پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
از دست خودم خسته شدم
واقعيت اين است كه عشق و دوست داشتن افراطي كه به كاهش عملكرد بينجامد (كما اين كه در شما انجاميده است) ريشه در سه اختلال عمده روانپزشكي يعني اضطراب، وسواس فكري...

از دست خودم خسته شدم.فردي را دوست داشتم براي ازدواج.با روحيات من بازي كرد گول ظاهر دين فريبش را خوردم . فريب مسجد رفتن و نماز خواندنش.5 سال با او ساختم اما به دلايل مسخره خودش كه چون الان با هم نميسازيم فردا هم با هم نميسازيم . هربار كه ترك كرديم همديگر را به هر دليلي دوباره سراغم آمد با احساسم بازي كرد و دوباره با من قرار مي گذاشت و نمي آمد . ولي من هنوز ساده لوح و زودباورم و فكر مي كنم مرا دوست دارد و روزي بالاخره باهم ازدواج مي كنيم . دينم را زندگيم را نابود كرد . نمي توانم فراموشش كنم هنوز دوستش دارم اما ديگه از دست خودم كلافه ام .هر كاري از دستم برآيد براي موقعيت شغلي اش مي كنم اما احساس مي كنم توي دلش دارد به زرنگي خودش و سركارگذاشتن من مي خندد . گاهي از او متنفر مي شوم . خدا را دوست دارم مي خواهم پيش او برگردم به اندازه موهاي سرم توبه كردم اما دوباره اين عشق لعنتي باعث غفلت من از او شد.دختر مذهبي و اهل مسجد هستم و حجاب تقريبا كاملي دارم اما از پس اين مشكل بر نمي آيم.ميخواهم براي هميشه او را فراموش كنم اما تقريبا باهم همكاريم و او يكي از اساتيد محل كار من است و اگه قرار باشد او را فراموش كنم باز او را مي بينم و ....فقط خدا را مي خواهم به من بگوئيد چه كنم به طور كلي او را فراموش كنم و با ديدنش دست و دلم نلرزد

پيشاپيش از شما خواهر گرامي به خاطر گزش احتمالي قلم پوزش مي طلبم به اميد آن كه بيشتر در مطالب آسيب شناسانه و نه همدلانه ذيل تأمل نماييد.

متاسفانه اين عشق مرضي باعث شده شما ناخواسته از برهه خواستگار جدي داشتن گذر كنيد و در سن 30 سالگي گويا چاره اي نداريد جز اين كه به هر قيمتي با ايشان ازدواج كنيد يا بسوزيد و بسازيد. واقعيت اين است كه عشق و دوست داشتن افراطي كه به كاهش عملكرد بينجامد (كما اين كه در شما انجاميده است) ريشه در سه اختلال عمده روانپزشكي يعني اضطراب، وسواس فكري و افسردگي دارد. اگر نيك در خود بنگريد اضطراب شما از حد نرمال بسيار بالاتر است و شما با هر هجوم افكار اضطرابي ناخواسته به او و خاطراتش (به عنوان يك آرامشگر كاذب) پناه مي بريد. همين امر باعث مي گردد كه شما نتوانيد خاطرات وي را كنار بگذاريد و به محض بالا آمدن اضطراب به ايشان بينديشيد. پيوند شرطي بين اضطراب شما و آرامشگري دروغين اين پسر، راز پايداري چند ساله اين عشق صد درصد مرضي است. همچنين عشق مرضي چيزي جز يك فكر يا رفتار وسواسي نيست. همان گونه كه فرد مبتلا به وسواس فكري نمي تواند فكرش را از يك موضوع پيش پا افتاده يا مهم خلاص كند، ذهن وسواس زده شده هم نمي تواند از اين فكر وسواسي (يعني عشق اين پسر) خود را رها سازد. وسواس فكري - عملي از جمله اختلالات رواني است كه به صرف اراده يا خوددرماني (يا به قول شما توبه) پايان نمي پذيرد. وسواس فكري - عملي نيازمند جلسات متعدد رواندرماني و احياناً دارودرماني مي باشد. پس اگر يك فرد وسواسي بدون رواندرماني و دارودرماني نمي تواند از شر وسواسش خلاص شود، شما هم با هزار بار توبه يا اقدامات خود درمانگرانه نمي توانيد عشق وسواسي اين پسر را كنار بگذاريد. در برخي موارد يك دارودرماني ساده و موقت، سهم بسزايي در كاهش بار رواني (ناشي از فشار مرض عشق) دارد.

همان طور كه از لا به لاي نامه شما بر مي آيد عزت نفس شما متأسفانه بسيار اندك است. گويا شما شأن و منزلت خاصي براي خود قائل نيستيد و همه وجود خود را در آينه اين پسر غيرخويشتندار به نظاره مي نشينيد و اگر يك روز اين آينه از شما روي برگرداند شما خوديتي براي خود نمي يابيد. اين عزت نفس پايين باعث گشته شما سال ها همه وجود خود را به زير پاي اين پسر بريزيد. پسري كه هيچ گونه مسووليتي نسبت به خوش خدمتي ها و مهرباني هاي شما حس نمي كند. اگر از طريق مشاوره و رواندرماني مي توانستيد به بازسازي عزت نفس فرو پاشيده خود اقدام كنيد، به راحتي هر چه تمام تر، ده ها پسر بالاتر از اين پسر را زير پاي ذهن خود مي گذاشتيد و يك ثانيه هم به خواهش محبت يا ازدواج از آنان نمي پرداختيد. عزت نفس پايين يكي از ويژگي هاي اختلال افسردگي است. افسردگي اي كه اين پسر بي مقدار و ظاهرساز را به يگانه معناي زندگي شما مبدل ساخته است. افسردگي نيز از جمله اختلالات رواني است كه نيازمند رواندرماني و دارودرماني مي باشد. به ياد داشته باشيد كه ما در درمان عشق هيچ نيازي به حذف يا فراموشي عشق نداريم، چرا كه اين كار نه تنها ضرروت ندارد، بلكه اساساً امكان چنين كاري وجود ندارد. فراموشي عشق به اين است كه بار هيجاني عشق به حداقل برسد، به گونه اي فرد با معشوقش با كمترين نوسان هيجاني مواجهه نماييد. كأنه معشوقش يك فرد عادي مثل ساير افراد جامعه مي باشد. در هر صورت يگانه راه برون رفت شما از اين شرايط محنت زا، همانا درمان تخصصي اختلالات بستر ساز عشق يعني اضطراب و.. از طريق رواندرماني و دارودرماني مي باشد. هرگونه طفره رفتن شما از اين مسأله و اكتفا به خوددرماني يا... متأسفانه هيچ نتيجه مثبتي براي شما به همراه نخواهد داشت و شرايط شما خداي ناكرده بدتر و بدتر خواهد شد.