۱۴۰۵/۰۷/۳۰ ۲۱:۲۰ شناسه مطلب: 102072
پرسش:
آیا میتوان با عقل و علم درباره وجود یا عدم وجود خدا به نتیجه رسید؟
با پیشرفت علم، شناخت ما از جهان بسیار گستردهتر شده است. اکنون درباره تاریخ کیهان، ساختار ماده، منشأ حیات و سازوکارهای طبیعت اطلاعاتی داریم که انسانهای گذشته از آنها بیخبر بودند؛ اما آیا این پیشرفتها میتواند وجود خدا را اثبات کند یا عدم وجود او را نشان دهد؟
برای پاسخ دقیق، باید میان دو حوزه تفاوت بگذاریم: علم تجربی که پدیدههای طبیعی را با مشاهده، آزمایش و نظریههای علمی بررسی میکند و عقل فلسفی که درباره پرسشهایی مانند منشأ نهایی هستی، علت وجود جهان و بنیاد قوانین طبیعت استدلال میکند. این دو حوزه از یکدیگر جدا نیستند، اما وظایف و روشهای یکسانی نیز ندارند. علم میتواند اطلاعات مهمی در اختیار ما بگذارد و عقل با استفاده از این اطلاعات و اصول استدلالی، درباره پرسشهای بنیادیتر داوری کند. در ادامه در قالب نکاتی توضیحات بیشتر بیان میشود.
نکته نخست: محدودیتهای علم تجربی برای بررسی خداباوری
علم تجربی با مشاهده، اندازهگیری، آزمایش و بررسی روابط میان پدیدههای قابل تجربه، میکوشد توضیحی منظم و آزمونپذیر از جهان طبیعی ارائه دهد. این روش در شناخت ساختار ماده، بررسی قوانین فیزیکی، مطالعه موجودات زنده و پیشبینی بسیاری از پدیدهها دستاوردهای چشمگیری داشته است؛ اما توانایی یک روش، هرقدر گسترده باشد، به معنای توانایی آن برای پاسخگویی مستقیم به هر نوع پرسشی نیست.
برای مثال، آزمایشگاه ابزار مناسبی برای بررسی ویژگیهای یک ماده یا اندازهگیری سرعت یک ذره است؛ اما پرسشهایی مانند «چرا اساساً چیزی وجود دارد؟» «آیا هر واقعیتی باید علتی داشته باشد؟» یا «آیا جهان به تبیینی فراتر از خود نیاز دارد؟» صرفاً با اندازهگیری و آزمایش پاسخ داده نمیشوند. این پرسشها درباره مبانی و تبیین نهایی «هستی» هستند و بررسی آنها به استدلال فلسفی نیاز دارد. البته این به معنای بیارتباط بودن آنها با علم نیست؛ یافتههای علمی ممکن است در شکلگیری یا ارزیابی پاسخهای فلسفی نقش مهمی داشته باشند، اما تبدیل این یافتهها به یک نتیجه فلسفی مشخص، به استدلالی فراتر از خود دادههای تجربی نیاز دارد.
برای نمونه، نظریه انبساط جهان و مدل مهبانگ (بیگبنگ) بر پایه شواهد علمی، تحول کیهان را از مراحل آغازین آن توضیح میدهد. این نظریهها بهخودیخود دلالت فلسفی مستقیمی بر وجود یا عدم وجود خدا ندارد. بااینحال، گاهی برخی از این یافتهها برای اثبات وجود خدا به کار گرفته میشود و گاهی دیگران از همان یافتهها برای رد وجود او استفاده میکنند. در هر دو صورت، باید توجه داشت که گذار از یک نظریه علمی به نتیجهای درباره وجود خدا، صرفاً یک گزارش علمی نیست؛ بلکه متضمن نوعی تفسیر و استدلال فلسفی است.
بنابراین، بحث درباره وجود خدا نه صرفاً مسئلهای آزمایشگاهی است و نه موضوعی که علم هیچ ارتباطی با آن نداشته باشد. علم میتواند تصویری دقیقتر از جهان در اختیار ما بگذارد و برخی استدلالهای فلسفی - که برخی مقدماتشان برآمده از دانش تجربی زمان خودشان هستند - را تقویت یا تضعیف کند؛ اما داوری درباره اینکه آیا جهان به خدا نیاز دارد، آیا واقعیت به جهان مادی محدود است و آیا میتوان از نظم جهان به وجود خدایی آگاه رسید، مستلزم ورود به قلمرو فلسفه و ارزیابی استدلالهای آن است. (1)
نکته دوم: وابستگی جهان و نیاز به مبدأیی مستقل
یکی از مهمترین راههای استدلال عقلی درباره وجود خدا، بررسی این مسئله است که چرا جهان وجود دارد و آیا میتواند توضیح نهایی وجود خود را در درون خویش بیابد. برای روشن شدن موضوع، به جهان پیرامون خود نگاه کنیم. یک درخت برای رشد به عوامل و شرایط متعددی، از آب و مواد غذایی گرفته تا نور و دمای مناسب، نیاز دارد. یک ساختمان نیز بدون مصالح، نیروی کار و فرایند ساخت پدید نمیآید. در جهان طبیعی، بسیاری از پدیدهها برای بهوجود آمدن یا ادامه حیات خود به عوامل دیگری وابستهاند؛ اما پرسش بنیادی این است: آیا مجموعه همه موجودات وابسته نیز میتواند بدون تکیهبر حقیقتی مستقل و خودبنیاد، وجود داشته باشد؟
برای پاسخ، زنجیرهای از علتها را در نظر بگیریم که هر حلقه آن برای وجود داشتن به حلقهای دیگر وابسته است. اگر هر موجودی وجود خود را از دیگری گرفته باشد و این وابستگی تا بینهایت ادامه یابد، هیچیک از این موجودات منشأ مستقل وجود نخواهد بود. صِرف کنار هم قرار گرفتن موجودات وابسته، استقلالی به آنها نمیبخشد و توضیح نمیدهد که اصل وجود از کجا آمده است. ازاینرو، بر اساس این استدلال عقلی و فلسفی، باید حقیقتی وجود داشته باشد که وجودش را از دیگری نگرفته و خود برای موجود بودن به علت دیگری نیازمند نباشد. در فلسفه اسلامی، چنین حقیقتی را «واجبالوجود» مینامند؛ یعنی موجودی که وجودش وابسته به دیگری نیست و مبدأ وجود سایر موجودات است.
این مسئله را باید از بحث علمی درباره آغاز تحول جهان نیز جدا کرد. نظریه مهبانگ (بیگبنگ) توصیف میکند که جهانِ شناختهشده در گذشته در وضعیتی بسیار داغ و چگال قرار داشته و سپس منبسط شده است؛ اما این نظریه بهخودیخود نمیگوید که جهان از «هیچِ محض» پدید آمده است. روشن است که «خلأ» در فیزیک با هیچ محض یکسان نیست؛ خلأ فیزیکی همچنان در چارچوب نظریههای علمی، وضعیتی فیزیکی است و نباید آن را با نبود مطلق هرگونه واقعیت اشتباه گرفت.
بنابراین، علم و نظریه مهبانگ بهتنهایی مسئله منشأ نهایی وجود را حل نمیکند و نمیتوان از آن نتیجه گرفت که جهان حتماً از نیستی مطلق پدید آمده است و نیازی به وجود خدا نیست؛ اما هنگامیکه عقل و استدلال فلسفی، اصل وجود جهان و وابستگی موجودات را بررسی میکند، به این نتیجه میرسد که موجودات وابسته نمیتواند تبیین نهایی وجود خود باشد و برای توضیح اصل وجود، باید به حقیقتی رسید که وجودش از دیگری نیست. در فلسفه اسلامی، چنین حقیقتی «واجبالوجود» نامیده میشود؛ یعنی موجودی که وجودش مستقل از غیر است و مبدأ وجود سایر موجودات به شمار میرود. (2)
نکته سوم: نظم جهان و نشانههای هوشمندی در آفرینش
یکی دیگر از راههای استدلال درباره وجود خدا، توجه به نظم، هماهنگی و پیچیدگی شگفتانگیز جهان است. برای فهم این استدلال، باید به تفاوت میان دو پرسش مهم توجه کنیم: «چگونه چیزی رخ میدهد؟» و «چرا رخ میدهد؟» پرسش نخست درباره سازوکار و چگونگی وقوع یک پدیده است؛ اما پرسش دوم میتواند درباره علت نهایی، منشأ طراحی یا هدف آن باشد. این دو پرسش با یکدیگر ارتباط دارند، اما لزوماً یکسان نیستند.
برای مثال، علم مکانیک میتواند توضیح دهد که یک خودرو چگونه روشن میشود و کار میکند: سوخت وارد موتور میشود، با هوا ترکیب میشود، احتراق، انرژی لازم را فراهم میکند و مجموعهای از قطعات با سازوکار مشخص بهحرکت درمیآیند؛ اما این توضیحات بهخودیخود پاسخ نمیدهد که چه کسی خودرو را طراحی کرده، چرا آنرا ساخته و قرار بوده است چه هدفی را دنبال کند. شناخت سازوکار موتور، جای بررسی طراح و هدف ساخت خودرو را نمیگیرد؛ همانطور که شناخت هدف خودرو نیز جای توضیح علمی نحوه کارکرد آن را پر نمیکند.
در بررسی جهان نیز میتوان همین تفاوت را در نظر گرفت. علوم طبیعی با مطالعه قوانین فیزیکی، فرایندهای زیستی و تحولات کیهانی، چگونگی شکلگیری و عملکرد پدیدهها را توضیح میدهند. برای مثال، زیستشناسی درباره ساختار سلول و نقش DNA در انتقال اطلاعات ژنتیکی پژوهش میکند و فیزیک، قوانین حاکم بر تحول کیهان را بررسی میکند. این توضیحات بسیار ارزشمندند؛ اما پرسش از اینکه چرا اساساً چنین قوانینی وجود دارند، منشأ نظم و هماهنگی جهان چیست و آیا این نظم میتواند از مبدأیی آگاه و حکیم سرچشمه گرفته باشد، پرسشهایی فلسفیاند که صِرف شناخت سازوکارهای طبیعی به آنها پاسخ نهایی نمیدهد.
برای نمونه، DNA حاوی اطلاعاتی است که در ساخت و فعالیت موجودات زنده نقش اساسی دارند. سلول نیز مجموعهای هماهنگ از اجزاست که فعالیت آنها در ارتباط با یکدیگر، امکان حیات را فراهم میکند. در مقیاسی بزرگتر، قوانین و ثابتهای بنیادی فیزیک در شکلگیری ستارگان، عناصر شیمیایی و شرایط لازم برای حیات نقش دارند. علم میتواند درباره چگونگی عملکرد این ساختارها و فرایندهای شکلگیری آنها توضیحاتی ارائه کند؛ اما پرسش از منشأ نهایی قوانین و نظم حاکم بر آنها همچنان میتواند موضوع تأمل فلسفی باشد.
بر این اساس، برخی متفکران نظم زیستی، پیچیدگی ساختارهای طبیعی و تنظیم دقیق برخی ویژگیهای کیهان را قرائنی به سود وجود مبدأیی هوشمند میدانند. از نگاه آنان، این نظم ما را به این اندیشه رهنمون میسازد که جهان تنها مجموعهای از فرایندهای طبیعی نیست، بلکه خدایی آگاه و حکیم آن را طراحی کرده و تدبیر میکند؛ بنابراین، علم با توضیح چگونگی عملکرد جهان، شناخت ما را گسترش میدهد؛ اما پرسش از منشأ نهایی نظم و چرایی وجود قوانین جهان، ما را وارد قلمرو استدلالهای عقلی و فلسفی میکند. (3)
نتیجه:
در پاسخ به این پرسش که آیا میتوان با عقل و علم درباره وجود یا عدم وجود خدا به نتیجه رسید، باید گفت که علم تجربی بهتنهایی برای اثبات یا انکار خدا کافی نیست، اما یافتههای آن میتوانند در بررسی استدلالهای فلسفی نقش مهمی داشته باشند. علم توضیح میدهد که پدیدههای طبیعی چگونه شکل میگیرند و بر اساس چه قوانینی عمل میکنند؛ عقل نیز میتواند درباره چرایی وجود جهان، وابستگی موجودات و منشأ نهایی نظم طبیعت تأمل کند. از یکسو، وابستگی موجودات زمینه استدلال درباره وجود مبدأیی مستقل را فراهم میآورد و از سوی دیگر، نظم و هماهنگی جهان ما را به بررسی وجود خدایی آگاه و حکیم رهنمون میشود؛ بنابراین، نه میتوان صرفاً با استناد به یافتههای علمی، وجود خدا را اثبات یا رد کرد و نه میتوان نقش عقل و استدلال فلسفی را نادیده گرفت. بررسی این مسئله به بهرهگیری هماهنگ از دانش علمی و استدلال عقلانی نیاز دارد.
پینوشتها:
1. گلشنی، مهدی، فیزیکدانان غربی و مسئله خداباوری، تهران، کانون اندیشه جوان، 1389 ش، ص 39-52.
2. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(قدس سره)، 1391 ش، ج 2، ص 45-46؛ ابنسینا، عبدالله، الهیات شفاء، قم، مکتبه آیه الله المرعشی، 1404 ق، ص 38-39؛ صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث، 1981 م، ج2، ص 127-128. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: فطور چی، پیروز، مختصری درباره مسئله آغاز: از دیدگاه کیهانشناسی نوین و حکمت متعالیه، نامه علم و دین پاییز و زمستان 1377 ش و بهار و تابستان 1378 ش، شماره 3؛ شاکرین، حمیدرضا، هاوکینگ و خودبسندگی جهان، بررسی و نقد، مجله کلام اسلامی، پاییز 1396 ش، شماره 103؛ آذریان، سجاد و محمدجواد اصغری، نقدی بر نتایج الحادی هاوکینگ از نظریه «جهان خودانگیخته» از منظر فلسفه اسلامی، مجله معرفت کلامی، بهار و تابستان 1401 ش، شماره 1.
3. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: موسوی راد، سید جابر، برهان نظم بر مبنای اصل تنظیم دقیق کیهانی، سال هفتم، بهار و تابستان 1395 ش، شماره 1؛ فلو، آنتونی، هجرت از الحاد به خداباوری، مجله نقد و نظر، پاییز 1383 ش، شماره های 35-36.






