در هوا مردّد می‌ماند، اگر لعن ‏شونده را سزاوار یافت بر او فرود می‌آید و الّا به گوینده‌اش بازمی‌گردد؛ و گوینده به آن سزاوارتر است، بنابراین از لعن کردن مؤمن بپرهیزید، زیرا به خودتان بازمی‌گردد

 در روایت دیگر على بن حمزه گوید: از امام باقر علیه‌السلام شنیدم:‏

 «إِنَّ اللَّعْنَهَ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ فِی صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ بَیْنَهُمَا فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلَّا رَجَعَتْ عَلَى صَاحِبِهَا؛ (11) هـمـانا زمانی که لعنت از دهان کسى بیرون آمد (در هوا) مردد ماند، پس اگر جایى پیدا کرد (که در آن قرار گیرد) برود وگرنه به صاحب خود (یعنى گوینده) برگردد

در روایات بر پیوند دینی با برادران دینی تأکید شده است: ابـوحـمزه ثمالی گوید: شنیدم امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود:

 «إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ أُفٍّ خَرَجَ مِنْ وَلَایَتِهِ وَ إِذَا قَالَ أَنْتَ عَدُوِّی کَفَرَ أَحَدُهُمَا وَ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنْ مُؤْمِنٍ عَمَلًا وَ هُوَ مُضْمِرٌ عَلَى أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ سُوءاً؛ (12)

 هنگامی‌که شخصی به برادر مؤمن خـود اُفّ (کلمه‌ای برای انزجار) بگوید، از پیوند (دینى) با او بیرون رفته و هرگاه به او بگوید: تـو دشـمـن مـنـى، یـکى از آن دو کافر شده‌اند و خداوند از هر مؤمنی که نیت بد نسبت به برادر مؤمنش در دل دارد هیچ عملى را نپذیرید

 روایات به‌روشنی نشان می‌دهند که «لعنِ مؤمن» ممنوع است، هرچند دشمن شخصی باشد.

در روایتی از امام موسی بن جعفر علیهماالسلام تصریح شده که باید از عمل ناپسند فرد شیعه بیزار بود، نه از خود آن شخص شیعه که مرتکب گناه شده است. زید النرسی می‌گوید: به حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام گفتم:

 «الرَّجُلُ مِنْ مَوَالِیکُمْ یَکُونُ عَارِفاً، یَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ یَرْتَکِبُ الْمُوبِقَ مِنَ الذَّنْبِ نَتَبَرَّأُ مِنْهُ، فَقَالَ: تَبَرَّءُوا مِنْ فِعْلِهِ وَ لَا تَتَبَرَّءُوا مِنْهُ، أَحِبُّوهُ وَ أَبْغِضُوا عَمَلَهُ. قُلْتُ: فَیَسَعُنَا أَنْ نَقُولَ: فَاسِقٌ‏ فَاجِرٌ؟ فَقَالَ: لَا؛ الْفَاسِقُ، الْفَاجِرُ، الْکَافِرُ: الْجَاحِدُ لَنَا، النَّاصِبُ لِأَوْلِیَائِنَا أَبَى اللَّهُ أَنْ یَکُونَ وَلِیُّنَا فَاسِقاً فَاجِراً وَ إِنْ عَمِلَ مَا عَمِلَ، وَ لَکِنَّکُمْ تَقُولُونَ: فَاسِقُ الْعَمَلِ، فَاجِرُ الْعَمَلِ، مُؤْمِنُ النَّفْسِ، خَبِیثُ الْفِعْلِ، طَیِّبُ الرُّوحِ وَ الْبَدَن؛ (13)

‏ بعضی از دوستان شما گناهکارند، شراب می‌خورند و گناهان زشتی مرتکب می‌شوند که ما از آن بیزاریم. فرمود: از کارش بیزار باشید، ولی از خود او بیزار نباشید، خودش را دوست بدارید و عملش را دشمن بدارید. گفتم: می‌توانیم به او بگوییم: فاسق فاجر؟ فرمود نه. فاسق فاجر، کافر و منکر ما و دوستان ماست. خدا امتناع دارد از این‌که دوست ما فاسق و فاجر باشد، گرچه آن کارها را انجام دهد، بلکه بگویید فاسق العمل و فاجر العمل است، اما مؤمن النفس است و بدکار است و پیکر و روان پاک دارد

این روایت بیان می‌کند که یک فرد باایمان، حتی اگر مرتکب گناهان بزرگ شود، به دلیل اصل ایمان و ولایت، از دایره محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام خارج نمی‌شود و توفیق توبه و پاک شدن از گناهان را دارد. این حدیث دشمنی شخصی را نیز شامل می‌شود؛ زیرا بیان می‌کند «شیعه» ولو رفتار بد داشته باشد، مورد لعن و بیزاری قرار نمی‌گیرد.

نتیجه:

متون روایی شیعه هیچ روایت صریحی درباره جواز لعنِ دشمن شخصی ذکر نمی‌کنند. لعن به‌صورت «وصفی» نسبت به ظلم، اذیت، خیانت و دیگر رفتارهای ناپسند مشروع دانسته شده است؛ بنابراین، آنچه از مجموع روایات فهمیده می‌شود این است که لعن در دین ابزار برخورد شخصی نیست؛ بلکه یا منصوص است مانند دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام یا معطوف به صفات و اعمال ناپسند، نه اشخاص عادی. محور اصلی در موضوع «لعن»، دشمنی با خدا، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام است. لعن، واکنشی در برابر کفر، نفاق و دشمنی با حق است. روایات «لعن» در چارچوب دفاع از حق و مقابله با ظلم و دشمنی با اولیای الهی مطرح می‌شود، نه برای حل اختلافات و کینه‌های شخصی و فردی. «لعن» و «برائت» بر کسانی توصیه شده که با اهل‌بیت علیهم‌السلام و پیروان حق، دشمنی و عداوت می‌ورزند.

پی‌نوشت‌ها:

1. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ص 741، دار القلم، الدار الشامیه، بیروت، دمشق، چاپ اول، 1412 ق. «اللَّعْنُ‏: الطّرد و الإبعاد على سبیل السّخط و ذلک من اللّه تعالى فی الآخره عقوبه و فی الدّنیا انقطاع من قبول رحمته و توفیقه و من الإنسان دعاء على غیره

2. سوره بقره، آیه 159.

3. سوره احزاب، آیه 57.

4. سوره رعد، آیه 25.

5. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج‏2، ص 774، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.

6. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج‏2، ص 774، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.

7. ابن‌بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج‏2، ص 124، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.

8. ابن ادریس، محمد بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، 3 ج‏3، ص 640، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ دوم، 1410 ق.

9. ابن‌بابویه، محمد بن على، کمال‌الدین و تمام النعمه، ج‏2، ص 361، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.

10. حمیرى، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد (ط - الحدیثه)، ص 100، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام، قم، چاپ اول، 1413 ق.

11. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 360، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

12. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج‏2، ص 361، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.

13. عده‌ای از علماء، الأصول السته عشر (ط - دار الحدیث)، ص 200، مؤسسه دار الحدیث الثقافیه، ایران، قم، چاپ اول، 1423 ق؛ استرآبادى، على، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، ص 576، مؤسسه النشر الإسلامی، ایران، قم، چاپ اول، 1409 ق.