مشرکان مکه

پیامبر و شک در حقانیت قرآن
ارجاعات قرآن به اهل‌کتاب، ابزاری برای اتمام‌حجت بر مشرکان بوده و با تحلیل متن و سیاق، هیچ‌گونه دلالتی بر دخالت یا ساختار قرآن توسط آنان ندارد.

 

 پرسش:

مطابق آیه 94 سوره یونس خدا به پیامبر فرمود: اگر در قرآن شک داری از اهل کتاب سؤال کن! منظور از این آیه چیست؟ آیا پیامبر در قرآن شک داشته است؟ مگر خود قرآن اهل کتاب را تخطئه نکرده، پس چرا پیامبر را به آنان ارجاع می‌دهد؟

پاسخ:

خداوند در آیه 94 سوره یونس خطاب به پیامبرش فرمود: اگر در آنچه به تو نازل کردیم شک داری از کسانی که قبل از تو کتاب را می‌خوانند، سؤال کن:

«فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جٰاءَکَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلمُمْتَرِینَ؛

و اگر ازآنچه بر تو نازل کردیم در شک و تردیدی، از آنان که پیش از تو کتاب می‌خواندند بپرس تا روشن شود که حق از سوی پروردگارت به‌سوی تو آمده؛ بنابراین از تردیدکنندگان مباش.» (1)

در این نوشتار به سه سؤال درباره این آیه پاسخ می‌دهیم.

 

آیا پیامبر در حقانیت قرآن شک داشت؟

مفسران درباره این‌که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله هیچ‌گاه در حقانیت آن‌چه‌که به او وحی شده، شک نکرده و درنتیجه، هیچ‌گاه به اهل کتاب مراجعه نکرده تا از آنان درباره حقانیت چیزی سؤال کند، (2) باهم اتفاق‌نظر دارند؛ (3) اما درباره چرایی خطاب شدن چنین آیه‌ای به پیامبر باهم اختلاف دارند؛ (4) درنتیجه، شاهد آرای مختلفی هستیم:

1. خدا می‌دانست که پیامبرش شک نکرده و سؤال هم نخواهد کرد، اما این نحوه سخن گفتن در عربی رایج است. چنانکه خدا درحالی‌که به‌خوبی می‌داند حضرت عیسی هیچ‌گاه به مردم نگفته که من و مادرم را به‌عنوان معبود انتخاب کنید، خطاب به ایشان می‌فرماید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به‌جای خدا به‌عنوان دو معبود انتخاب کنید؟! ... . (5) در بین مردم رایج است که وقتی می‌خواهند نکته‌ای را متذکر شوند، کسی که از همه قدر و منزلتش بالاتر است را مخاطب قرار می‌دهند اما مابقی را قصد می‌کنند (6) تا از آنان زهرچشم بگیرند (7) و حساب کار دستشان بیاید. برای نمونه، در قرآن خطاب به پیامبر که قهرمان مبارزه با شرک است، گفته شده است:

 «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ؛ (8)

 اگر مشرک شوی، همه اعمالت تباه و بی‌اثر می‌شود و از زیان‌کاران خواهی بود

این آیه هرچند خطاب به پیامبر است، اما دیگران از آن اراده شده‌اند. (9) علت این‌که خداوند این مطلب را خطاب به پیامبرش گفته، این است که دیگران حساب کار دستشان بیاید و بفهمند وقتی خدا در مسئله شرک حتی با پیامبرش هم شوخی ندارد و شرک حتی عمل پیامبر را تباه و نابود می‌کند، خدا با آنان و نیز شرک با اعمالِ آنان چه خواهد کرد؟!

2. جمله شرطیه بر وقوع یا عدم وقوع شرط و جواب دلالت نمی‌کند؛ (10) از‌این‌جهت برخی از مفسران از پیامبر خدا نقل کرده‌اند که حضرت پس از نزول این آیه، فرمودند:

 «لا أشکُّ و لا أسألُ بعد، أشهدُ أنّه الحقُ مِن عندِ الله؛ ‏نه شک می‌کنم و نه سؤال می‌کنم. گواهی می‌دهم که آن از حق و از سوی خداست.» (11)

 برای نمونه، آیه «قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ اَلْعٰابِدِینَ» (12) می‌گوید: اگر برای خدا فرزندی بود، منِ پیامبر نخستین پرستنده آن فرزند بودم. همان‌طور این آیه نمی‌گوید: خداوند فرزندی دارد و پیامبر اولین پرستش‌کننده آن بوده، آیه «فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ» نیز نمی‌گوید: پیامبر در حقانیت چیزی که به او وحی می‌شده، شک داشته است. (13)

3. این آیه از باب «ایاک أعنی و إسمعی یا جاره»، یا به تعبیر فارسی‌زبانان «به در گفت دیوار بشنوه»، نازل شده است. در این شکل از سخن گفتن، متکلم شخصی را مخاطب قرار می‌دهد و با او سخن می‌گوید، اما غیر او را اراده کرده است. (14) برای نمونه، آیه 23 سوره اسراء خطاب به پیامبر می‌گوید: هرگاه یکی از پدرومادر یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اُف مگوی و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مکن و به آنان سخنی نرم و شایسته [و بزرگوارانه] بگو. (15) این آیه در حالی خطاب به پیامبر نازل شده که حضرت، پدرومادر خود را در عُنفُوان زندگی ازدست‌ داده بودند و در زمان نزول قرآن، اصلاً پدرومادر نداشتند؛ بنابراین، هر آیه‌ای که پیامبر را خطاب قرار داده، لزوماً شامل ایشان نمی‌شود. (16)

4. این آیه در مقام نرم‌کردن دل‌های کفار است؛ چراکه آنان بارها از پیامبر طلب دلیل کرده بودند و باوجود ارائه دلیل، ایمان نیاورده بودند؛ به‌همین‌دلیل، خجالت می‌کشیدند. خداوند برای این‌که به آنان بگوید طلبِ دلیل کردن عیبی ندارد، به پیامبرش می‌گوید: با این‌که سزاوارترین مردم به شک نکردن تو هستی، اما اگر تو هم شک کنی و دلیلی بخواهی، عیبی ندارد. (17)

5. این آیه نمی‌‌گوید: پیامبر شک کرده بود؛ بلکه می‌گوید: آن‌قدر راه‌های برطرف کردن شک در حقانیت پیامبر و قرآن زیاد است که حتی اگر خود پیامبر هم در حقانیت خودش شک کند، برای برطرف کردن شک ایشان ‌هم راهی وجود دارد. (18)

6. خدا در این آیه در مقام بیان شدت اطلاع اهل کتاب از نبوت پیامبر و حقانیت ایشان است و می‌گوید: آگاهی آنان از حقانیت پیامبر به‌اندازه‌ای است که حتی اگر خود پیامبر هم در حقانیت خودش شک کند، با مراجعه به اهل کتاب برطرف می‌شود. (19)

 

مخاطب واقعی آیه 94 سوره یونس چه کسانی هستند؟

این‌که آیه درباره پیامبر خدا نیست، قولی است که جملگی برآنند؛ اما سؤال این است که موضوع آیه چیست و آیه درباره چه کسانی نازل شده است؟

سوره یونس از سوره‌های مکی است که پیش از هجرت پیامبر خدا به مدینه نازل شد. (20) اکثر مفسران ‌همه آیات این سوره را مکی می‌دانند؛ (21) اما برخی از مفسران گفته‌اند آیه‌های 94 و 95 این سوره در مدینه نازل شده‌اند. (22) به باور این‌ها این آیات بعداً به دستور پیامبر خدا به این سوره مکی اضافه شده‌اند؛ اما این ادعا بدون دلیل است و تنها دلیلش می‌تواند این باشد که معتقدند مراد از «اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ» عبدالله بن سلّام است که جلوتر فساد این قول مشخص می‌شود. به‌ویژه که به باور برخی همچون شعبی هیچ آیه‌ای از آیات قرآن درباره عبدالله نازل نشده است. (23)

با توجه به اعتقاد اکثر مفسران به مکی بودن همه آیات این سوره و نبود دلیلی برای استثناء کردن آیه 94 سوره یونس، این آیه درباره مشرکان مکه است. درباره این‌که چه چیزی سبب شک و تردید مشرکان شده و درنتیجه، خداوند آنان را به اهل کتاب ارجاع داده، شاهد آرای مختلفی هستیم:

1. مشرکان گفتند: چرا خدا فرشته‌ای را به‌عنوان پیامبر بر ما نازل نکرد که نیازی به آب و غذا و رفتن به بازار نداشته باشد؟! خدا به آنان می‌گوید: از کسانی که قبل از شما کتاب را می‌خوانند، سؤال کنید که آیا پیامبران قبلی نیاز به آب و غذا و رفتن به بازار داشتند یا نداشتند؟ (24)

2. مخاطب این آیه مشرکان مکه هستند که مدعی بودند شیطان قرآن را بر زبان پیامبر جاری کرده است. خدا به آنان می‌گوید اگر شک دارید به اهل کتاب مراجعه کنید تا به شما خبر بدهند که در تورات از پیامبری خبر داده شده است. (25)

 

منظور از «اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ» چه کسانی هستند؟

درباره این‌که منظور از «اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ» چه کسانی هستند، مفسران باهم اختلاف دارند. بسیاری از مفسران که نمی‌توانستند ارجاع قرآن به یهودیان را قبول کنند، گفته‌اند منظور از یهودیان مسلمان‌شده همچون عبدالله بن سلام، کعب الاحبار،(26) عبدالله بن صوریا (27) و تمیم داری هستند؛(28) اما این ادعا درست نیست؛ چراکه:

- اولاً پیش‌تر گذشت که آیه درباره مشرکان است و مشرکان از یهودیان مسلمان‌شده حرف‌شنوی نداشتند و به آنان مراجعه نمی‌کردند؛

- ثانیاً آیه با فعل مضارع می‌گوید کسانی که کتاب را می‌خوانند «یَقْرَؤُنَ» و این یعنی در حال نزول این آیه نیز آنان کتاب را می‌خوانده‌اند؛ اما یهودیان مسلمان‌شده چرا باید حتی پس از مسلمان شدن کتاب را بخوانند؟!

با قطع‌نظر از چرایی شک مشرکان، این‌که خداوند آنان را به اهل کتاب ارجاع بدهد، اصلاً عجیب نیست؛ زیرا در آیاتی همچون آیه 43 سوره نحل نیز مشرکان به «اهل ذکر» یا همان یهودیان ارجاع داده شده‌اند. مشرکان اهل کتاب را به دلیل این‌که کتاب داشتند اعلم از خود می‌دانستند؛ به‌همین‌دلیل، قرآن به آنان می‌گوید به همان کسانی که آنان را از خودتان داناتر می‌دانید، مراجعه کنید و از آنان درباره پیامبر بپرسید. (29) حتی با توجه به این می‌توان گفت: علت ارجاع مشرکان به یهودیان هر چه بوده، چیزی بوده که آنان در رابطه با آن نمی‌توانستند به مشرکان دروغ بگویند و مجبور بودند حقیقت را بیان کنند وگرنه خداوند مشرکان را به آنان ارجاع نمی‌داد.

نتیجه:

1. آیات مختلفی از قرآن وجود دارند که هرچند خطاب به پیامبر، اما درباره ایشان نیست؛ مثلاً قرآن خطاب به پیامبر فرمود: به پدرومادرت اف نگو و این در حالی است که حضرت پدرومادر خود را در کودکی ازدست‌ داده بودند و در زمان نزول این آیه پدرومادری نداشتند که بخواهند به آنان اف بگویند؛

 2. آیه جمله شرطیه است و چنین جملاتی از وقوع و عدم وقوع خبر نمی‌دهد؛

 3. آیه از باب «ایاک أعنی و اسمعی یا جاره» یا همان «به در بگو تا دیوار بشنود» نازل شده است؛

 4. سوره یونس مکی است و بنابراین، مخاطبان واقعی آیه مشرکان مکه هستند؛

 5. «اَلَّذِینَ یَقْرَؤُنَ اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ» کسانی هستند که در هنگام نزول آیه، کتاب را می‌خواندند؛ بنابراین، منظور یهودیان مسلمان شده نیستند؛

 6. مشرکان تحت مرجعیت علمی یهودیان بودند و سخنان آنان را قبول می‌کردند؛ به‌همین‌جهت خداوند مشرکان مکه را به آنان ارجاع داد؛

 7. موضوع ارجاع مشخص نیست، اما هرچه بوده، یهودیان نمی‌توانسته‌اند در رابطه با آن به مشرکان دروغ بگویند و مجبور بودند حقیقت را بگویند.

پی‌نوشت‌ها:

1. از حسن بصری نقل شده که «إن» در این آیه نافیه است و نه شرطیه؛ ابن ‏عطیه، عبدالحق بن غالب، ‏المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏3، ص 142؛ بنابر این دیدگاه، آیه می‌گوید: تو شک نداری، اما اگر به دنبال اطمینان قلبی بودی، سؤال کن. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 301.

2. به باور فخر رازی، قول اهل کتاب حتی اگر مؤمن باشند در این زمینه اصلاً حجت نیست؛ به‌ویژه که تورات و انجیل آنان تحریف شده است. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 300

3. فقط از ابن عباس مطلبی نقل‌شده که گویا او شک کردن پیامبر را پذیرفته است! شخصی به ابن عباس مراجعه کرد و از شکی که به دلش افتاده بود، گله کرد. ابن عباس گفت: هیچ‌کس از این حالت در امان نیست و حتی خدا به پیامبرش گفت: اگر در آنچه به تو نازل کردیم، شک داری ... . ابن ‏ابى‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏6، ص 1986) برخی صدور چنین سخنی از ابن عباس را منکر شده‌اند. ؛ ابن ‏عطیه، عبدالحق بن غالب، ‏المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏3، ص 143؛ به‌ویژه که مطابق قول دیگری که از او نقل شده، او معتقد بوده هرچند آیه خطاب به پیامبر است، اما دیگران قصد شده‌اند. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏5، ص 201.

4. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش ، ج‏5، ص 201

5. سوره مائده، آیه 116: «وَ إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسَى اِبْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اِتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ ...؛ فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 479.

6. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏6، ص 83؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج‏17، ص 300.

7. قشیرى، عبدالکریم بن هوازن‏، لطائف الإشارات، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ سوم، 2000 م، ج‏2، ص 115.

8. سوره زمر، آیه 65.

9. جصاص، احمد بن على‏، احکام القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1405 ق، ج‏5، ص 23.

10. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 300.

11. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 248.

12. سوره زخرف، آیه 81.

13. نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیروت، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1421 ق، ج‏2، ص 234.

14. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏2، ص 132.

15. «وَ قَضىٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ اَلْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً.»

16. جصاص، احمد بن على‏، احکام القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1405 ق، ج‏5، ص 23.

17. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق ، ج‏17، ص 301.

18. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 301.

19. نسفى، عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل و حقایق التاویل، بیروت، دار النفائس‏، چاپ اول، 14146 ق، ج‏2، ص 252.

20. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏2، ص 102.

21. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏5، ص 131.

22. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 224: «سوره یونس کلها مکیه غیر آیتین و هما قوله تعالى: فإن کنت فی شک ... إلى قوله: ... فتکون من الخاسرین، فإنهما مدنیتان.‏» برخی نیز فقط آیه 40 این سوره را مدنی دانسته‌اند. دینورى، عبدالله بن محمد، تفسیر ابن وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏1، ص 335.

23. سیوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بکر، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، قم، کتابخانه عمومى آیت‌الله مرعشى نجفى، چاپ اول، 1404 ق، ج‏6، ص 39: «ما نزل فی عبد الله بن سلام رضی‌الله‌عنه شی من القرآن‏.»

24. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏2، ص 128.

25. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏5، ص 149.

26. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 430.

27. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏17، ص 301.

28. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏5، ص 149.

29. قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ اول، 1364 ش، ج‏8، ص 382.