بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام خسته نباشید. در طول روز همواره باید سعی کنم که به یاد خدا باشم و با او حرف بزنم. می دانم به یاد خدا بودن نعمت و موهبت است اما من نسبت به این مورد افراط میکنم. اگر در حال انجام کاری باشم همه ش به خودم میگم چرا به خدا فکر نمی کنی انتظار دارم اونو تصور کنم و ببینم که در محضرش هستم و یا همه ش انتظار دارم ذکر زبانی بگم. اگر در حال لذت بردن از کاری یا خنده و شوخی باشم در ذهنم انگار به خدا بی توجهی کردم و همش در ذهنم میاد که به خدا فکر کن یا ذکر بگو و یا خودت رو در حضورش تصور کن. اگر به این فکرها بها ندم احساس گناه می کنم و یا تو ذهنم میاد که خدا حالتو می گیره و ....
دوست دارم یاد خدا رو همیشه در ذهن داشته باشم و بدونم که لذت بردنم گفتنم خندیدنم همه از لطف خداست و اون اراده کرده و دوست داره که من تو نعمت باشم اما این افکار باعث شده که موقع انجام هر کاری اگه زبانا یاد خدا نکنم یا اون رو تصور نکنم احساس گناه و حتی دشمنی با خدا رو کنم (پناه بر خدا).
لطفا من رو راهنمایی کنید آیا این حس افراطیه؟ بها ندادن بهش گناهه؟ راه حل چیه؟

با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
شما هم خسته نباشید دوست گرامی؛
حالتی که مطرح کرده اید تند و افراطی است و نه تنها بها ندادن به آن گناه نیست بلکه لازم است و ان شاءالله سبب رضایت خداوند و خشنودی امام زمان (ع) می شود؛ زیرا آنها دوست دارند که ما به صورت نرم و متعادل در معنویات پیش رویم تا خیر و سعادت بیشتری نصیب ما گردد و دچار آسیب یا زدگی نشویم. یکی از اشتباهات رایج در امور معنوی این است که ذهن و درون ما خواهان اقدامات معنوی بیشتر است و ما این میل درونی را به خدا ربط می دهیم و بعد از یک مدتی هم ممکن است با خدا درگیر شویم که این خدا چرا دست از سر من برنمی دارد ؟ در حالی که مساله، یک مسالهء درونی و خواست شخصی است و ربطی به خدا ندارد.
در دین اسلام و در رهنمودهای عالمان و عارفان تاکید شده که در امور معنوی بر خود فشار نیاوریم و آهسته آهسته جلو برویم و خلاصه این که با نفس خود مدارا کنیم تا آمادگی بیشتری پیدا کند؛ درست مثل مادری که بدون فشار و نرم، مهارت های سخن گفتن و راه رفتن و مانند آن را به فرزندش یاد می دهد و مثل استاد با تجربه ای که شاگرد جوان و ناپخته خود را از زدن وزنه های سنگین منع می کند تا آرام آرام بدنش آمادگی وزنه های سنگین تر را پیدا کند.
روشن است که بالاخره هدف ما رسیدن به جاهای اساسی است ولی سخن در این است که آیا عجله کرده و به خود آسیب بزنیم و از اصل کار بمانیم یا با خوشحالی و نشاط، برنامه ای مرحله به مرحله برای خود قرار دهیم و پیش برویم تا به آخرین مراحل برسیم؟
اساسا باید دانست که راه خودسازی و رسیدن به کمال، یک راه چندین ساله است که در نهایت ما به جایی می رسیم که هم زندگی معقولی داریم و به دیگران هم کمک می کنیم و هم این که ذاکر خدا و مانوس با او هستیم چنان که خداوند متعال در وصف این انسان های بزرگ می فرماید: "رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ "(1) خداوند در این آیه، گروهی از بندگان را ستوده که در عین زندگی روزمره و معامله و تجارت و ارتباطات با مردم، از یاد خدا و نماز و دادن زکات و یاد قیامت غافل نمی شوند.
بنا بر این شما حتما باید این حالت خود را تعدیل و نرم کنید. در صورتی که از خصوصیات و ویژگی های شخصی و خانوادگی خود و نیز حوادث و وقایع گذشته زندگی تان برای ما بنویسید، در این باره بیشتر گفت و گو خواهیم کرد و ان شاءالله راهکارهای دیگری ارائه خواهد شد.
موفق باشید و التماس دعا
پی نوشت:
1. نور(24) آیه 37.