سلام خدمت شما عالم محترم
سوالاتی داشتم در رابطه با خلقت وعلت وجودیت انسان_ بهترین نشانه ای که یافتم که سوالاتم از ان است آیت‌الکرسی است

ایات ۲۵۵- ۲۵۷ سوره بقره
«خداست كه معبودى جز او نيست؛ زنده و برپادارنده است؛ نه خوابى سبك او را فرو مى‌گيرد و نه خوابى گران؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آنِ اوست. كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت سرشان است مى‌داند. و به چيزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمى‌يابند. كرسى او آسمانها و زمين را در بر گرفته، و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست، و اوست والاى بزرگ. * در دين هيچ اجبارى نيست. و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است. پس هر كس به طاغوت كفر ورزد، و به خدا ايمان آورد، به يقين، به دستاويزى استوار، كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است. و خداوند شنواى داناست. * خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‌اند. آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مى‌برد. و [لى‌] كسانى كه كفر ورزيده‌اند، سرورانشان [همان عصيانگران=] طاغوتند، كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به در مى‌برند. آنان اهل آتشند كه خود، در آن جاودانند.»

سوال1: علت خلقت انسان چیست زمانی که هر موجودی هر انچه که انجام داده ومیدهد ، نزد خدا اشکار است .پس اختیار انسان کجاست ؟ فلسفه امتحان گرفتن معلمی که میداند شاگردانش هر کدام چه نمره ای میگرند چیست؟ ایااجرای تشویق وتنبیه ناعادلانه است که از پیش تعیین شده؟چراعدالت در مورد همه انسان ها اجرا نشده و عصمت به همه همانطور که به پیامبران و امامان داده شده به ما گناه کاران داده نشده که همه معصوم و مقصدمان بهشت باشد؟میشود گفت خداوند از حکمت پارتی بازی استفاده کردن!!!واللّه سميع عليم

سوال2:برداش میشود از این ایه: خداوندى كه زنده و قائم به ذات خويش است وموجودات ديگر عالم ، قائم به او هستند--- همه موجودات چه خوب چه بد ذات خویش را از خدا دارند ایا در ذات خدا بدی هم است یا اینکه ذات خداوند بر چند قِسم است(توحید کجاست)؟پس میشود فردای قیامت گنهکاران آگاه ادعای ان کنند که فریب شیطان نخورده اند و ظلم هایی که انجام داده اند از ذات خود که قائم به ذات خداست دانسته وخداوند را شریک بر گناهان خویش بدانند!!

امیدوارم سوالات این موجود پرسشگر را علتی بر مشرک بودنش نگزارید وبا دادن پاسخ های که سند انها فقط از قران کریم باشد ایمان این خطا کار را بالاتر ببرید با تشکر

راستی چه شد که این که این اصحاب و مردمی که اداعای پیروی اسلام داشتند این قدر نادان بردین خویش بودند که ندانستند پیامبر (ص) در حین نماز دستش باز است یا بسته و ایندگان را نیز مثل خود گمراه کردند!!!

پرسشگر گرامي، با سلام و سپاس از ارتباط¬تان با اين مرکز و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز

دوست بزرگوار به چند نكته توجه فرمائيد:
1. علم و آگاهی خداوند از اعمال و کردار انسان و اطلاع دقیق از سرنوشت هر کس حتي قبل از خلقت آنها حقیقتی است قطعی و مسلم كه در آيه الكرسي هم به نوعي به آن اشاره شده است، اما اين مطلب يعني علم قبلي خداوند، با اختيار انسان در هنگام عمل منافاتي ندارد، زيرا مساله آن طور كه انسان تصور مي كند نيست، يعني اينگونه نيست كه انسان همان كاري را انجام مي دهد كه خدا از قبل مي دانسته، بلكه برعكس خداوند از قبل مي داند كه انسان چه انتخابي خواهد کرد.
يعني علم خداوند به سرنوشت افراد نتيجه و معلول انتخاب خود انسانهاست با اين تفاوت كه چون خداوند مانند انسان در محدوده زمان و مكان محصور نيست. حتي قبل از اتفاق افتادن انتخاب هاي انسان از آنها آگاه است. لذا اگر چه خداوند سرنوشت همه را مي داند و از قبل مي داند كه هر كس چه انتخابي خواهد داشت، ولي هيچ كس در اعمال و رفتار خود مجبور نيست.
اين مطلب در همان مثالي كه در مورد اطلاع معلم از نمره اي كه دانش آموز در آينده خواهد گرفت نيز واضح تر است، زيرا در همين مثال نيز معلم با تكيه بر همان روندي كه دانش اموز او در طول سال داشته و جديت و تلاش و استعداد او در گذشته دانش اوز را كاملا شناخته وبه همين دليل مي تواند نمره او را پيش بيني كند، البته مثالهاي بهتري هم در اين رابطه وجود دار.د مثلا پزشکی را فرض كنيد كه به جهت آشنائي با مراحل يك بيماري می‏داند فلان بیمار در آینده دچار فلان وضعیت جسمی خواهد شد و مراحل بیماری یا بهبودی اش به چه وضعیتی خواهد انجامید. همانطور كه دانستن پزشك تأثیری در سیر طبیعی بیماری یا تاثیرات دارویی ندارد؛ و آگاهي معلم قبل از امتحان نتيجه اطلاع او از وضعيت گذشته دانش آموز بوده و در امتحان او حقيقتا تاثیری ندارد، علم خدا به افعال اختیاری انسان نيز قبل از خلقت او موجب جبر او نیست.(1)
2. هدف از خلقت انسان اين است كه، انسان با استفاده از امكانات و اختياراتي كه خداوند به او عطا كرده و با بهره گيري از همه هدايتهاي دروني و بيروني در روندي تكاملي خود را به سعادت و كمال و خوشبختي ابدي برساند، در اين مسير لازم است افراد براي بهره مندي از هدايتهاي الهي و پيمودن مسير سعادت خود را در همان مسير اطاعت و بندگي و پيروي از توصيه هاي الهي قرار دهند. لذا خداوند عبادت و بندگي را هدف خلقت بيان مي كند. (2)
در اين مسير امتحان نمودن بندگان در مراحل مختلف و به طرق مختلف لازم است (3) البته نه براي اطلاع خداوند بلكه اين آزمونهاي الهي لازم است تا هم افراد به وضعيت و قدرت و توان و ظرفيت خود بيشتر آشنا شوند و هم نقاط ضعف و كاستي خود را بيشتر بشناسند و جهت رفع آن تلاش نمايند و هم با مشخص شدن نتيجه نهائي جايگاه نهائي هر فردي براي خود او هم مشخص شود و حجت الهي بر او تمام شود تا در نهايت هيچ كس نتواند به جايگاه ابدي خود اعتراضي داشته باشد.(4)
3. با توجه به اختياري بودن سرنوشت افراد، تشويقها و تنبيه ها و هشدارهاي الهي نيز نه تنها ناعادلانه نيست. بلكه در همان راستاي هدايتهاي الهي مي باشد كه جهت سوق دادن افراد به مسير سعادت صورت مي گيرد و اتفاقا همين تشويقها و تنبيها و هشدارها از جانب خداوند حكيم در مسير انتخاب افراد نشان مي دهد كه آنها چنين اختيار و قدرت انتخابي دارند كه مي توانند هم مسير هدايت و سعادت و رسيدن به مشوقهاي الهي را انتخاب كنند و هم قدرت روي گرداني از آنها و رها كردن مسير هدايت را دارند.
پاداشها و عذابهائي كه خداوند به افراد وعده و وعيد مي دهد چيزي فراتر از خود رفتار و اعمال انتخابي آنها نيست. بلكه در واقع باطن و حقيقت خود اعمال و رفتار انتخابي افراد مي باشد (5) كه خداوند جهت هدايت افراد از همان ابتدا به افراد آن را تذكر مي دهد.
پي نوشت ها:
1. جهت آگاهی بیش تر در اين زمينه به کتاب« انسان و سرنوشت» استاد مطهری و «علم پیشین الهی و اختیار انسان» سعیدی مهر مراجعه فرمایید.
2. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون»؛«من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند)!»(ذاريات(51)، آيه 56).
3. «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ »؛«آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند: «ايمان آورديم»، به حال خود رها مى‏شوند و آزمايش نخواهند شد؟!»(عنكبوت(29)، آيه 2).
4. «قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعين»؛«بگو: «دليل رسا (و قاطع) براى خداست (دليلى كه براى هيچ كس بهانه‏اى باقى نمى‏گذارد). و اگر او بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدايت مى‏كند. (ولى چون هدايت اجبارى بى‏ثمر است، اين كار را نمى‏كند.)»»(انعام(6)، آيه 149).
5. « وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً »؛« همه اعمال خود را حاضر مى‏بينند و پروردگارت به هيچ كس ستم نمى‏كند.»(كهف(18)، آيه49).

در ابتدا باید به این نکته مهم اشاره نمود که عدالت در مشهورترین معنای کلامی خود عطا کردن حق هر صاحب حقی به اوست (1) و بر این اساس اعطاء برخی نعمت ها به پاره ای از افراد اگر دلیلی جز خواست و میل و اراده الهی نداشته باشد ، این امر منافاتی با عدالت خداوند ندارد زیرا بنا بر تعریف مذکور عدالت فرع وجود حق است و اگر ما در برابر خداوند حقی نداشته باشیم ، نمی توانیم بگوییم چرا به او چیزی را دادی که به من ندادی و این ظلم و بی عدالتی است .
تصویری که از عصمت دارید، ناشی از جبری انگاشتن گناه نکردن توسط معصومان است ، در حالی که حقیقت این گونه نیست ؛ برای توضیح بیشتر باید گفت :
ما معتقدیم که مصونیت معصومان در برابر گناه از مقام معرفت و علم آن‌ها به حقیقت اعمال و محبتی که نسبت به خداوند متعال دارند، سرچشمه می‌گیرد، (2) درست همانند پرهیز از پاره ای از گناهان برای ما که به خاطر علم و آگاهی و معرفت مان به قبح و زشتی شان آن ها را ترک می‌کنیم ، مثلاً هرگز با بدن لخت و عریان، قدم در کوچه و خیابان نمی‌گذاریم یا به قرآن بی حرمتی نمی کنیم .
اگر دقت کنید گروه زیادی از مردم نسبت به گناهانی مانند سرقت مسلحانه در شب یا قتل انسان‌های بیگناه و مانند آن عصمت دارند ؛ یعنی دارای حالت درونی خاصی می‌باشند که عوامل پیدایش این نوع گناهان در محیط ذهن آن ها، چنان محکوم و مورد تنفر می‌باشد که حتی به فکر آن نمی افتند؛ بنابراین بیش تر انسان‌ها از حد و درجه ضعیفی از عصمت برخوردارند.
عصمت معصومان نیز همین گونه است، یعنی ناشی از علم آنان به حقیقت و ‌آثار و عواقب گناه و محبتی که نسبت به خداوند و نفرتی که نسبت به معصیت خداوند دارند می شود، با این تفاوت که آن ها به تمام گناهان آگاهی دارند و از محبت و عشقی نسبت به خداوند برخوردارند که پشتوانه محکمی برای این علم می‌باشد ؛ موجب می‌شود که‌ گناه و خطایی انجام ندهند. پس این بزرگواران بی آن که اختیار آن ها برای انجام یا ترک گناه سلب شده باشد ، به خاطر علم و محبت درونی، در رفتارهای خود گزینه ای را که موجب خشم و ناراحتی پروردگار گردد، انتخاب نمی نمایند .
نکته دقیق در این مساله آن است که ترک گناه به خاطر این علم و معرفت درونی عملی جبری و غیر ارادی نیست؛ مثلا اگر ما به سمت گناه زشتی مانند زنا نمی رویم ،بدان معنا نیست که در عدم ارتکاب این گناه در طول زندگی هیچ سختی و زحمتی متحمل نمی شویم ؛ آیا ممکن نیست فردی میل جنسی داشته باشد و شرایط انجام گناه برای او فراهم شود ، ولی به خاطر خدا و علمی که به زشتی این عمل دارد، آن را ترک نماید و از ابتدا هم به خود اطمینان داشته باشد که مرتکب این گناه نمی گردد، اما در عین حال برای این ترک گناه فشاری متحمل گردد ؟
مثال روشن تر این امر مثال وزنه برداری است که اطمینان دارد هیچ یک از حریفان وی تا کنون به رکورد وی دست نیافتند؛ در نتیجه مطمئن است که اگر همانند گذشته رکورد خود را تکرار کند، یقینا برنده خواهد بود و مربی وی و همه کارشناسان نیز این امر را پیش بینی می کنند ؛ اما همه این آگاهی های پیشین دلیل آن نیست که وی نهایت تلاش خود را در بالا بردن وزنه به کار نبندد و بیتشرین فشار و مشقت را در این مسیر نبیند.
به همین نسبت، فرد معصوم هر چند از عصمت خود آگاه است؛ اما این امر به معنای ناتوانی در انجام گناه و معصیت نبوده وی در برابر آزمون های سخت خود و تکالیف دشواری که پیش رو دارد بیشترین زحمت و مشقت را تحمل می نماید، هرچند می داند در نهایت امر از این آزمون ها سربلند بیرون خواهد آمد؛ البته این آگاهی های پیشین منحصر در معصومان نیست و برخی بندگان صالح نیز از این حسن عاقبت و سرنوشت نیک مطلع می شدند .
پس علم و محبت والای این بزرگواران، حقیقتی است که توسط خداوند به ایشان اعطا شده ، یعنی منشا عصمت عطیه ای خداوندی است ، اما چرا خداوند حکیم و عادل در بین همه موجودات این افراد خاص را برای اعطای این درجات برگزیده است؟
پاسخ در درک دقیق حقیقتی است که ما را به تفاوت رفتار شخصی این بزرگواران با دیگر انسان ها در شرایط کاملا مساوی رهنمون می سازد ؛ در حقیقت با اثبات عدل و حکمت خداوند در می یابیم که این تمایز و انتخاب خاص نمی توانسته بی دلیل و بدون حکمت باشد . اعطای این مقام به ائمه دلیل بر غیر اختیاری و به اصطلاح پارتی بازی بودن آن نیست، زیرا برای خداوند تحقق زمان برای درک لیاقت بندگان نسبت به نعمات ضرورت ندارد . خداوند از علم ذاتی خود می داند که هر بنده ای در شرایط عادی زندگی ،چه مقام و مرتبتی را در مسیر بندگی احراز می نماید .
خداوند می‏دانسته که آنان منهای عصمت هم با دیگران در مراتب اخلاص و فداکاری فرق داشته، توانایی بر عهده گرفتن مقام خطیر نبوت و امامت را دارند و از آن جا که مقام عصمت به عنوان یکی از مهم ترین لوازم نبوت و امامت محسوب می گردد ،مقدمات آن از جانب خداوند به ایشان اعطا شد .
در عین حال نباید فراموش کرد که هر مقام و منزلت و نعمت خداوندی مسئولیت و تکالیفی مطابق با همان نعمت را به دنبال خواهد داشت . برخورداری از مقام عصمت برای امامان و دیگر مقامات و درجات معرفتی که به ایشان اعطا شده است ، ضرورت قرار گرفتن در برابر سخت ترین آزمایش الهی را در پی داشت و دشوارترین مسئولیت ها و تکالیف را برای ایشان رقم زد.در نتیجه نباید از این نکته مهم غفلت نمود و عصمت را ابزاری برای راحتی و بی دغدغه بودن این بزرگواران تلقی نمود و این حقیقت تجلی عدالت خداوند در برابر بندگان است .
این گونه نیست که این مقام را به کسی بدهند و او دیگر خیالش راحت و آسوده باشد، بلکه هر چه مقام بالاتر رود، مسئولیت‏ها بیش تر، تکالیف سنگین تر، هجمه‏های شیطانی بیش تر و تلاش و سختی و مصیبت و امتحان افزایش می‏یابد؛ بلکه رسیدن به مقام نبوت و یا مقامات بعد از آن هم تنها با گذراندن سختی‏ها و تلاش‏ها و امتحاناتی سخت امکان پذیر است، مانند داستان حضرت ابراهیم (ع) و ذبح فرزند و...!!
در هر حال هر انسانی در هر موقعیت و وضعیتی که قرار دارد، اگر به وظایف و تکالیف خود عمل کند و از آزمون های خود نمره عالی کسب نماید، به موفقیت و سعادت کامل رسیده است. وضعیت انسانی عادی که از هوش و درک و معرفت و ایمانی متوسط برخوردار است، اما به همه وظایف خود عمل کرده،همانند وضعیت پیامبری است که با سطع بالای معرفت و عنایات الهی و امدادهای غیبی به وظایف سنگین خود عمل کرده، و در آزمون های خود، نمره عالی گرفته است.
وضعیت این دو فرد همانند سطح دانش آموز ابتدایی و دانشجوی دکترا است که اگر هر دو تلاش کنند، قادرند نمره بیست بگیرند؛ اگر هر دو بیست گرفتند - از یک جهت- وضعیتی مساوی داشته به یک اندازه قابل تقدیرند.شاید بتوان گفت روایاتی که اشاره به همجواری پیامبران با برخی افراد عادی در بهشت دارد(3)، بیانی از این مطلب و صورتی از همین حقیقت باشد.

پی‏نوشت‏ ها:
1. سيد محسن خرازى‏ ، بداية المعارف الإلهية في شرح عقائد الإمامية ، مؤسسة النشر الإسلامي ، قم ‏1417 ق‏ ، ج 1 ص 97
2. الميزان فى تفسير القرآن‏ ، طباطبايى ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم‏ ، قم‏ ، 1417 ق ، ج 5 ،ص 79‏.
3. شيخ صدوق‏ ، أمالي ، انتشارات اعلمى‏، بيروت‏ ، 1400 ق ، ص 298‏.

1. همه موجودات عالم در اصل وجودشان وابسته به ذات خداوند هستند و غیر مستقل و هر وجودی که در عالم هست در نهایت چه با واسطه و چه بی واسطه وجودش متکی به وجود خداوند می باشد، اما نکته اینجاست که همه موجودات ذاتا خوب هستند و هیچ موجودی را در عالم نمی توان یافت که در اصل خلقت خود و ذات خود بد خلق شده باشد، اگر چه برخی از چیزهائی هم که در نگاه انسان بد تلقی می شوند حقیقتا بد نیستند. بلکه در نگاه عرفی بد تلقی می شوند. (1) ولی در عین حال اگر هم موجودی و یا انسانی وصف بدی و یا شرّ بودن به خود می گیرد به جهت ذات او نیست. بلکه به جهت انتخاب بد خود اوست، لذا بدی افراد به خداوند منسوب نمی شود.
توضیح اینکه خداوند انسان را به احسن وجه خلق نموده است و ظرفیت رسیدن به بهترین کمالات را در وجود او قرار داده است و به او قدرت انتخاب و اختیار این هدایت ها را نیز عطا کرده است و توصیه های لازم و کافی هم در معرفی راه های موجود و نتیجه هر یک به او داده است. اما از آنجائی که انسان خود باید راه هدایت را انتخاب و طی کند، خداوند او را در انتخاب نهائی آزاد گذاشته است.(2)
لذا اگر کسی از روی جهل خود و یا شهوت و خودخواهی و یا هر دلیل دیگر مسیر خطا را برگزیند، و خود را از هدایتهای الی محروم نماید، و مسیر بدی و شرور را انتخاب کند، چنین انتخابی به خود او بر می گردد و مستقیما به خداوند نسبت داده نمی شود و کسی نمی تواند از زیر بار مسؤولیت انتخاب آزادنه خود شانه خالی کند، لذا خداوند نیز مصائب و بدی هائی که به انسان میرسد را نتیجه عملکرد خود انسان معرفی می نماید. (3)
اگر چه به لحاظ اینکه خداوند همه امکانات و شرایط را در عالم فراهم نموده است و اوست که چنین آزادی و قدرت انتخابی به انسان عطا کرده است، غیر مستقیم همه حوادث و اتفاقات و حتی تصمیمات انسان را به خود نسبت می دهد، اما خود او تصریح می نماید که اگر هم کسی گمراه می شود به جهت خواست و اراده خود فرد بوده است نه اجبار خداوند:«مَّن كاَنَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلَئهَا مَذْمُومًا مَّدْحُورًا * وَ مَنْ أَرَادَ الاَْخِرَةَ وَ سَعَى‏ لهََا سَعْيَهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًا * كلاًُّ نُّمِدُّ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَ مَا كاَنَ عَطَاءُ رَبِّكَ محَْظُورًا»؛
«آن كس كه (تنها) زندگى زودگذر (دنيا) را مى‏طلبد، آن مقدار از آن را كه بخواهيم- و به هر كس اراده كنيم- مى‏دهيم سپس دوزخ را براى او قرار خواهيم داد، كه در آتش سوزانش مى‏سوزد در حالى كه نكوهيده و رانده (درگاه خدا) است. / و آن كس كه سراى آخرت را بطلبد، و براى آن سعى و كوشش كند- در حالى كه ايمان داشته باشد- سعى و تلاش او، (از سوى خدا) پاداش داده خواهد شد. / هر يك از اين دو گروه را از عطاى پروردگارت، بهره و كمك مى‏دهيم و عطاى پروردگارت هرگز (از كسى) منع نشده است.»(4) البته در مورد فلسفه وجود شرور در عالم هستی مطالب فراوانی وجود دارد که می توانید مراجعه فرمائید.(5)
در خصوص نکته آخر شما در مورد دلیل عدم پیروی بخش عمده ای از امت از دستورات و روش پیامبر نظیر دست بسته نماز خواندن، مطالب فراوانی قابل نقل هست. اما اجمالا اشاره می نمائیم که زمینه بسیاری از این انحرافات مربوط به همان زمان صدر اسلام می باشد که جریان خلافت و هدایت ظاهری امت بر خلاف خواسته خدا ورسولش از دست اهل بیت خارج گشت و افرادی که شایستگی چنین منصبی را نداشتند در رأس امور قرار گرفتند و منشأ بسیاری از انحرافات را ایجاد کردند.
اگر چه در نسلهای بعدی بسیاری از این انحرافات نظیر تغییری که خلیفه دوم در شکل نماز ایجاد کرد و دست بسته نماز خواندن را رایج نمود(6)، کورکورانه و جاهلانه دنبال شد. اما در صدر اسلام و خصوصا در مورد کسانی که توصیه های زیاد و شدید پیامبر و عهد و پیمان ایشان مبنی بر پیروی از اهل بیت را خصوصا در جریان غدیر شنیده و دیده بودند سخن از جهل و نادانی نیست. بلکه نشان از کینه ها و تعصبات و کوردلی هائی است که تا زمان حیات پیامبر پنهان نگه داشتند و بلافاصله پس از فوت ایشان با آگاهی و برنامه ریزی قبلی خود را نشان داد.(7)
پی نوشت‏ها:
1. استاد سبحانی، الهیات و معارف اسلامی، نشر موسسه امام صادق عليه السلام ،بیتا، ص 158.
2. انسان(76)، آیه 3.
3. شوری (42)، آیه 30.
4. اسراء(17)، آیه 18 الی 20.
5. رک: http://www.porsojoo.info/fa/node/11284
6. سیدمحسن حکیم، مستمسک العروة الوثقى، بیجا،بیتا، ج 6، ص 531.
7. رک: سعید داودی و مهدی رستم نژاد، عاشورا (ريشه‏ها، انگيزه‏ها، رويدادها، پيامدها،) مدرسه الامام علی بن ابی طالب(ع)، قم،1384ش، ص25.