با عرض سلام و ادب
...
در مقوله ی جزا و پاداش، این مطلب بیان می شود که هر جا سخن از «عدل» به میان بیاید، مفهوم «تبعیض» نیز معنادار می شود و در ورای آن، یعنی در حیطه ی «فضل»، دیگر حقی نیست و در نتیجه، تبعیض نیز بی مفهوم است که البته سخنی قابل قبول می باشد.
...
اما حال این سؤال مطرح می گردد که یعنی به صرف از جنس عدل نبودن مقوله ی فضل، تفضل خالی از هر گونه حکمت و دلیل و بهانه می شود؟ یا به عبارت دیگر، چون کسی دیگر دارای مقام اعتراض و پرسش نخواهد بود، تفضل نمودن امری کاملا دلبخواه و تصادفی خواهد شد و یا این که خیر، دلایل تفضل اگر چه در سطح یا از سنخ دلایل عدل نیست، اما بی حکمت و باری به هر جهت نیز نمی باشد؟
...
به عنوان مثال، استادی که به عدل، حق شاگردان خود را تماما ادا نموده و سپس به جمع غالب آنها طبق یک قاعده ی یکسان و مساوات گونه ای افاضه ی فضل می کند، آیا با استناد نمودن به این قاعده ی وی، شاگردی می تواند در این حال، طلب فیض به مانند سایرین بکند؟ یعنی بگوید:
"با این که اینجا فیض است و استاد به هیچ کس بدهکار نیست، اما چون به گونه ای افاضه ی فیض نموده که برداشت همه گیر بودن از آن می شود، پس من نیز در خود، انتظار دریافت فیض، حداقل به اندازه ی سایرین را خواهم داشت."
...
با سپاس
اينكه تبعيض زماني معنا پيدا مي كند كه حقي در كار بوده، امري صحيح و پذيرفته شده است كه مطابق آن خداوند بر اساس عدل خود رفتار مي كند و از عدالت خارج نمي شود و در مقابل فضل و بخشش در جايي معنا پيدا مي كند كه احياناً حقي در كار نباشد مثلاً عدل خداوند مقتضي آن است كه ثواب اعمال خير همه افراد را به صورت كامل بدهد. اما مي تواند بر اساس فضل خود از گناه برخي در گذشته و آنها را عقاب ننمايد و يا بيشتر از حق شخص نيكوكار، به وي ثواب بدهد.
نكته مهم در تفضل و در حقيقت تفاوت اساسي فضل و عدل آن است كه در فضل ظلم معنا ندارد، يعني چون در تفضل حقي در كار نيست، تضييع حقوق و در نتيجه ظلم معنا ندارد، بر خلاف عدل كه ظلم و تضييع حقوق معنا پيدا مي كند به عبارت ديگر در عدل حقوق ديگران در كار است. لذا بايد حقوق همه رعايت شود. ولي در فضل حق كسي مطرح نيست. بلكه خداوند بر اساس اراده ميل و اراده خويش رفتار مي نمايد.
اما نكته آن است كه ميل و اراده خداوند برخلاف ميل و اراده انسانهاست. چرا كه افعال خداوند بر اساس حكمت و مصلحت صورت پذيرفته و به هيچ عنوان از آن تخلف نمي شود؛ مطابق آيات و روايات يكي از صفات مسلم خداوند حكمت است (1) و حكيم كسى است كه هيچ عملى از وى از جهل و گزاف ناشى نمىشود، هر چه مىكند با علم مىكند، و براى آن مصالحى در نظر مىگيرد.(2)
و بر اساس حكمت خود، هر موجودي را با استعداد و قابليت ذاتي او ايجاد كرده و متناسب با غايت مطلوب آن موجود، اسباب و شرايط لازم براي رسيدن به آن غايت را در اختيار او گذارده است آنچنانكه در قرآن مي فرمايد"قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى"(3) پروردگار ما كسي است كه هر چيزي را خلقتي كه در خور اوست داده، سپس آن را هدايت فرموده است."
لذا اينگونه نيست كه بدون جهت و دليلي قابل توجه، به بهانه عدم حق بندگان در اين موارد،تصادفي با آنها برخورد كرده و مطابق اميال باطل انساني، رفتار نمايد. بلكه حكمت خداوند مقتضي آن است كه افعال وي بر اساس مصلحت و داراي اهداف خاصي باشد و حتي تفضل وي نيز بر اساس لياقت افراد مطابق مصلحت آنها صورت گيرد و اينگونه نيست كه بدون هيچ جهت كسي را از عقاب بازداشته و با احياناً به صرف تصادف بر ثواب ديگري بيافزايد.
خلاصه آنكه در فضل،گرچه سخن از حق طرف مقابل نيست اما اين امر بدان معنا نيست كه تفضل بدون جهت و تصادفي از جانب خداوند صورت گيرد. بلكه تفضل الهي نيز بر اساس ضوابط حکیمانه خود صورت مي گيرد و بی دلیل و بدون ساختار و هدف نخواهد بود .
پي نوشت ها:
1. فتح(48)، آيه 7 .
2. ر .ك موسوى همدانى، ترجمه المیزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، قم 1374 ش، ج19، ص 444.
3. طه(20)، آيه 50.






