ذبح اسماعیل علیه‌السلام

بررسی تعارض دستور به ذبح اسماعیل و حرمت قتل نفس
داستان ذبح اسماعیل (ع)، یک آزمون استثنایی برای سنجش نهایت تسلیم و ایمان در برابر فرمان الهی بود، نه حکمی برای ترویج فرزندکشی.

پرسش:

آیا دستور خداوند به حضرت ابراهیم علیه‌السلام برای ذبح فرزندش، تأیید و ترویج فرزندکشی و عملی غیراخلاقی نیست؟

پاسخ:

یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث در حوزه دین‌پژوهی، فلسفه اخلاق و الهیات، ماجرای فرمان الهی به حضرت ابراهیم علیه‌السلام برای ذبح فرزندش است. در نگاه نخست و بدون تحلیل عمیق معرفت‌شناختی، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه خدایی که خود منبع خیر مطلق، عدالت و اخلاق است، دستوری صادر می‌کند که در ظاهر با اصول بدیهی اخلاقی یعنی «حرمت قتل نفس» و «قبح فرزندکشی» در تعارض است؟ آیا این دستور ترویج خشونت و عملی غیراخلاقی نیست؟

 برای پاسخ به این پرسش، باید میان «قوانین عمومی و پایدار شریعت» و «فرمان‌های امتحانی و استثنایی» تفکیک قائل شد. در ادامه در قالب چند نکته توضیحات بیشتر بیان می‌شود.

نکته اول: ممنوعیت مطلق قتل و فرزندکشی در اسلام

برای درک صحیح ماجرای ذبح، ابتدا باید موضع رسمی، پایدار و همیشگی دین اسلام را درباره جان انسان‌ها و به‌ویژه فرزندان بدانیم. اسلام به‌عنوان یک آیین جامع اخلاقی، شدیدترین مرزبندی‌ها را با هرگونه خشونت و سلب حیات بی‌گناهان دارد. در جهان‌بینی اسلامی، جان انسان‌ها دارای حرمت ذاتی و مطلق است. قرآن کریم در آیه ۳۲ سوره مائده، اهمیت جان یک انسان را با جان تمام بشریت برابر دانسته و می‌فرماید:

«مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا؛

 هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان‌ها را کشته و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است

افزون بر این، اسلام با پدیده شوم «زنده‌به‌گور کردن دختران» و کشتن فرزندان به دلیل فقر یا ترس از ننگ که در دوران جاهلیت رواج داشت، به‌شدت برخورد کرد. اسلام با قدرتمندترین لحن ممکن به مبارزه با این سنت غیراخلاقی برخاست. قرآن در آیات متعدد ازجمله آیه ۳۱ سوره اسراء صراحتاً اعلام می‌کند:

«وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلَاقٍ ۖ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ ۚ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئًا کَبِیرًا؛

 و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید؛ ما آن‌ها و شمارا روزی می‌دهیم؛ مسلماً کشتن آن‌ها گناه بزرگی است

همچنین در سوره تکویر، از روزی سخن می‌گوید که از دختران زنده‌به‌گور شده پرسیده می‌شود به چه گناهی کشته شدند:

 «وَإِذَا الْمَوْءُودَهُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ؛» (1)

بنابراین، موضع رسمی اسلام، نفی کامل، ابدی و بدون قید و شرطِ فرزندکشی است و هیچ‌کس در هیچ شرایطی اجازه ندارد به بهانه‌های دینی یا شخصی، دست به چنین جنایتی بزند.

نکته دوم: ذبح اسماعیل، آزمونی استثنایی

حال با توجه به حرمت قطعی فرزندکشی، چگونه باید ماجرای حضرت ابراهیم علیه‌السلام را تحلیل کرد؟ پاسخ در شناخت ماهیت این دستور نهفته است. به‌صورت کلی، دستورات خداوند به دودسته تقسیم می‌شوند:

• تشریعی: دستوراتی که برای عمل کردن و اجرا شدنِ همیشگی صادر می‌شوند؛ مانند نماز، روزه و حرمت قتل.

• امتحانی (ابتلائی): دستوراتی که هدف از آن‌ها، انجام دادنِ خودِ کار نیست، بلکه هدف، آشکار شدنِ میزان آمادگی، تسلیم و صفتِ روحیِ مکلف است.

فرمان ذبح به حضرت ابراهیم علیه‌السلام، یک «امر امتحانی» بود. خداوند هرگز نمی‌خواست خون اسماعیل بر زمین ریخته شود؛ بلکه می‌خواست نشان دهد که آیا ابراهیم علیه‌السلام که پس از سال‌ها پیری صاحب فرزندی دوست‌داشتنی شده، حاضر است در راه عشق و بندگی خدا، از بزرگ‌ترین دل‌بستگی مادی خود بگذرد یا خیر. به‌محض اینکه ابراهیم و اسماعیل علیهما‌السلام به این کار رضایت دادند و ابراهیم علیه‌السلام کارد را بر گلوی فرزند نهاد و تسلیم بودن خود را ثابت کرد، امتحان پایان یافت و وحی خطاب به ابراهیم علیه‌السلام آمد که این دستور، فقط برای امتحان بود و تو رؤیا را تحقق بخشیدی و از آزمون سربلند بیرون آمدی؛ آنگاه قوچی فرستاده شد و به‌جای فرزند آن حیوان قربانی شد. (2)

نکته سوم: اجرای دستور و مصالح برتر

با توجه به این‌که از ابتدا مشخص نبود این دستور «امتحانی» است و برداشت اولیه ابراهیم و اسماعیل علیهما‌السلام این بود که این فرمان، یک تکلیف واقعی و جدی الهی است، این پرسش پیش می‌آید که چرا ابراهیم علیه‌السلام به انجام آن تن داد و چرا اسماعیل علیه‌السلام نیز آن را پذیرفت؟

پاسخ، در تفکیک میان دو سطح از مصلحت نهفته است: نخست، مصالحی که در محدوده زندگی اجتماعی و دنیایی انسان‌ها معنا پیدا می‌کند و دوم، مصالح حقیقی و نهایی که به کمال معنوی و سرنوشت اخروی انسان مربوط است. بی‌تردید در چارچوب روابط انسانی و نظم اجتماعی، کشتن انسان بی‌گناه عملی ناپسند و ممنوع است و هیچ‌کس حق ندارد با تشخیص شخصی خود آن را توجیه کند؛ اما وقتی پای «مصلحت‌های برتر» در میان باشد؛ مصالحی که فراتر از حیات دنیوی است و به رشد روح، ابتلاهای سازنده و آمادگی برای مقامات معنوی مربوط می‌شود، داوریِ معمول بشر کفایت نمی‌کند؛ زیرا احاطه بر این ملاک‌ها و سنجش نسبت آن‌ها با یکدیگر، تنها در شأن خداوند است. از همین رو، ابراهیم و اسماعیل علیهما‌السلام با اعتماد به علم و حکمت الهی و با روحیه تسلیم، آماده اجرای فرمان شدند، چون می‌دانستند این حکم، دستور خدا است و خداوند به چیزی فرمان نمی‌دهد، مگر آن‌که در آن حکمتی برتر نهفته باشد؛ هرچند برای آنان در آن لحظه آشکار نباشد. (3)

برای تقریب به ذهن می‌توان مثالی ساده آورد: عبور از چراغ‌قرمز به‌طورکلی ممنوع است، چون جان انسان‌ها را به خطر می‌اندازد؛ اما در یک وضعیت اضطراری، افسر راهنمایی ممکن است برای عبور آمبولانس یا خودروی آتش‌نشانی، به برخی خودروها دستور دهد موقتاً از چراغ‌قرمز عبور کنند. راننده این فرمان را نقض قانون تلقی نمی‌کند، بلکه آن را تابع مصلحتی فوری و برتر می‌بیند و اجرا می‌کند و هرگز این دستور محدود و استثنایی را به معنای تجویز عبور از چراغ‌قرمز در شرایط عادی و برای همه موارد نمی‌فهمد.

البته همان‌گونه که در نکته پیشین توضیح داده شد، خداوند در ماجرای ابراهیم علیه‌السلام نیز حقیقتاً در پی عبور از قانونِ حرمت قتل انسان بی‌گناه نبود؛ این فرمان، دستورِ عام و قانون‌گذارانه محسوب نمی‌شد، بلکه امتحانی استثنایی برای سنجش ایمان و تسلیم آن پدر و پسر و تثبیت جایگاه آنان در تاریخِ هدایت بود و از همین‌رو با تحقق حقیقتِ تسلیم، به ذبح واقعی نینجامید.

نتیجه:

با تحلیل دقیق این رویداد، روشن می‌شود که ماجرای ذبح اسماعیل علیه‌السلام نه ترویج فرزندکشی بود و نه تجویز عملی غیراخلاقی؛ بلکه جلوه‌ای از منطق ابتلاء الهی، سنجش تسلیم و تربیت معنوی بندگان برگزیده بود. این ماجرا از یک‌سو نشان می‌دهد که حرمت جان انسان در اسلام اصلی ثابت، قطعی و تخلف‌ناپذیر است و از سوی دیگر روشن می‌سازد که فرمان‌های امتحانیِ الهی را نباید با احکام عمومی شریعت یکسان دانست. ابراهیم و اسماعیل علیهما‌السلام با تکیه‌بر ایمان و اعتماد به حکمت خداوند، فرمان را پذیرفتند؛ نه ازآن‌جهت که قتل بی‌گناه رواست، بلکه ازآن‌رو که می‌دانستند خداوند بر مصالحی فراتر از فهم عادی بشر احاطه کامل دارد. سرانجام نیز خداوند با متوقف ساختن ذبح و فرستادن قربانی جایگزین، عملاً نشان داد که مقصود، ریخته شدن خون انسان نبود، بلکه آشکار شدن مرتبه والای بندگی و تسلیم این دو بنده برگزیده بود؛ بنابراین، این حادثه یک استثنای تربیتی و تاریخی است، نه یک الگوی رفتاری و نه یک مجوز شرعی برای دیگران و حریم اخلاق و حرمت جان انسان در اسلام همچنان محفوظ، پایدار و خدشه‌ناپذیر است.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره تکویر، آیات 8 و 9.

2. سوره صافات، آیات 102-107: «قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا ۚ إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِینُ وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ»

3. برای مطالعه بیشتر، رک: مصباح یزدی، محمدتقی، نظریه حقوقی اسلام، قم، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى‌ (قدس سره)، 1391 ش، ج 1، ص 139-150.