۱۴۰۵/۰۷/۱۶ ۱۰:۵۹ شناسه مطلب: 102036
پرسش:
ماجرای «فرخان دابویه» که ایرانسیمها امروزه مطرح میکنند، واقعیت دارد؟
پاسخ:
سالهای اخیر در شبکههای اجتماعی و صفحات موسوم به «ایرانسیم» (جریانهای اسلامستیز ایرانی که با ادبیات ملیگرایانه، ولی ایدئولوژیک به تاریخ نگاه میکنند)، نام «فرخان و دابویه» بهمثابۀ نماد مقاومت ایرانیان در برابر امویان بارها مطرح شده است. اینان او را فرمانروایی بزرگ، بنیانگذار شهرها و قهرمانی میدانند، درحالیکه یک پرسش اساسی وجود دارد و اینکه آیا این شخصیت و ماجراهای منسوب به او دارای پشتوانهای تاریخی معتبر است یا ماجرا ناشی از افسانهپردازی و بزرگنماییهای فضای مجازی است؟ در نوشتار حاضر به بررسی این مسئله پرداخته میشود.
معرفی خاندان فرخان و دابویه؛ جایگاه تاریخی
خاندان اَسپَهبَد یا اَسپَهبَد یا اَسپاهبَذ پَهلَوْ یا اَسپَهپَت پَهلَوْ به معنای افسر سپاه، یکی از خاندانهای بزرگ پارتی در زمان اشکانیان و ساسانیان بودند (1).
به دلیل کوهستانیبودن منطقه و وجود رشتهکوههای البرز، مناطق سواحل جنوبی دریای خزر را مسلمانان فتح نکردند. طبرستان در آن دوران تحت حکومت سلسلهای از اسپهبدان به نام دابویگان بود (2).
نخستین اسپهبد، گاوباری گیل گیلانشاه بود که در سال ۶۴۲ میلادی به فرمانروایی طبرستان و گیلان دست یافت و یزدگرد سوم به او خلعت و لقب «فرشواذگرشاه» داد (3). پس از او، پسر بزرگش دابویه بین سالهای ۶۸۱ تا ۷۱۱ میلادی حکومت کرد (4)؛ سپس فرزند دابویه یعنی فرّخان بر مسند حکومت نشست. بنا بر برخی گزارشها، وی دامنۀ قدرت خود را تا نیشابور گسترش داد و آن سرزمینها را تحت فرمان خود درآورد.
در همین روزگار، نخست مصقله بن هبیره شیبانی به طبرستان آمد و دو سال پیوسته با او جنگید؛ اما سرانجام نتوانست بر او چیره شود. پس از او، قطری بن فجائه مازنی از خوارج و از سرکشان عرب به میدان آمد. این ماجرا در عهد حجاج بن یوسف رخ داد و حجاج، سفیان را با سپاهی از شام و عراقین به مقابلۀ او فرستاد. البته ظلم و ستم امویان نیز در مقاومت مردم شمال ایران نقش داشت و نباید این مقاومت ها را مقاومت در مقابل اسلام تلقی کرد.
در آن هنگام فرّخان در دماوند بود و با سفیان اینگونه پیمان بست: «اگر او به قلمروش تعرض نکند، فرّخان خود قطری را از میان برخواهد داشت». پس از این توافق، فرّخان به دنبال قطری به سمنان رفت، او را در نبرد به هلاکت رساند و سرش را نزد سفیان فرستاد؛ سفیان نیز آن سر را بیدرنگ به نزد حجاج روانه کرد.
در دورههای بعد وقتی سلیمان بن عبدالملک به خلافت رسید، یزید بن مهلب ـ امیر خراسان و ماوراءالنهر ـ را به جنگ فرّخان فرستاد. یزید به «تمیشه» آمد و بر آن ولایت چیره شد. فرّخان به جنگلهای کوهستان پناه برد و با نوعی جنگ چریکی مقاومت کرد. سرانجام چون یزید به ساری رسید، فرّخان او را شکست داد و پانزده هزار نفر از سپاهش را گردن زد (5).
فرخان بزرگ پس از هفده سال فرمانروایی، سال ۱۱۰ هجری درگذشت. در کتب تاریخی نام چهار تن از فرزندان او آمده است: دادمهر جانشین فرخان بزرگ که پس از او به حکومت رسید؛ فرخان کوچک دیگر پسر فرخان که پس از مرگ دادمهر چند سال در جایگاه نایبالسلطنۀ اسپهبد بود؛ سارویه؛ آذرمیدخت گرانگوشوار دختر فرخان که با فرزند پادوسبان، عموزادۀ خود ازدواج کرد. پس از فرخان هیچکدام از حاکمان اموی به طبرستان حمله نکردند و این مسئله تا دورۀ فرمانروایی اسپهبد خورشید ادامه داشت (6).
سرانجام منصور عباسی در سال 141 قمری دستور لشکرکشی به طبرستان را داد. در آن زمان اسپهبد طبرستان و مصمغان (پادشاه دماوند) که در حال نزاع بودند، با ورود سپاه عباسیان با یکدیگر متحد شدند. درنهایت پس از جنگهای طولانی، خازم بن خزیمه موفق به فتح طبرستان شد. در این میان، اسپهبد شکست خورد، به قلعه خود پناه برد و درخواست امان کرد؛ مشروط بر اینکه قلعه را با تمام ذخایر و اموال موجود در آن تسلیم کند. پس از تسلیم اموال، اسپهبد به دیلم گریخت و در همانجا درگذشت (7).
گفتنی است مقاومت و جنگهای در طبرستان در مقابل بنیامیه و بنیعباس بود، نه اینکه در مقابل معارف اسلام ایستادگی کنند؛ برای نمونه حسن بن زید (ملقب به داعی کبیر و از پیشوایان زیدیه و سادات بنیالحسن، بنیانگذار سلسله علویان طبرستان در سده سوم هجری)، به دعوت اهالی طبرستان به این منطقه رفت و سلسله علویان طبرستان را تشکیل داد. او بر ضد عباسیان قیام کرد و مردم طبرستان نیز او را همراهی کردند (8).
جایگاه و اعتبار تاریخی فرخان
پاسخ کوتاه و دقیق آن است که اصل تاریخی فرخان به وقوع پیوسته است. مهمترین منبع تاریخی دربارۀ این دودمان، تاریخ طبرستان نوشتۀ ابناسفندیار در قرن هفتم هجری است (9). همچنین میتوان گفت استوارترین سند تاریخی وجود فرخان، سکهشناسی است؛ یعنی سکههایی که به نام او و با عنوان «اسپهبد» ضرب شدهاند (10).
نتیجه:
اصل تاریخی دابویه و فرخان واقعی است؛ اما باید میان «وجود تاریخی» و «جزئیات روایی» تفکیک قائل شد. بنابراین اصل شخصیت فرخان تأیید میشود؛ اما برخی از ادعاها دربارۀ او که در روایتهای اینترنتی و فضای مجازی منتشر میشوند، پشتوانۀ علمی محکمی ندارند؛ برای نمونه اعداد دقیق کشتگان و نبردهای پرشمار که در برخی پستها ادعاهایی مانند «15 یا 20 هزار کشته» مطرح میشود که بیشتر جنبۀ بزرگنمایی و احساسی دارد. همچنین تبدیل فرخان به نماد ناب مقاومت فارسی در برابر عربها از دیگر سخنانی است که گفته میشود؛ درحالیکه هویتهای قومی و مذهبی قرن اول هجری بسیار سیالتر از آن بودند که در قالب این دوگانۀ مدرن بگنجند. بنابریان چون تاریخ مکتوب دابویان کمعرضه و پر از ابهام است، این خلأ ظرفیتی را به وجود آورده است تا دستمایۀ افسانهپردازی و اسطورهسازی قرار گیرد.
پینوشتها:
1. آرتور کریستنسن؛ ایران در زمان ساسانیان؛ ترجمۀ رشید یاسمی؛ تهران: امیرکبیر، 1377 ش، ص 125.
2. ویلفرد مادلونگ؛ «سلسلههای کوچک شمال ایران»، در: تاریخ ایران کمبریج؛ ترجمۀ حسن انوشه؛ تهران: امیرکبیر، 1389 ش، ج 4، ص ۱۷۲ ـ ۱۷۳.
3. چراغعلی اعظمی سنگسری؛ «گیل، فرشواذگرشاه و گاوبارگان دابویهی (اسپهبدان بزرگ طبرستان)»؛ مجلۀ بررسیهای تاریخی، ش 71، 1356 ش، ص ۱۶۴ ـ 165.
4. چراغعلی اعظمی سنگسری؛ «گیل، فرشواذگرشاه و گاوبارگان دابویهی (اسپهبدان بزرگ طبرستان)»؛ ص ۱۶۸.
5. ر.ک به: ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی؛ تاریخ طبرستان و رویان و مازندران؛ مصحح: محمدحسین تسبیحی؛ تهران: مؤسسه مطبوعاتى شرق، 1361 ش، ص 11.
6. چراغعلی اعظمی سنگسری؛ «گیل، فرشواذگرشاه و گاوبارگان دابویهی (اسپهبدان بزرگ طبرستان)»؛ ص 167.
7. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الأمم و الملوک؛ چ 2، بیروت: دارالتراث، 1387 ق، ج 7، ص 510.
8. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الأمم و الملوک؛ ج 9، ص 271.
9. محمد بن حسن ابناسفندیار؛ تاریخ طبرستان؛ مصحح: عباس اقبال آشتیانی؛ تهران: پدیده خاور، 1366 ش، ص ۱۵۶.
10. چراغعلی اعظمی سنگسری؛ «گیل، فرشواذگرشاه و گاوبارگان دابویهی (اسپهبدان بزرگ طبرستان)»؛ ص 161.






