زندگی و مرگ باتقدیرالهی تعین می شودواینکه یک فردبه دنیا می آید،تعین می شودکه اوچقدرزندگی کند...پس چرادربعضی نقاط مرگ ومیرزیادامادربعضی نقاط کم است.
انسان های که درکشورهای جنگ زده زندگی میکنندمحکوم به مرگ هستند(بایدکمترزندگی کنند)؟؟؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
قبل از پاسخ به اين سوال مي گوييم كه از ديدگاه اسلام و قرآن مرگ و زندگي انسانها در دست خداست و خداوند متعال براي همه انسان ها اجلي را معين كرده است چنانچه در قرآن مي فرمايد:
«للِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ ؛(1) براى هر قوم و ملّتى، سرآمدى است هنگامى كه اجل آنها فرا رسد، (و فرمان مجازات يا مرگشان صادر شود،) نه ساعتى تأخير مىكنند، و نه پيشى مىگيرند».
در آية ديگر فرمود:«هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ طينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُون؛(2) او كسى است كه شما را از گل آفريد سپس مدتى مقرّر داشت (تا انسان تكامل يابد) و اجل حتمى نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است). با اين همه، شما (مشركان در توحيد و يگانگى و قدرت او،) ترديد مىكنيد!».
در تقدير و سرنوشت هر كسي دو نوع اجل و مرگ وجود دارد:
يكي اجل حتمي است كه آن را اجل مسّمي نيز گويند، و آن اين كه پايان يافتن عمر در آن زمان قطعي است.(3) حتمي گفته ميشود، بدين خاطر كه اجل آدمي در آن وقت به طور حتم و صد در صد فرا ميرسد. مسّمي گفته شده، بدين جهت كه پايان اجل در آن هنگام معين و ناميده شده است.
دوم اجل معلق است، به اين معني كه اجل مشروط است كه اگر شرطش موجود شود، مرگ واقع مي شود. اگرشرطش موجود نباشد، واقع نمي شود.(4)
و بديهي است كه تقدير الهي بدين معنا نيست كه سرنوشت هر كس از روز نخست، بدون اختيار و اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعيين شده و بنابراين هر كس با سرنوشت معيّنى از مادر متولد مى شود كه قابل دگرگونى نيست بلكه از ديد گاه اسلام چنين تفسيري از تقدير و سرنوشت افسانه است و استاد مطهرى مى گويد: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهي،انكار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نيرو و اراده و اختيار بشر است، چنين قضا و قدر و سرنوشتى وجود ندارد و نمى تواند وجود داشته باشد». (5)
و در حقيقت تقدير را بايد در محيط زندگي جست و جو كرد و هرگز نبايد براي آن واقع و سازنده اي جز انسان و اراده او چيزي تصور كرد و مقصود از تقدير هاي خداوند همان سنت هاي قطعي است كه بر ما و جهان حكومت مي كنند و تاثير اين سنت ها در خوشبختي و بدبختي مردم قطعي و تخلف نا پذير است و ما در انتخاب هر سنتي از اين سنن مختار و آزاد مي باشيم. (6) در اين تفسير، نقش انسان و اسباب و مسببات نه تنها مغاير با سرنوشت نيست، بلكه جزئي از همان سرنوشت است.
حال با توجه به مطالب مذكور در جواب اين سوال مي گوييم كه تمام مرگ هايي كه در جهان رخ مي دهد به تفدير الهي است و وجود فقر و جنگ و يا كم و زياد بودن مرگ در منطقه اي خاص منافاتي با تقدير الهي ندارد و بدين معنا نيست كه مرگ آنها از روي تقدير الهي نيست چرا كه قبلا گفته شد تقدير الهي همان سنت هاي الهي است كه انسان ها در انتخاب آن سنت ها مختار هستند لذا اگر مي بينيم در بعضي نقاط جهان بخاطر فقر و جنگ مرگ و مير زياد است و در بعضي نقاط كمتر، مي توان گفت مر گ اينها دو صورت دارد:
1. يا از روي اجل حتمي و مسمي است.
2. يا از روي اجل مشروط و معلق است.
آن عده اي از اين مرگ ها كه از روي اجل حتمي الهي است تغيير ناپذير اند و نمي توان جلوي آنها را گرفت و بايد محقق بشود ولي آن عده از مرگ ها كه از روي اجل مشروط و معلق مي باشد نه از روي اجل حتمي، هر چند كه اصل مرگ به تقدير الهي است ولي تهيه علل و اسباب و زمينه مرگ در اختيار انسان هاست و انسان ها مي تواند در زود يا دير رسيدن آن دخيل باشد به عنوان مثال انسان مي تواند با سوء استفاده از اختيار خود باعث مرگ خود و يا ديگران بشود چنانچه در كشور هايي كه مورد حمله نظامي و جنگ واقع مي شوند از اين قبيل است و عده اي از انسان هاي ظالم از اختياري كه خداوند متعال به آنها داده است سوء استفاده مي كنند و از روي قدرت طلبي و منافع دنيوي به كشوري حمله نظامي مي كنند و با اين كار خود زمينه فقر و مرگ بسياري از انسانها را فراهم مي كنند و سبب مرگ آنها مي شوند و در بعضي مواقع هم خود انسان ها با انجام بعضي از گناهان و ناديده گرفتن مسائل اقتصادي و امنيتي و قوانين اجتماعي باعث زود مرگ شدن خود مي شوند لذا در هر دو صورت(حتمي و مشروط) مرگ انسان ها به دست خدا و از روي تقدير الهي است منتهي با اين فرق كه در اجل هاي معلق و مشروط هر چند كه اصل مرگ به تقدير الهي است ولي انتخاب علل و تحقق اسباب به دست انسان هاست و مي توانند با مديريت صحيح خود جلوي مرگ هاي مشروط و زود هنگام را بگيرند .
1. يونس (10) آيه 49.
2. انعام (6) آيه 2.
3. شهيد مطهري،مجموعةآثار،انتشارات صدرا، تهران، ج1، ص 384.
4.ناصر مكارم شيرازي و جعفر سبحاني، پاسخ به پرسشهاي مذهبي، انتشارات نسل جوان، قم، 1383ش، ص65.
5.علامه طباطبايي، تفسير الميزان، نشر جامعه مدرسين قم، 1387ش، ج 7 ، ص 11.
6.مصطفي حسيني دشتي، معارف و معاريف، نشر دانش، قم، 1376 ش، ج 1، ص 533.






