مقدمه: می دانیم که هر آنچه ابدی است، پس ازلی بوده است و هر آنچه که فانی و پایانپذیر بوده، حادث است.
همچنین با توجه به باور ما، روح انسان ابدی است و در آخرت، زندگی جاودانه دارد. پس می توان نتیجه گرفت که این روح ازلی بوده است.
از طرفی می دانیم که خلقت بشر، از زمان خلقت حضرت آدم(ع) آغاز شده و خداوند پس از خلق جسم خاکی آدم، از روح خود در آن دمید وانسان آفریده شد
پس چگونه روح انسانها (در بدو آفرینش، حضرت آدم) می تواند ازلی باشد؟!
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
براي پاسخ به اين سوال، ابتدا به يك مقدمه توجه داشته باشيد: انسان در تفكر فلسفي پس از پذيرش اصل وجود و هستي، بالوجدان مي يابد كه همه آنها در اصل وجود، محتاج غير بوده و معلول ديگري مي باشند. يعني همه آنها موجوداتي بوده كه وجود و عدم آنها مساوي است؛ زماني نبوده و بعدها با علتي خاص بوجود آمده اند كه خود آن علت، از علت خاص ديگري به وجود آمده است و نيز آن علت از علتي ديگر و.... در نتيجه عقل به ناچار در اين سلسله به علتي مي رسد كه خود علتي نداشته و علت العلل مي باشد .
لذا در اين سلسله تنها موجودي كه مستقل بوده و در وجود و آثار به ديگري نياز ندارد، همان وجود متعالي است و غير آنها از تمامي ممكنات از جمله نظم مشهود در اين عالم، همگي محتاج ديگري مي باشند.
از طرفي، از آنجا كه تمامي موجودات در ذات خود جهتي امكاني داشته كه وجود و عدم در آنها مساوي است، به ناچار آن علت العلل بايد واجد جميع مراتب معلولات باشد و حالت انتظاري در آن نباشد و آنچه لازمه عليت است، بالفعل در آن وجود داشته باشد و خلاصه جميع آنچه براي موجودات ديگر ممكن است براي او بالفعل حاصل باشد. زيرا اگر از جهتي از جهات فاقد مرتبه اي از كمال باشد در حصول آن كمال احتياج به مكمل خواهد داشت و لازم مي آيد از آن جهت ممكن بوده و مركب از كمال و نقص باشد كه خود در حصول آن كمال، محتاج ديگري است و حال آنكه اين خلاف فرض است. (1)
حال با توجه به اين مقدمه روشن مي شود كه مجموع دو صفت ازلي و ابدي، لازمه موجودي است كه از هر جهت واجب باشد و براي چنين موجودي به هيچ عنوان عدم راه نداشته، لذا ازلي و ابدي است و در واقع با اين بيان ازلي و ابدي لازم و ملزوم يكديگر بوده در نتيجه هر ابدي ازلي و هر ازلي ابدي است. چرا كه هيچ گونه عدم در آن راه ندارد و اين امر منحصر در خداوندي است كه وجودش واجب و غير محتاج به علت است در نتيجه در ذات وي به هيچ عنوان عدم راه ندارد كه از آن به ازليت و ابديت در ذات ياد مي كنند.
اما در اصلاح ديگر ازلي و ابدي معناي ديگري داشته كه از آن به ازليت و ابديت در زمان ياد مي كنند و در اين مقام، ازلي چيزي است كه از ازل و ابتدا وجود داشته باشد و وجودي زمانا مقدم بر وجود او نباشد و ابدي بودن يعني اينكه چيزي براي هميشه به حيات خود ادامه دهد و وجود داشته باشد. (2)
با اين تعريف ابديت هيچ تلازمي با ازليت ندارد. يعني مي تواند موجودي به حسب واقع تا بي نهايت ادامه داشته باشد. اما در عين حال داراي ابتداي زماني باشد و در واقع ابدي بودن روح كه در سوال بدان اشاره كرده ايد يا هر موجود ديگر، بدان جهت است كه ايجاد و فناء از خصوصيات عالم ماده و ماديات است، و آن چيزي كه مجرد باشد هيچ وقت دچار اين حالت نمي شود؛ نفس انسان چون مجرد است دچار دگرگوني ها – به معناي ايجاد وفناء- نمي شود. بلكه دچار كمال مي شود حال چه با صفات نيك و عالي و چه صفات بد و پست، در هر حال دچار فناء نمي شود.
در نتيجه اينطور نيست كه هر ابدي، ازلي باشد و روح حضرت آدم (ع) و تمام انسانهاي ديگر گرچه ابدي هستند. اما لازمه آن ازلي بودن آنها نيست.
پي نوشت ها:
1. ر.ك طباطبايى، سيدمحمد حسين، نهايةالحكمه، چ موسسه آموزشي امام خميني (ره)، ج 1، ص217.
2. ر.ك مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقائد، چ سازمان تبليغات اسلامي . 1381ش، ص 66.
موفق و موید باشید






