با سلام
من از استان خوزستان شهرستان دزفول هستم
خواهر من در همدان در حال تحصیل است و مسئول خوابگاه آنها اونو برای برادرش که همدانی هستن خواستگاری کرده بعد از خواستگاری پدر و مادر من برای دیدن وتحقیق درباره اون خانواده به همدان رفتن و هم تحقیق ها خوب بود و هم پسر و خانوادش رو پسند کرده بودند چند روز بعدش خانواده داماد به خونه ما اومدن و با هم صحبت کردیم سر مهریه توافق کردن و فرداش آزمایش دادن و جوابش هم خوب بود
قرار عقد رو برا دو هفته بعد گذاشتن و خانواده داماد به همدان برگشت و بین این فاصله مادر من به همدان رفت و خرید حلقه و کت وشلوار.... رو انجام دادن
خانواده داماد از همدان صبح حرکت کردن وبعدازظهر رسیدن خونه ما شب مراسم بله برون را انجام دادیم و قبلش رسم هایمون رو به هم گفته بودیم و بعداز مشخص شدن303سکه بابای من گفت یک حاج عمره هم اگر داشتن باهم برن و همه قبول کردن
خانواده داماد توی زیرزمین ما که یک دست کامل است مستقر شده بودند رفتن پایین مهمون های ما هم همگی رفتن باباش اومد بالا بابای منو صدا کرد بابام رفت و بهش گفته بود شما نگفته بودین رسمتون اینه که حاج هم بزارین تو سند بنویسن بابام گفت که حاج رو تو سند نمی نویسن که مسئله حل شد
یه 5دقیقه بعد دوباره رفتن پایین دوباره بابم روصدا کردن رفت پایین خواهراش گفته بودن چرا دخترتون به داماد گفته بره یه نیم سکه بگیره که سرعقد بده بهش چون به خانوادش نگفته بود سکه گرفته (رسم تو شهر ما اینه که داماد سر عقد یه تیکه طلا بده به دختر خانواده داماد گفته بودن رسم ما اینه که هرچی داماد گرفت مادر داماد میده به عروس ) خواهراش گفتن از حالا میخواد فشار بیاره به پسر و درباره پارچه و انگشتر روز بله برون و کیف وکفش و چیزهای که قبلا خریده بودن هم گیردادن و گفتن چرا اینهمه خرج کردین دیگه سراین حرفا بود که مامانم حالش بد شد و دیگه حرفا قطع شد
دیگه شب با حرف و حدیث گذشت تا یه یک ساعت بعدش بابام به داداشش زنگزد و اومد بالا باهاش حرف زد و گفت سؤتفاهم شده و اشتباه کردیم ومعذرت خواهی کرد وبابام گفت دیگه الان بدرد نمی خوره باید بیرین تا دوباره تصمیم گیری کنیم چون انگار خواهراش راضی نبودن و دخالت خانوادش تو زندگیش
صبح داماد اومده بود بالاو با بابام صحبت کرده بود و پسره معذرت خواهی کرده بود و (گریه هم کرده) وقرارشد که برن پسره روبازور بردن
البته این روبگم که دختر و پسر همدیگر رو خیلی میخوان و دلیل اصلی قبول نکردن بابام بعد از جریان دخالت خانوادش بوده
حالا دوبار زنگ زدن که اشتباه کردن ودوباره میخوان بیان
لطفا خانواده ما رو راهنمایی کنین اینم ایمیلمه (hosein_alavimehr@yahoo.com )

با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
امروزه هم این جوری برخی رسم و رسومات دست و پاگیر و اضافی برای دختر و پسری که قصد ازدواج دارند، دردسر ساز و مشکل آفرین شده است حالا اگر دختر و پسر از دو شهر متفاوت بوده باشند و هر کدام آداب و رسوم متفاوتی نیز با هم داشته باشند و هر یک از خانواده ها به اجرای رسم و رسومات خود اصرار و پافشاری داشته باشند، غوز بالای غوز خواهد بود. به همین خاطر، برای این که این چنین مشکلاتی کمتر به وجود آید به دختر و پسری که قصد ازدواج دارند، در همان ابندای امر توصیه می شود تا جایی که امکان دارد سعی کنند تفاوت ها را به حداقل برسانند و فردی را برای ازدواج در نظر بگیرند که ضمن داشتن کمترین تفاوت، بیشترین تناسب و مطابقت را با او در معیارهای اساسی ازدواج داشته باشند تا در زندگی آینده دچار مشکل نگردند.
حال اگر این کار ممکن نبود و با کسی خواستند ازدواج کنند که از شهر دیگر و با آداب و رسوم متفاوتی است، به آنها توصیه می شود که اولاً تفاوت های میان خود را بپذیرند و آن را تا حدودی طبیعی بدانند. ثانیاً سعی کنند در مراحل مختلف ازدواج، به یک توافق نسبی برسند و برنامه های خود را طبق آن پیش ببرند تا دچار این گونه سوء تفاهمات و سوء برداشت ها و احیاناً کدورت و دلگیری نشوند.
بخشی اعظمی از دخالت خانواده پسر که خانواده دختر آن را تصور کرده اند ریشه در همین تفاوتی است که در دختر و پسر و خانواده های آنها با هم دارند و هر کدام از دو شهر کاملاً متفاوت از لحاظ فرهنگ، گویش، آداب و رسوم، موقعیت جغرافیایی و آب و هوایی هستند. این گونه اصطکاک ها خواه ناخواه چه در ابتدای زندگی و چه در مراحل بعدی زندگی وجود خواهد داشت مگر این که خانواده ها و خود دختر و پسر راه کنار آمدن با آن را یاد بگیرند و در هر صورت، اجازه ندهید این گونه مسائل حاشیه ای و کم اهمیت، روابط آنها را به تیرگی بکشاند و موجب ناراحتی آنها شود و خدای ناخواسته زندگی و آینده دو جوان در این وسط تباه گردد که در این صورت، اگر عمدی در کار باشد، قطعاً مسببین امر مقصر و گناهکار خواهند بود.
توصیه می شود اگر دختر و پسر یکدیگر را پسند کرده اند و مشکل خاصی هم برای ازدواج آنان وجود ندارد، خانواده ها همکاری کنند و توقعات خود را پایین بیاورند و بی جهت سختگیری نکنند بلکه، تا می توانند به حداقل ها اکتفا کنند تا زمینه ازدواج دو جوان فراهم گردد. در ضمن توصیه می شود که اگر مراسم و برنامه ای دارند، قبلاً در این زمینه گفتگوهای لازم را انجام دهند و با یکدیگر به توافق برسند تا در حین اجرای مراسمات ازدواج این گونه سوء برداشت ها و سوء تفاهمات به وجود نیاید.
اگر خانواده پسر اشتباه خود را پذیرفته اند و دخالت های خود را ناشی از سوء تفاهمات و آشنا نبودن به رسم و رسومات طرفین می دانند، بخشیدن آنها کار خداپسندانه ای است. توصیه می شود آنها را بپذیرید. منتها از این به بعد سعی کنید در بقیه برنامه ها قبل از هر چیز با آنها به توافق برسید.
این را هم بدانید، اگر خود دختر و پسر مرزها و حد و حدودها را به خوبی مشخص کنند و اجازه دخالت اطرافیان و دیگران را در زندگی شان به کسی ندهند، هیچ کس نمی تواند در زندگی آنها دخالتی داشته باشد و اگر دخالتی هم بکند، چون دختر و پسر بر اساس اصلوب و ضوابط زندگی زناشویی و بر اساس فکر و اندیشه خودشان و توافق طرفینی در زندگی تصمیم گیری می کنند و برنامه های شان را عملی می سازند، تأثیری نخواهد داشت.