فرزندان یعقوب

چرایی یادکرد گرگ در سخن حضرت یعقوب
مفسران چرایی اشاره حضرت یعقوب به گرگ را به دلایل مختلفی از جمله خطر واقعی بیابان-تأثیر رؤیا-کنایه ازحسادت برادران،ایجاد بهانه برای جلوگیری ازسفر یوسف دانسته اند

پرسش:

فرزندان یعقوب علیه‌السلام برای عملی کردن نقشه شوم خود درباره یوسف علیه‌السلام، به پدر خود گفتند: یوسف را با ما بفرست تا در چمنزار بازى کند و ما مواظب او هستیم. پدر گفت: می‌ترسم شما غافل شوید و گرگ او را بخورد. (یوسف/12-13) حال سؤال این است که چرا حضرت یعقوب علیه‌السلام این جمله را گفت، چرا مثلاً نگفت می‌ترسم بیفتد و دست‌وپایش بشکند و یا ...؟ آیا پرهیز دادن از گرگ بیانگر نکته خاصی است؟

پاسخ:

مطابق قرآن برادران یوسف تصمیم گرفتند او را در چاه بیندازند و به نزد پدرشان، حضرت یعقوب علیه‌السلام، رفتند تا او را راضی کنند که یوسف را به همراه آنان به صحرا بفرستد. در این هنگام حضرت به آنان فرمود: می‌ترسم از یوسف غافل شوید و گرگ او را بخورد. دقیقاً همان چیزی که بعدها برادران یوسف مدعی شدند، درباره یوسف رخ داده است. (1) در این نوشتار به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که از میان خطرات مختلفی که ممکن بود در صحرا متوجه یوسف شود، چرا حضرت یعقوب دست روی همین خطر گذاشت و آن را بیان کرد؟

چرایی یادکرد گرگ در سخن حضرت یعقوب

مفسران در این زمینه آرای مختلفی را مطرح کرده‌اند:

1. سخن حضرت یعقوب کاملاً طبیعی بود. سرزمین کنعان و بیابان‌های اطراف آن مثل هر بیابان دیگری، به‌ویژه بیابان‌هایی که چراگاه گوسفندان هستند، محل زندگی گرگ‌ها بود و گرگ یکی از مهم‌ترین تهدیدها برای کودکان به شمار می‌رفت؛ (2) بنابراین وقتی حضرت می‌خواست از باب نمونه به خطری احتمالی اشاره کند، طبیعی بود که از گرگ که محتمل‌ترین خطر بود، یاد کند؛ (3)

2. حضرت یعقوب پیش‌ازاین ماجرا در رؤیا دیده بود که گرگ به یوسف حمله می‌کند. (4) حتی مطابق یک نقل، حضرت در خواب دید که ده گرگ به یوسف حمله کرده‌اند تا او را بکشند، اما یکی از گرگ‌ها از او محافظت کرد و گویی زمین شکافته شد و یوسف وارد آن شد و تا سه روز از آن بیرون نیامد؛ (5) بنابراین، نام بردن حضرت از گرگ ریشه در رؤیای قبلی حضرت داشت؛

3. نگرانی اصلی حضرت یعقوب، خودِ برادران بودند و حضرت از آنان می‌ترسید، نه از گرگ؛ چراکه حضرت نشانه‌های حسادت را در آنان دیده بود و از نیت‌هایشان بیم داشت؛ لذا به یوسف گفت: خوابت را برای برادرانت تعریف نکن؛ (6) اما نمی‌خواست یا نمی‌توانست این نگرانی را آشکارا بیان کند؛ بنابراین آن را در قالب ترس از گرگ مطرح کرد. در این قول، «گرگ» کنایه از برادران گرگ‌صفت است؛ (7)

4. نگرانی حضرت یعقوب از برادران یوسف بود، اما چون نمی‌توانست صریحاً به این مسئله اشاره کند، گرگ را بهانه کرد تا آنان یوسف را با خود نبرند؛ (8)

5. خدا این سخن را بر زبان یعقوب جاری کرد تا وقتی برادران بعداً گفتند: «گرگ یوسف را خورد»، شباهت میان پیش‌بینی یعقوب و ادعای آنان، موجب آشکارشدن حقیقت شود. گویی خدا از پیش صحنه را طوری چیده بود که دروغ بودنِ عذر و بهانه آنان آشکار شود؛ (9)

6. یعقوب از این‌که برادران یوسف نقشه قتل او را کشیده‌اند خبر داشت و از‌این‌رو با یاد‌کرد از گرگ، نوعی بهانه آماده در اختیار آنان قرار داد تا آنان از این بهانه استفاده کنند و یوسف را نکشند؛ بنابراین، سخن حضرت تلاشی برای کاهش خطر و جلوگیری از وقوع جنایتی بزرگ‌تر بود. (10)

نتیجه:

مفسران درباره این‌که چرا حضرت یعقوب از میان خطرات مختلفی که ممکن بود در صحرا متوجه یوسف شود، دست روی خطر گرگ گذاشت، آرای مختلفی را مطرح کرده‌اند:

 1. گرگ رایج‌ترین خطر بیابان‌های کنعان بود و طبیعی است که حضرت نگرانی خودشان را با یادکرد از محتمل‌ترین تهدید مطرح کند؛

 2. این سخن ناشی از رؤیا یا الهامی پیشین بود که در آن گرگ‌ها به یوسف حمله می‌کردند؛

 3. نگرانی اصلی یعقوب، حسادت و سوءنیت برادران یوسف بود و «گرگ» در این سخن کنایه از خود برادران بود؛

 4. حضرت با اشاره به گرگ بهانه آورد تا اجازه ندهد برادران یوسف را با خود به صحرا ببرند؛

 5. خدا این سخن را بر زبان حضرت جاری ساخت تا دروغ برادران بعداً آشکار شود؛

 6. حضرت از نقشه آنان آگاه بود و ‌کوشید با یاد دادن این بهانه به پسرانش، راه دیگری غیر از کشتن یوسف را جلوی پای آنان قرار بدهد.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره یوسف، آیه‌های 18-10.

2. ماوردى، على بن محمد، النکت و العیون تفسیر الماوردى، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 13.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 321؛ واحدى، على بن احمد، الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار القلم‏، چاپ اول، 1415 ق، ج‏1، ص 540؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏5، ص 331.

4. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏2، ص 183؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 470؛ ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏5، ص 201.

5. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر‌خسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏5، ص 331.

6. سوره یوسف، آیه 5.

7. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 418.

8. جعفرى، یعقوب،‏ تفسیر کوثر، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1376 ش، ج‏5، ص 351.

9. ابو الفتوح رازى، حسین بن على، ‏روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد مقدس، آستان قدس رضوى، بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى‏، چاپ اول، 1408 ق، ج‏11، ص 20.

10. در تفاسیر روایاتی بیان شده مبنی بر این‌که چون حضرت یعقوب علیه‌السلام به گرگ اشاره کرد، فرزاندنش این بهانه را یاد گرفتند؛ وگرنه آنان اصلاً نمی‌دانستند که گرگ انسان را نیز می‌خورد. (ابن ‏ابى‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏7، ص 2108؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏5، ص 331) صحت‌وسقم این روایات نیازمند بررسی است؛ به‌ویژه ‌که پسران یعقوب در محیطی شبانی و بیابانی زندگی می‌کردند، گوسفند می‌چراندند و در صحرا رفت‌وآمد داشتند و چگونه ممکن است چنین افرادی ندانند گرگ موجودی درنده است و کودک انسان را می‌خورد؟