اینکه انسان ها پس از مرگ برای اعمالشان باز خواست می شود نقطه مشترکی در میان بسیاری ادیان است .چرایی پاداش ها را می توان به گونه ای پذیرفت ولی در باره مجازات ها در مواردی دچار مشکل می شوم:
شخصی اصلا چرا باید کسی خلاف خواست و دستورات خداوند عمل کند ؟ هر دلیلی که به نظرم می رسد آخرش به یک چیز می رسد :حماقت . آنکه امر زودگذر دنیا را به آخرت ترجیح می دهد,آنکه صلاحش را در چیزی جز خواست خدا می داند, آنکه لجبازی می کند,آنکه به تعبیری می خواهد با خدا دشمنی کند همگی نوعی حماقت اند . حال اگر بگوییم کسی نباید احمق باشد و یا عمل احمقانه انجام دهد باید گفت مگر احمق می داند (یا می تواند بپذیرد)که احمق است و یا فردی که کاری احمقانه انجام می دهد می تواند بپذیرد که عملش احمقانه است؟ برعکس این است ,در بیشتر موارد سرشار از یقین است! اگر نیز بخواهیم با مواردی چون "شخص خواب را می توان بیدار کرد ولی آنکه خود را به خواب زده ( یا نمی خواهد بیدار شود )را هرگز"توجیه کنیم مگر غیر از این است که همین نخواستن از خواب غفلت بیدار شدن یا خود را به خواب حماقت زدن خودش حماقت بزرگی است.
می توان به همان دلیلی که مجازات هارا در جامعه می پذیریم بعضی مجازات های الهی را نیز پذیرفت : ترساندن و تهدید آنکه دلایل اخلاقی کافی برای رعایت و مراعات حقوق دیگران ندارد . واضح است که به مواردی قابل تعمیم است که در رابطه با حقوق دیگران باشد نه موارد فردی(شاید بگویید شخصی ترین موارد هم بر دیگران تاثیر دارد, سخن صحیحی است اما دلایلی است که باعث میشود مرزی میان ایندو(هر چند به صورت صوری) قایل شویم. تفاوتی که میان حق الله و حق الناس قایل می شویم موید آن است )
اما موارد شخصی و فردی , چرا خداوند باید این احمق را عذاب دهد؟ به نظر می رسد که بیشتر مستحق ترحم باشد تا عذاب.حال گیریم به دلیلی مستحق عذاب باشد,همین که چوب حماقتش را خورده و نتیجه طبیعی اعمالش را دیده کافی نیست ؟
در پاسخ این سوال ابتدا باید این نکته را مدّ نظر قرار داد که بر اساس ساختار تجسم اعمال دنیا در آخرت پاداش ها و کیفر های روز رستاخیز نتیجه ی اجتناب نا پذیر اعمال و کردار های دنیوی ماست و این نتایج - خواه و ناخواه- دامنگیر ما می گردد.
همان طور که اعمال بشر در این جهان یک سلسله لوازم اجتناب نا پذیر دارد و از آن جدا نمی شود، مثلاً اگر کسی دستش را ببرد حتماً خون جاری می شود، و یا یک فرد مبتلا به موادّ مخدّر باید یک عمر با رنج و درد و بیماری دست به گریبان باشد، همچنین کارهای نیک و بد ما دارای آثار و لوازمی هستند که هم در این دنیا (به طور نامحسوس) و هم در روز واپسین آشکار می گردند و خود را نشان می دهند؛ بنابر این قسمت مهمّی از پاداش ها و کیفر ها زاییده ی اعمال ما و اثر مستقیم کردارهای ماست و هیچ نوع حقِّ گله و اعتراضی در مورد پیامد آن نداریم، چرا که اگر ما زندگی خود را با برنامه ی صحیح و عالی شرع تنظیم می نمودیم هرگز دچار این عواقب بد و ناگوار نمی شدیم.
همچنین یکی از دلایل وجود چنین قوانینی که موجب به وجود آمدن اثر و لوازم هر کاری می شوند جنبه ی تربیتی آن است، خداوند با وعده های قطعی و تخلف ناپذیر خود بندگانش را به کارهای نیک دعوت نموده و آنان را از اعمال زشت باز می دارد، و اگر این وعده ها درصدی احتمال قطعی نبودن داشتند هرگز آثار تربیتی خود را نداشتند، چرا که دیگر چه دلیل دارد یک نفر زیر بار سنگین واجبات و ... برود و یا از بسیاری هوسهای سرکش چشم بپوشد...
فارغ از همه این ها بايد تذكر دهيم كه ميان احمق و جاهل تفاوت وجود دارد. احمق كسي است كه دانسته عملي را انجام مي دهد. چنين شخصي در برابر كاري كه انجام مي دهد و تبعات منفي آن قطعا مسوول است. مثلا كسي را در نظر بگيريد كه درس نخوانده و در امتحان ورودي دانشگاهها رتبه دلخواه را نياورده است، چنين كسي از سوي همه افراد بازخواست مي شود كه چرا حماقت به خرج داده و با درس نخواندن، آينده خود را به بازي گرفته است.
اما در مقابل، جاهل كسي است كه از روي عدم علم و بي اطلاعي كاري را انجام داده كه مردم در انجام عمل وي را مقصر نمي دانند. به علاوه بر فرض كه اين فرد به حماقت رسيده و از روي حماقت دستورات خدا را ترك كرده است و لذا بيگناه است، حال سوال اينجاست كه مقدمات رسيدن به اين نقطه نيز از روي حماقت و بي اطلاعي بوده است؟ قطعا خير، او خود از دستورات دين فاصله گرفته، به انذار و تبشير پيامبران خدا بي اعتنايي كرده و با گناه قلب خود را سخت نموده است و نتيجه اعمال او جايگاه فعلي اوست. لذا به جهت ارتكاب اين اعمال در نظر هر كه در نظر بگيريد مستحق شماتت است.
حتي اگر احمق را مانند جاهل هم بدانیم باز عذاب الهی در حق او جنبه ای از صفت رحمانیت و رحیمیت خداوند است. به این صورت که بنده در دنیا به آلودگیهایی دچار شده و گناههایی را مرتکب گشته است. در عین حال خدا بهشت را برای بنده خود دوست دارد و به آن راضی است. امام کاظم (ع) در این باره می فرمایند: « هان! بتحقيق براى جانهاى شما بها و قيمتى جز بهشت نيست، پس آن را جز به بهشت مفروشيد.»(1)
اما در عین حال بنده به جهت پلیدیهایی که دارد نمی تواند وارد بهشت شده و با پاکان آن وادی مبارک همنشین گردد. در دنیا نیز از پاکی دوری کرده و به گناه پرداخته است؛ لذا خداوند عذابهای اخروی را وسیله پاکی بنده قرار داد تا بعد از آن او پاک شده و وارد بهشت گردد.
لذا عذاب بر فرض حماقت فرد هم قابل توجیه است چرا که به سبب ترحم خداوند به حال بندگان و مقدمه ای برای وارد شدن به بهشت خدا می باشد.
پي نوشت:
1. حراني، ابن شعبه، تهف العقول، ترجمه بهراد جعفري، انتشارات اسلاميه، تهران، 1383ش، ص367.






