بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و خسته نباشید

ماده(مثلاً یک کیلو آهن، مس و ...) چه نیازی دارد که با مشاهده آن پی به مخلوق بودنش ببریم؟ (مثلاً انسان نیاز به آب، غذا، اکسیژن و .... دارد)

اگر تغییرات ماده را شاهد نیاز بیاوریم، باید گفت این تغییرات از چه مجرایی اعمال می شود؟ اگر مربوط به اراده ذات اقدس الهی است، که آن اراده نسبت یکسان با موجودات (مکاندار و زمانمند) دارد، پس مربوط به لحظه (نقطه) آفرینش ماده است، و اگر مربوط به آن نقطه است، پس مجرایی جدای از خود ماده ندارد.

پس اراده تغییر چیزی جدای از خلق خود ماده نیست، و با توجه به اینکه چیزی در دست ما نیست، فهم مخلوق بودن ماده کمی مشکل می نمایاند.

ضمن اینکه تغییرات در جهان از نوع ترکیب و تجزیه و .... است، یعنی «وجودی» از بین نمی رود یا بوجود نمی آید. بلکه ظاهراً «وجود» آثاری دارد و در هر ترکیب و تجزیه و .... بخش خاصی از این آثار نمود پیدا می کند.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
سوال شما خيلي روشن و واضح بيان نشده است. اما به نظر مي رسد در مجموع سوال از فقر وجودي ممكنات و اثبات واجب از طريق آنهاست.
انسان در تفكر فلسفي پس از پذيرش اصل وجود و هستي، بالوجدان مي يابد كه همه آنها در اصل وجود، محتاج غير بوده و معلول ديگري مي باشند يعني همه آنها موجوداتي بوده كه وجود و عدم آنها مساوي است؛ زماني نبوده و بعدها با علتي خاص بوجود آمده اند كه خود آن علت، از علت خاص ديگري به وجود آمده است و نيز آن علت از علتي ديگر و....در نتيجه عقل به ناچار در اين سلسله به علتي مي رسد كه خود علتي نداشته و علت العلل مي باشد.
لذا در اين سلسله تنها موجودي كه مستقل بوده و در وجود و آثار به ديگري نياز ندارد، همان وجود متعالي است و غير آنها از تمامي ممكنات از جمله نظم مشهود در اين عالم، همگي محتاج ديگري مي باشند.(1)
بر اين اساس تنها وجودي كه محتاج غير نبوده و مستقل از همه آنها است فقط وجود خداوند است. اما سائر موجودات در وجود خود محتاج غير بوده و غير مستقل مي باشند كه در اصطلاح از خداوند به عنوان موجود واجب و از ديگران به عنوان موجودات ممكن ياد مي شود. لذا ملاك نيازمندي موجودات مختلف اعم از آهن ، انسان و ....به خداوند ممكن بودن آنهاست و اين ملاك در ابتداء خلقت وجود داشته و در ادامه مسير نيز باقي است.
درنتيجه همه موجودات نه تنها در وجود ابتدايي خود نيازمند خداوند هستند. بلكه در ادامه نيز وجودي داشته و به آن علت نيازمند مي باشند.
در متون روايي فراوان به اين مسئله اشاره شده است (2)
بر اين اساس همه موجودات در ذات خود ممكن بوده و لازمه امكان، فقر وجودي نسبت به علتي است كه وراء آنها بوده كه خود نيازمند علتي نباشد. چرا كه در غير اين صورت لازم مي آيد اين سلسله تا بي نهايت ادامه داشته و به جايي ختم نشود و در اصطلاح تسلسل روي دهد كه باطل است.
بنابراين با مشاهده موجودات اين عالم و تحليل عقلي به فقر وجود همه آنها پي برده و در نهايت به موجود واجب يعني خداوند مي رسيم كه لازمه عدم وجوب همه ممكنات تغيير آنهاست چه ما تغيير را مشاهده كنيم و چه مشاهده نكنيم.
و مجراي همه اين تغييرات جهت امكاني آنهاست. يعني چون غير واجب مي باشند، امكان تغيير در آنها وجود دارد، نه آنكه مجراي تغيير اراده ثانوي خداوند باشد به عبارت ديگر همه آنها ممكني بوده كه نيازمند به غير مي باشند لذا نيازمندي به واجب و اثبات واجب قبل از تغيير يا عدم تغيير آنها اثبات مي شود كه به هر حال وراء اين موجودات ممكني كه در ذات خود نيازمند به ديگري هستند، خالقي تام وجود دارد و اساساً براي اثبات خالق در اين مرحله نيازي به تغيير موجودات و يا عدم تغيير نداريم تا با ذاتي دانستن تغيير يا عدم آن، خللي در اثبات اصل واجب رخ دهد.
در نتيجه با مشاهده فقر وجودي همه ممكنات به وجود خالق غير معلول، پي مي بريم چه تغيير ذاتي باشد و چه نباشد، چه تغيير را وجودي بعد از وجود ديگر بدانيم و چه ندانيم.
در پايان از ارتباط شما با اين مركز تشكر كرده و در صورت سوء برداشت از سوال شما، آماده پاسخگويي به سوال مورد نظر شما مي باشيم
پي نوشت ها:
1. ر.ك طباطبايى، سيدمحمد حسين، نهايةالحكمه، چ موسسه آموزشي امام خميني (ره)، ج 1، ص217.
2. شيخ صدوق،‏ التوحيد للصدوق‏، چ جامعه مدرسين، قم 1398 ه ق، ص 35 - سيد رضى‏، نهج البلاغه، چ هجرت، قم 1414 ه ق، خطبه 109.

موفق و موید باشید