به نام ایزد یکتا
باعرض سلام وخسته نباشید خدمت شما:
شاید این جمله ها را زیاد شنیده باشیم:این یک آزمایش است.خدا این طور خواسته است.تقدیرش این گونه بوده.و....
این جملات را بیشتر به عنوان پاسخ سوال هایم درباره ی سرنوشت خویش ودیگران دریافت کرده ام.
هرگاه ازکسی پرسیدم: که چرا یک کودک باید کارگرباشد؟،چرا فقرازبین نمی رود؟،چرا این همه جوان بیکار؟،وهزاران چرای دیگر.
به عقیده ی من آن انسان فقیر مورد آزمایش نیست.امثال من مورد آزمایش هستند که شاهده فقر آنان اند.
میتوانند سکوت کنند و بگویند که خدا اینطور خواسته است وکاری نمیتوان کرد.
ویا میتوانند به حله این مشکل بپردازند.
و خداوند نیز فرموده اند:سرنوشت قومی راتغییر نمیدهیم مگراینکه خودشان بخواهند.
من باید از چه کسی پاسخ چراهایم را بگیرم؟

پیروز و سربلند باشید.
یاحق...

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
1- «امتحان»، يكي از سنّتهاي الهي است.امتحان و آزمون، آن است كه براي انسان، صحنه و شرايط و مسائلي پيش آيد كه ميزان آگاهي، توانايي، صبر و شجاعت،ايمان و تقوا،مهارت و كارداني او براي خودش يا ديگران روشن شود.
يك اتفاق ممكن است از جهات مختلف براي افراد مختلف درگير با آن، آزمايش و امتحان باشد كه با يكديگر نيز منافاتي ندارند. و نيز ممكن است صحنه و شرايط و مسائل پيش آمده به خاطر عملكرد گذشته خود او باشد يا تحت تاثير عملكرد ديگران رخ دهد و نيز ممكن است در اثر شرائط طبيعي باشد و نه خود او و نه ديگران در پيش آمدن آن زمينه ها و مسائل دخيل نباشند.
به عنوان مثال، بيكاري يك جوان كه شما هم به آن مثال زده ايد، هم آزمايشي است براي خود جوان كه چگونه در حل آن و برطرف كردن آن خواهد كوشيد و هم امتحان و آزمايشي است براي جامعه و ديگراني كه در مساله بيكاري او دخيل و موثرند.
همچنين خود اين بيكاري ممكن است نتيجه آزمايش ديگري براي آن جوان بوده باشد كه به خاطر عدم موفقيت در آن آزمايش اول گرفتار اين مساله شده است. مثلا جائي كه بايد درس مي خواند نخوانده است، جائي كه بايد به گزينه هاي مناسب كار جواب مثبت مي داد، به خاطر غرور يا بلند پروازي پاسخ منفي داده است و ... .
فقر يك خانواده هم چنين است. آيا سرپرست آن خانواده به وظيفه خود عمل كرده است ؟ آيا اقداماتي لازم و مناسب و اصولي در جهت رفع اين معضل انجام داده است؟ آيا افرادي كه با اين خانواده در ارتباطند به وظيفه انساني، اسلامي خود عمل كرده اند و سعي كرده اند قدمي در رفع اين فقر بردارند ؟ آيا جامعه در جهت رفع آن اقدام كرده است يا با زياده خواهي هاي برخي از افراد و اعمال تبعيض ها و حق خوري ها و بي توجهي ها، به اين فقر و هزاران مورد ديگر دامن زده است ؟ آيا كساني كه در حكومت مسوول اقدام در اين جهات مي باشند به وظيفه اسلامي، انساني و حكومتي خود عمل كرده اند؟
همه اين جهات در يك امر مي تواند مواد آزمايش و سوالات امتحاني خداي متعال باشد كه ما را به آن ها مورد آزمايش قرار مي دهد.
بله ما منكر اين نيستيم كه خدا رزق و روزي معين و معلومي براي هر انسان مقدر و معلوم ساخته است. ولي اولا رسيدن به اين رزق معلوم را از راه تلاش و سعي شخص مقدور ساخته است و ثانيا مقدار روزي تنها نزد خداي متعال معلوم است. بنابراين نه خود فرد و نه افراد ديگر نمي توانند اين مساله را بهانه اي براي شانه خالي كردن از وظايف خود تلقي كنند. خود فرد بگويد روزي ما كه معلوم است. پس تلاش بيشتر نتيجه اي نمي دهد و ديگران بگويند روزي او همين مقدار است. پس از دست ما كاري برنمي آيد.
2- همانگونه كه شما اشاره كرده ايد خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ...»؛"خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملّتي) را تغيير نمي‌دهد مگر آن‌كه آنها خود را تغيير دهند."(1)
اين آيه شريفه و آياتي ديگر به اين مضمون همه افراد درگير در حل معضلات و تغيير سرنوشت جامعه و فرد را شامل مي شود. يعني هم خود فرد و ميزان تلاش و سعي او و هم ديگراني كه به اعتبارهاي مختلف، نقشي در تغيير سرنوشت مي توانند ايفا كنند.
در هيچ يك از آيات قرآني نيامده است: چون مقتضاي قضا و قدر اين بود كه فلان شخص يا فلان ملّت ظلم به خود، يا به ديگران نمايند، به اين جهت آنان ظلم نمودند. و يا آيه‌اي به اين عنوان پيدا نمي كنيد كه بيمار براي بهبودي خود به طبيب مراجعه نكند، زيرا قضا و قدر خداوندي اين است كه آن جامعه ساقط گردد، و اگر كسي به قرآن چنين نسبتي دهد، يا ناآگاه است، يا غرض مي ورزد. نتيجة تبهكاري. بطالت و ناآگاهي كه معلول بي‌لياقتي يا سودپرستي انسان است، در جهان هستي منعكس خواهد شد... از طرفي نسبت دادن كارهاي اختياري انسان‌ها به قضا و قدر مخالف مشيّت خداوند است، صدها آيه قرآني را مي‌توان در نظر گرفت كه آيات با صور مختلفي، كوشش، سعي و فعاليت‌هاي انساني را تمجيد مي‌كند و كساني كه تبهكاري‌هاي خود را به مشيّت و قضاي خداوندي نسبت مي دهند را به شدّت توبيخ مي كند؛ چنان كه مي فرمايد «وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ؛ "مشركان گفتند اگر خداوند مي‌خواست ما غير از او نمي‌پرستيديم". (2) در آيه ياد شده خداوند مردم (مشرك) را توبيخ مي‌كند كه چرا تبهكاري خودتان را به گردن من مي‌اندازيد.(3)
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1- انسان و سرنوشت، استاد مرتضي مطهري، قم، نشر صدرا.
2- پرسش‌ها و پاسخ‌ها، جعفر سبحاني، 1369 ه‍ ش، قم، انتشارات مؤسسة سيدالشهداء، ص 104ـ96.
3- تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، همان، ج 9، ص 236 و 235، ج 14، ص 338.
4- آموزش عقايد، محسن غرويان، محمدرضا غلامي و محمد حسين ميرباقري، قم، دارالعلم، چاپ اوّل، 1371، ص 218ـ200.
پي نوشت :
1. رعد (13)، آيه 11.
2. نحل (16)، آيه 35.
3. جعفري، محمدتقي، جبر و اختيار، شركت سهامي انتشار، چاپخانه تصوير، چاپ دوّم، 1374، ص 256ـ255.

موفق و موید باشید