سلام و خسته نباشيد سوالم در مورد منابع و رواياتي است كه در مورد خود ارضائي در آنها صحبت شده و اينكه در اين روايات در مورد اين موضوع چه گفته شده است

با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
در قرآن در باره نکاح و آمیزش و طلب لذت جنسی آمده:
«وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاَّ عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ؛ (1) و آن ها كه دامان خود را (از آلوده‏شدن به بى‏عفتى) حفظ مى‏كنند تنها آميزش جنسى با همسران و كنيزانشان دارند، كه در بهره‏گيرى از آنان ملامت نمى‏شوند و كسانى كه غير از اين طريق را طلب كنند، تجاوزگرند».
در این آیه فقط نکاح و طلب منی و لذت آن در ازدواج با زنانی که حلال هستند یا در همبستری با کنیزان حلال شمرده شده و از راه غیر این از جمله استمنا و طلب منی با بازی کردن با خود، حرام است. (2)
بنا بر این آیه تنها راه مشروع لذت یابی نکاح است و هر راه دیگری حرام شمرده شده، گر چه به صراحت از استمنا نام نبرده است و تصریح به حرمت استمنا با ذکر نام، در روایات آمده است.
در روایات پیامبر و اهل بیت استمنا نوعی زنا و حرام شمرده شده و بدان وعید عذاب داده شده است. از جمله در روایات زیر:
امام صادق در باره مردی که با حیوانی آمیزش کند یا با دست استمنا کند، فرمود: «كل ما أنزل به الرجل ماءه في هذا وشبهه فهو زنا؛ (3)این راه های طلب منی و شبیه آن ها [از جمله استمنا و خود ارضایی] (نوعی از ) زنا است».
امام صادق فرمود: «هي من الفواحش؛ (4) استمنا از "فواحش" است (که همه حرام می باشند)».
و ایشان فرمود: «ثلاثة لا يكلمهم الله يوم القيامة ولا ينظر إليهم ولا يزكيهم ولهم عذاب اليم : الناتف شيبه والناكح نفسه والمنكوح في دبره؛ (5) چند نفرند که خدا در قیامت با آنان سخن نمی گوید و به آنان نگاه (رحمت) نمی کند و پاکشان نمی سازد و عذاب سختی در انتظار آنان است: .... کسی که استمنا کند یا لواط بدهد».
برای یافتن روایات واژه های "الاستمناء" ؛ " الناکح نفسه" ؛ "الناکح بالکف" را جستجو کنید. روایات معمولا در کتاب النکاح است.
پی نوشت ها:
1. مؤمنون (23) آیه 5-7.
2. صادقی تهرانی، البلاغ، - 1419 ق، ص 342.
3. کلینی، کافی، تهران، اسلامیه، 1363 ش، ج 5، ص 541.
4. حر عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، دار الکتب الاسلامیه ، 1104 ق، ج 14، ص 267.
5. همان، ص 268.