هوالمستعان
تجرّد نفس در بین اهل علم پذیرفته شده و از ارکان اعتقادی است به نحوی که صدرای شیرازی
در رساله ی سه اصل خود منکرین آنرا در ردیف اعداد کفره به شمار آورده حال سوال اینجاست که در طب یعنی مغز و اعصاب و روانپزشکی و علوم مدرن مدیریت را به مغز منتصب
می کنند و نفس و روح را اصیل نمی شناسند به گونه ای که با داروها رفتار افراد را کنترل می کنند و این در حالی است که عرفا معتقد به قدرت ماورایی نفس مثل چشم برزخی هستند و پزشکان این موارد را توهّم و بیماری تلقّی می کنند .پاسخ شما به این تناقض بین علم و دین چیست .

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اگر به ابعاد وجودي انسان دقت شود و از نگاه تك بعدي به انسان پرهيز شود، تناقضي ميان علم تجربي مانند پزشكي و روانشناسي تجربي از يك طرف و علوم عقلي و الهيون از طرف ديگر وجود ندارد.
فلاسفه مادي و دانشمندان تجربي با رويكرد فلسفه مادي، در حقيقت به خاطر عدم مشاهده مادي روح و تحت آزمايش قرار نگرفتن آن، تمام افعال و حركات انسان را به جسم و مركز فرماندهي آن يعني مغز نسبت مي دهند حال آنكه از نظر فلاسفه اسلامي همه فعل و انفعالات قواي بدني انسان ، ابزار و وسايل كار نفس هستند.
اراده كار نفس است و نه كار بدن و قواي بدني. همه كارهاي بدني و حتى كوچك ‌ترين حركت اعضا و جوارح بدني انسان، خاستگاهش روح و نفس انسان است و در پي اراده نفس انجام مي شود. بنابر اين اراده و انديشه و مانند آن كار نفس و روح است. روح است كه مي بيند، نه چشم؛ بلكه چشم ابزاري است براي ديدن روح. تا زماني كه ابزار به درستي فعاليت نكند ،ديدن هم رخ نخواهد داد. نفس و روح انسان به صورت مستقل از بدن كاري را انجام نمي هد، بلكه به واسطه و ابزار و قواي بدن انجام مي دهد؛ مغز و تمام اعضاي بدن، ابزار و قواهاي روح و نفس انساني هستند؛ در نتيجه ممكن است ابزار ديدن يا شنيدن و فكر كردن و ...كاملا سالم باشد اما وقتي روح در بدن نباشد، ديدن هم محقق نشود؛ چنان كه در افرادي كه مي ميرند يا دچار مرگ مغزي مي شوند و يا حتي دچار بي هوشي مي گردند، چنين حالتي به وجود مي آيد.
بدين ترتيب در حقيقت فلاسفه اسلامي نقش و كاركرد مغز و ديگر قواي جسماني انسان را منكر نيستند و تنها آنها را ابزاري براي درك و اعمال روح مي دانند كه البته بدون آنها و در صورت آسيب ديدن اين ابزار، عملكرد روح نيز دچار اختلال خواهد شد. همچنين مي توان به وسيله دارو و يا مواد شيميائي بر بدن يعني ابزار احساس روح، تاثير گذاشت و از اين طريق در نظام رفتاري روح موثر واقع شد.
به عنوان نمونه مطلبي از دانشمندان اسلامي نقل مي كنيم كه ملاحظه كنيم آنها با وجود اذعان به مديريت بدن توسط روح، به نقش بدن و قواي بدني به عنوان ابزار اين مديريت تصريح كرده اند.
عامرى گويد:«مركز اصلى نيروى حسّى در حيوانات تكامل يافته، قسمتهاى مقدّم مغز است به اين دليل كه ضايعاتى كه در مقدّم مغز به وجود مى‏آيد، احساس را از كار مى‏اندازد. پس از بخش قدامى مغز، اعصابى است كه تا اعضاى حسّى امتداد مى‏يابند و در واقع در حكم ابزارى‏اند كه چيزى را از راه دور دريافت مى‏كنند.»(1)
همانطور كه ملاحظه مي فرمائيد دانشمندان اسلامي با علم به تاثير غير قابل انكار قواي جسماني از جمله مغز در اعمال انسان، وجود روح را انكار نكرده و اذعان به هر كدام را مانع از قبول ديگري ندانسته اند.
حقيقت اين است كه بعضي از ماديون حقيقتا هيچ درك صحيحي از ادعاي عالم مجردات ندارند. و توجه ندارند كه تجربه هاي حسي، توانايي اظهار نظر درباره امور غير مادي را ندارند و بايد دلايل عقلي را در اين مسائل ملاك قرار داد. و الا مثل اين مي شود كه بگوييم چون اين شيء رنگي است، پس بو ندارد! در حالي كه دريافت هاي بينايي، ربطي به ابزار بويايي ندارد و به همين شكل، دريافت هاي حواس ظاهري، جايگزين دريافت هاي عقلي نمي شود.
نكته آخر اين كه قول به تجرد نفس ، نظريه تمام علما و متكلمان اسلامي نيست و بسياري از متكلمان اسلامي قائل به عدم تجرد روح بوده و با از بين رفتن بدن آن را نيز از بين رفتني مي دانند.(2)
در اين رابطه رواياني نيز از ائمه دين عليهم السلام نقل شده است كه مويد اين نظر است ( هر چند قائلين به تجرد روح انساني آنها را به وجوه مختلفي قابل توجيه مي دانند ). مانند : "الروح جسم رقيق قد البس قالباً كثيفاً " " روح جسم لطيفي است كه در قالبي كثيف (غليظ ) درآمده است." (3)
بنابراين هيچ ملازمه اي بين متدين بودن به دين اسلام و قول به تجرد نفس وجود ندارد تا بگوئيم با قبول قول دانشمندان تجربي مبني بر جسماني بودن روح ، دچار تناقض در دين و علم شده ايم. و به احتمال زياد ادعاي جناب ملاصدرا در آن جايگاه به معني كافر دانستن قائلين به جسماني بودن روح نمي باشد. ايشان يا معناي لغوي كفر را لحاظ كرده اند كه به معني پوشاندن حقيقت است و چون تجرد نفس را با توجه به ادله اي كه داشتند از يقينيات مي دانستند منكرين آن را از پوشانندگان حقيقت به شمار آورده اند و يا با توجه به اين كه قول به جسماني بودن انسان از ادعاهاي فلاسفه مادي مي باشد ، قائلين به آن را همرأي و هم نظر آن فلاسفه دانسته و آنها را با آنان قرين كرده اند.
ولي حقيقت آن است كه تجرد نفس نه از اصول اعتقادي اسلام است و نه از ضروريات دين مبين اسلام تا منكرين آن جزو كفار به حساب بيايد.
بله اصل وجود روح ( چه جسماني بدانيم و چه قائل به تجرد آن باشيم ) از مسلمات عقلي و نقلي مي باشد.
پي نوشت :
1. ابو الحسن عامرى، الرسائل، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1375 هـ.ش ، ص 333، تاريخ وفات نويسند 318 ق.
2. ر.ك : علامه سيد محمد حسين طباطبائي، ترجمه تفسير الميزان، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1374 هـ.ش، ج 1، ص 551 .
3. طبرسي، الاحتجاج ، مشهد، نشر مرتضي ، 1403 هـ.ق، ج 2، ص 349.

موفق و موید باشید