با سلام و تشکر
در مورد پاسخ سوال قبلی :پس به نظر میرسد مشخصه اصلی و مطرح انسان همین فساد و خونریزی است که خدا هم انسان را اینگونه به فرشتگان معرفی کرد.
به نظر میرسد کیفیت وماهیت وجود انسان پیش از خلقت معلوم بوده وجنبه های خوب و بد -فساد و تعالی بشر از پیش برنامه ریزی شده
وقتی شیطان گفت همه را گمراه میکنم جز بندگان خاص تو این به معنی آن است که بشر در ماهیت ذاتیش قابل دسته بندی است یعنی عده ای خوب وعده ای بد و عده ای خاص هستندکه این کاملا مربوط است به خاصیت ذاتی و فطری او و از پیش تعین شده و برنامه ریزی شده است یعنی خوب خوب آفریده شده ، بد بد آفریده شده و خاص خاص آفریده شده.پس در این صورت نباید مستوجب عقاب و پاداش باشد.
مسئله مهم دیگر اینکه شیطان از خدا مهلت خواست تا عده قریب به اتفاق بشر را گمراه کند و خدا هم مهلت داد تا روز قیامت که جهنم را از انسان پر کند .آخر چرا ؟چرا؟ چرا خدا به شیطان مهلت داد و بشر باید جورش را بکشد
این همه جرم و جنایت و حوادث ناگوار بر بشر رواست تا آخر آدم هیزم آتش جهنمی شود آنهم همه به خواست و اراده خداو برنامه ریزی دقیق او که هیچ جنبنده ای جز به اراده او نمی جنبد. این جهان با عظمت برای این است ؟
اگر مسئله غربالگری است چه لزومی به غربال بود خوب از اول خوب و بهشتی آفریده میشد .همان آدم هم لایق بهشت نبود و دوام نیاورد و زود در همان اولین نسخه خلقت بشر ماهیت نا موزون خود را نشان داد.(البته به طور کلی میگویم و قصد اهانت به شخصیت های والای پیامبران و ائمه را ندارم و انها برای من کاملا مورد احترام هستندواهانت به انها موجب قهر و ترک رابطه من با اشخاص است .)
آن بهشتی که آدم و حوا بودند انگار با بهشت موعود ما فرق دارد ایا میدانید چه فرقی دارد( بنا به ایات قرآن کریم)؟
با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
پرسشگر محترم شما مقداری در برداشت ها عجله کرده اید و به اشتباه رفته اید.
علت این که ملائکه برداشت کردند که انسان اهل فساد و خونریزی است این بود که آنان در خبری که خدا داد، دقت کافی نکردند یا نتوانستند مطلب را متوجه شوند. خداوند به آنان خبر داد:
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة (1)
من در روى زمين، جانشينى [نمايندهاى] قرار خواهم داد.
مهمترین مشخصه ای که این جمله از آن خبر می دهد "مقام خلافت و خدانمایی" است که قرار است انسان داشته باشد و دومین مطلب زمینی بودن انسان است. ملائکه نتوانستند متوجه شوند که به چه ملاکی انسان خلیفه و خدانما خواهد شد ولی از قسمت دوم کلام خدا و زمینی بودن انسان متوجه شدند که در او اقتضای فساد و خونریزی هست.
بعد خداوند به آنان اعلام کرد که من انسان را از زمین خواهم آفرید و از روح خود در آن خواهم دمید و آن گاه که از روح خود در او دمیدم شایسته مقام خلافت شده و حق است که شما او را سجده کنید.
پس مشخصه اصلی انسان دمیده شدن روح خدا در او و زمینه و شایستگی است که برای رسیدن به مقام خلافت و خدا نمایی دارد.
بله، ماهیت انسان به اجمال از همان اول روشن شد:
فساد و خونریزی از جانب کسانی که فقط جنبه مادیت و زمینی شدن را بگیرند و تقویت کنند.
نورانیت و خدانمایی از جانب کسانی که تابع جنبه روح اللهی خود شوند.
نور و ظلمت در هم آمیخته از جانب کسانی که به هر دو طرف گرایش بیابند، گاهی خدایی شوند و گاهی مادی.
این خبر دادن از سرنوشت اجباری نیست بلکه خبر دادن از واقعیتی است که رخ خواهد داد و با توجه به انتخاب انسان ها محقق خواهد شد.
هیچ کس مجبور به خوب یا بد بودن نیست ولی هر کس بالاخره خوب خوب یا بد بد یا بین این دو خواهد شد و احتمال چهارمی نیست.
کسی که خوب خوب شده، خوب خوب آفریده نشده که اگر این گونه آفریده شده بود، دیگر شایسته تمجید نبود و کسی بد بد آفریده نشده که اگر این گونه آفریده شده بود، دیگر نباید او را کیفر کنند. این که شیطان گفت همه را گمراه می کنم جز بندگان خاص تو، این خاص بودن آنان به انتخاب خودشان بود نه این که این گونه آفریده شده بودند. طبیعی است که شیطان کسانی را که پیروی از عقل و فطرت را سرلوحه خود قرار داده باشند و خود را به خدا سپرده باشند، نمی تواند گمراه کند و این را نه شیطان که هر کس دیگر خبر می دهد. شیطان را قدرت گمراه کردن کسانی است که خود شیطان طلب باشند و گوشی به سوی شیطان خوابانده و منتظر اشارت اویند:
إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ (2)
اين شيطان است كه فقط پيروان خود را (با سخنان و شايعات بىاساس، ) مىترساند.
تا کسی پذیرای شیطان نباشد، شیطان را در او راهی نیست.
اما چرا شیطان را مهلت داد؟ خلقت از همان ابتدا بر اساس ابتلا و فتنه بود. بشر باید به فتنه می افتاد و زمینه گمراهی اش فراهم می شد تا معلوم شود چه کسانی گمراهی طلب هستند و چه کسانی خدا طلب. این که در خمیر مایه و خلقت فطری او هم لجن متعفن بود و هم روح الهی، یعنی در او هم گرایش به پستی و زشتی و تعفن بود و هم گرایش به نورانیت و خدایی شدن.
شیطان و ابلیس به عنوان یک موجود ناپیدای دعوت کننده به زشتی و فساد باشد یا نباشد، در وجود هر انسانی این شیطان نفس وجود دارد و بندگان، خود این شیطان را به بند کشیده و در خدمت عقل خود می گیرند و این است که رسول خدا فرمود:
ما منكم أحد الا وله شيطان "، فقيل له : وأنت يا رسول الله ؟ فقال : " وأنا، ولكن أعانني الله عليه فأسلم (3)
هر انسانی را شیطانی است. گفته شد : ای رسول خدا شما در این حکم داخل هستید؟ فرمود : آری و لکن من به یاری خدا بر شیطانم غلبه کرده و او را به تسلیم واداشته ام.
بنا بر این شیطان نفس همه انسان ها دعوت کننده به زشتی و پستی هست و ابلیس با توجه به همین زمینه های نفسانی به خدا اعلام کرد اگر فرصت بیابد همه را جز همان تعداد اندکی که در همه لحظات زندگی تابع عقل و فطرت بوده و خود را به خدا سپرده اند، گمراه می کند و خداوند هم به او اجازه داد تا در فتنه و امتحان انسان ها شریک باشد و در قبال او، علاوه بر عقل و فطرت پیامبران را فرستاد تا انسان را هشدار دهند که مبادا شیطان آنان را به زمین بزند.
پس شیطان به عنوان فتنه گر و دعوت کننده به زشتی و فساد در همان جبهه نفس است و لازمه خلقت و امتحان در این دنیا.
اما چه لزومی به غربالگری هست؟
بله خدا می توانست انسان ها را طوری بیافریند که جز خیر و ایمان و پاکی نطلبند و ملک وار باشند اما این گونه نپسندید و خواست انسان دارای گراریش های خوب و بد بوده و به هر دو گرایش هم دعوت کننده داشته باشد و خواست که انسان ها به اختیار خود، خوب و ملک وار شوند. او نخواست ملک های دیگری بیافریند که اقتضای شر و فساد نداشته و جز خیر و خوبی نخواهند.
فتنه و غربال هم برای این است که معلوم شود کدام آن گونه که او خواسته، شده اند و کدام آن گونه نشده اند.
بهشتی که حضرت آدم در آن سکونت داشته اند، بهشت اُخروی نبوده و بهشت برزخی بوده است، به دلائل مختلفهای، از آن جمله این که بهشت اُخروی هرگز جای ابلیس نمیباشد و آنجا محدوده ای نیست که شیطان و شیطنت و عصیان در آن راه داشته باشد. اساساً خیال باطل و نافرمانی در آن جا نیست. (4)
از سوی دیگر کسی که به جنت الخلد وارد شود، دیگر خارج نخواهد شد. (5)
پس بهشتی که آدم و حوا در آن بودهاند، بهشتی برزخی بوده است و اسکان در این بهشت از همان ابتدا اسکانی موقّت برای پیمودن مرحله ای آزمایشی بوده، تا آدم، با مکرها و حیلههای دشمن خود آشنا شود و تلخی عصیان و آثار دردآور آن را بچشد. نیز راه توبه و بازگشت را بیاموزد. (6)
یا این که لذت بهشت و نعمتهای بهشتی را به انسان بچشاند تا در او شوق رسیدن به آن و ترک هواهای نفسانی را در درون انسان زنده نگهدارد و به انسان بفهماند که جایگاه اصلی تو آن جا است و باید به آن دست یابی.
پی نوشت ها:
1. بقره (2) آیه 30.
2. آل عمران (3) آیه 157.
3. ابن ابی جمهور احسائی، عوالی اللئالی، قم، سید الشهداء، 1403 ق، ج 4، ص 97.
4. جوادی آملی، تفسیر تسنیم، قم، اسراء، 1381ش، ج 3، ص 337.
5. همان، ص 329.
6. همان، ص 335.






