با عرض سلام من الان یک سال و نیم است مه به خدا بی مهر شدم و حتی نتونستم نماز هایم رابخوانم و همیشه خود نمایی می کنم لطفا به من کمک کنید

با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
خواهر بزرگوار درمورد علل شروع این بی مهری در خود مطلبی بیان نفرمودید شاید عدم تحلیل درست شما از برخی حوادث و اتفاقات اطرافتان منشاء شروع چنین فاصله قلبی بین شما و خدای مهربان خود گشته است، که توجه دوباره و تحلیل درست آن وقایع می تواند در رفع این حالت مؤثر باشد، اما به صورت کلی این روند در همه افراد به عنوان یک رویه دائمی وجود دارد که به لحاظ روحی و روانی و آمادگی قلبی همیشه بین دوحالت اقبال (روی آوردن) و ادبار (پشت کردن) هستند.
اقبال به این معنی که علاقه و انگیزه و گرایش خوبی به معنویات و خداوند و انجام عبادات پیدا می کنند و ادبار به این معنی که رغبت کمتری به انجام عبادات داشته و گرایش کمتری به معنویات پیدا می کنند، نباید وجود چنین حالتی شما را نگران نماید، امیرالمؤمنین علی (ع) در این زمینه می فرمایند:
« إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً.. . . (1) بدرستیکه برای قلبهای شما روی آوردن و پشت کردنی است، پس (مترصد باشید) و هرگاه قلبهای شما به انجام عبادات روی آورد (قدر این فرصت را بدانید ) و نفس خود را به انجام نوافل و مستحبات وادارید لکن هرگاه قلبتان (به معنویات و عبادات )پشت کرد (دیگر کاری را فراتر از واجبات بر او تحمیل نکرده )و صرفا به انجام واجبات اکتفا کنید».
البته همانطور که در این روایت هم اشاره شده است با توجه به سرنوشت ساز بودن انجام واجباتی نظیر نماز حتی در همان شرایطی که انسان به جهت مسائل روزانه و مشکلات زندگی میل و رغبتی به مناجات با خدا و سخن گفتن با او ندارد و به اصطلاح روایت دچار ادبار شده و به اصطلاح شما مبتلا به بی مهری و قهر هم شده است نباید کلا قید نماز را بزند و اصل آن را ترک نماید، بلکه حتی المقدور ولو بدون رعایت مستحبات و صرفا اکتفا به همان مقدار واجب ولو با سرعت اصل نماز را انجام دهد و ترک نکند.
به هر حال شما به جهت این که احیانا این قهر کردنتان علاوه بر این سبب عادی عمومی، دلائل دیگری نیز داشته است نظیر از دست دادن یک چیز مورد علاقه و یا نرسیدن به یک خواسته قلبی و یا حتی برخی شبهات و تردید ها در مورد اصل وجود خدا و یا واقعیت داشتن مسائل دینی و.. . خوب است به عنوان اولین کار ضروری همانطور که در ابتدای کلام اشاره شد ابتدا به گذشته خود اندکی فکر کنید و عامل و سببی که شما را در مهرو علاقه خود نسبت به خداوند معتال متزلزل ساخت مورد بررسی قرار دهید و با دقت در مورد آن، فکر و مطالعه و تحقیق نمائید.
اگر در همان زمینه سؤال و شبهه و یا احیانا تردیدی برایتان وجود دارد می توانید از همین طریق با کارشناسان این مرکز مطرح فرمائید، پس از این مرحله خوب است که با رجوع به گذشته خود و با توجه به نعمتهائی که خداوند در طول عمرتان به شما عطا نموده و می نماید، خود را متوجه عظمت و مهربانی ها و علاقه خداوند به همه بندگانش خصوصا خودتان نمائید، همان خدائی که در هنگامه های مختلف شما را یاری کرده و نیازهای شما را برطرف کرد و شما را برای رسیدن به سعادت و خوشبختی که در سایه اطاعت و پیروی از او به دست می آید تشویق نمود و بسیاری از گناهان و خطاهای شما را در طول عمر از دیگران پوشاند و به شما در بین دیگران آبرو و احترام عزت بخشید.
ان شاء الله به زودی به با درک لذت مناجات با خالق هستی که بخشنده ترین و مهربان ترین فرد نسبت به شما بوده و حتی از مادر نیز نسبت به بندگانش دلسوز تر می باشد به آرامش و سعادت حقیقی خواهید رسید:« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب(2)؛آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد! ».
با این راهکار به نظر می رسد مشکل خود نمائی شما نیز قابل حل است و ان شاء الله با حل مشکل اصلی شما و ارتباط عمیق تر تان با معبود هستی به تدریج از بین می رود و در عین حل با اندکی تدبر و اندیشه در مورد این که حقیقتا تنها کسی که می تواند شما را به سعادت برساند و می توانید به او تکیه کنید خداوند متعال است به تدریج انگیزه خود نمائی در شما از بین می رود و در صورت لزوم می توانید جهت کسب راهنمائی بیشتر به صورت مستقل با کارشناسان این مرکز مطرح فرمائید.
به هر حال بدانید که خداوند نسبت به همه خطا ها و کوتاهی های گذشته شما بخشنده و مهربان خواهد بود«قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ »؛«بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است. »(3)
پی نوشت ها:
1. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام قم، 1409 ق، ج 4 ص 70.
2. رعد(13) آیه 28.
3. زمر(3) آیه 53.