سلام علیکم
1-علت دشمنی شیطان باانسان چه بود؟
2-آیاقبل از خلقت آدم شیطان کافربود؟
تشکر
با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
می توان گفت شیطان دشمنی ذاتی با انسان نداشت چنان که هزاران سال در کنار سایر مخلوقات خداوند مانند دیگر جنیان و فرشتگان به سر برد و بدون هیچ مشکلی به عبادت خداوند پرداخت؛ اما وقتی بواسطه خلقت انسان مامور به سجده بر او شد، حس تکبر و خود برتر بینی او باعث شد که از این کار سر باز بزند و وقتی خداوند از او پرسید چرا از سجده به آدم سرباز زدی گفت :
« قَالَ لَمْ أَكُن لّأَِسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُون (1) گفت: «من هرگز براى بشرى كه او را از گل خشكيدهاى كه از گل بدبويى گرفته شده است آفريدهاى، سجده نخواهم كرد! »
به خاطر همین امر گرفتار رانده شدن از درگاه الهی گشته و تا ابد خوار و ذلیل و از رحمت خداوند به دور گردد که خداوند به او فرمود:
« قَالَ فَاخْرُجْ مِنهَْا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلىَ يَوْمِ الدِّين (2)فرمود: «از صف آنها [فرشتگان] بيرون رو، كه راندهشدهاى (از درگاه ما!).و لعنت (و دورى از رحمت حق) تا روز قيامت بر تو خواهد بود!» .
به همین جهت چون آدم زمینه ساز این آزمایش و شکست سخت برای او شد، شیطان کینه آدم و فرزندان او را به دل گرفت و در نهایت جسارت خداوند را به دلیل برقراری این آزمون عالم فریب خودن خود معرفی کرده گفت:
« قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين (3) گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من (نعمتهاى مادّى را) در زمين در نظر آنها زينت مىدهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت. »
و از آن پس شیطان دشمن آدم و بنی آدم شد تا جایی که خداوند مکررا این دشمنی را به بنی آدم گوشزد کرده و به عبارت های گوناگون فرموده :« َ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين (4) اى مردم! ... از گامهاى شيطان، پيروى نكنيد! چه اينكه او، دشمن آشكار شماست! »
اما درمورد کافر بودن شیطان باید گفت در قرآن لااقل در دو مورد به صراحت آمده است که شیطان از کافران بود، مانند این آیه :
«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ؛(5) چون فرشتگان را فرمودیم براى آدم سجده کنید، پس همه به سجده درافتادند جز ابلیس که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران بود ».
اما روشن است که این آیه نمی تواند به معنای کفر مصطلح و شناخته شده باشد که او اصلا به خدا معتقد نبود و به او ایمان نداشت. زیرا با این وجود معنا ندارد که شیطان به خداوند کافر باشد و او را به خدایی قبول نداشته باشد، اما درعین حال شش هزار سال خدا را عبادت کرده باشدو بر اثر این عبادت به مقام بالای قرب حق نائل شده باشد و در کنار ملائکه قرار گرفته باشد (6) .
به همین جهت برخی از مفسران مراد از این کفر را حقیقتی دیگر دانسته اند که همان انکار درونی و تصمیم برمخالفت با دستور احتمالی خداوند به سجده کردن بر آدم (ع) باشد؛ یعنی شیطان قبل از این فرمان حساب خود را از مسیر فرشتگان و اطاعت فرمان خدا جدا کرده بود و در سر فکر استکبار میپروراند و شاید به خود میگفت اگر دستور خضوع و سجده به من داده شود، اطاعت نخواهم کرد. (7)
برخی از مفسران این توضیح از آیه را منطبق بر تعبیر آیه قبل« مَا كُنتُمْ تَكْتُمُون » (8) دانسته اند، زیرا در این آیه می گوید بعد از اعتراض ملائکه به خلقت آدم و نشان دادن توانایی او در تعلیم اسماء ملائکه خداوند به ایشان فرمود: «آيا به شما نگفتم كه من، غيب آسمانها و زمين را ميدانم؟! و نيز مي دانم آنچه را شما آشكار مي كنيد، و آنچه را پنهان مي داشتيد!».
علامه طباطبائی در مورد این تعبیر می گوید:
« جمله: (وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ) الخ، دلالت مي كرد بر اينكه در ميان جمع ملائكه (و لو يك نفر از ايشان بنام ابليس) امرى مكتوم بوده، كه از اظهار آن خوددارى مىكردهاند، و بزودى آن امر (كه همان كفر ابليس باشد) آشكار مي شود، و اين معنا با جمله: (أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ)، بى مناسبت نيست، چون در اين جمله نفرمود: ابليس از سجده امتناع ورزيد، و تكبر كرد، و كافر شد، بلكه فرموده: و از كافران بود، معلوم ميشود اين يكى از همان امورى بوده كه مكتوم بوده، و خداوند با اين صحنه آن را بر ملا كرده» . (9)
برخی مفسران همین برداست از کفر یعنی قصد درونی بر عدم سجده بر آدم را منطبق بر روایتی در مورد خلقت آدم می دانند که نقل شده :
« خلق الله آدم فبقي أربعين سنة مصورا، و كان يمر به إبليس اللعين فيقول: لأمر ما خلقت؟... (10) خدا از آدم نخست مجسمهاش را ساخت، و چهل سال بهمان حال باقى گذاشت، چون ابليس لعين از او مىگذشت بان مجسمه ميگفت: خدا تو را براى چه امرى درست كرده ؟ ... آنگاه با خود گفت "اگر خدا مرا بسجده بر اين موجود امر كند، هرگز زير بار نمىروم" ...آن گاه خدا بملائكه فرمود: براى آدم سجده كنيد، ملائكه سجده كردند، و ابليس آنچه را در دل پنهان كرده بود بيرون انداخت، و حسد درونى خود را اظهار كرده از سجده براى آدم امتناع ورزيد »
البته احتمال دیگری هم در مورد کفر ابلیس داده شده (11)، اما در مجموع می توان گفت این تصمیم قلبی بر مخالفت با دستور خداوند و عزم پیشین بر تمرد در حقیقت به نوعی کفر و انکار حمکت و علم الهی بر می گردد و او در حقیقت به واسطه تکبر و خود برتر بینی درونی به خدای حکیم و لازم الاطاعه معتقد نبود زیرا در برابر دستور خداوند بر مسجود بودن آدم گفت که او لیاقت ندارد مسجود من باشد، بلکه من نسبت به او برترم و نباید بر او سجده کنم .
پی نوشت ها :
1. حجر (15)، آیه 33.
2. همان، آیات 34-35.
3. همان، آیه 39.
4. بقره (2)، آیه 168.
5. بقره (2)، آیه 34.
6. نهج البلاغه، نشر موسسه امیر المومنین قم، 1375 ش، خطبه 192، ص 112.
7. تفسیر نمونه، ج 1، ص 183، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1379ش.
8.بقره (2) آیه 33
9.علامه طباطبایی، تفسير الميزان، ترجمه موسوى همدانى، دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم، قم 1374 ش، ج 1، ص 187 .
10.قمى على بن ابراهيم ، تفسير القمي، انتشارات دار الكتاب، قم، 1367 ش، ج 1، ص 41 .
11. المیزان، همان، ج 1، ص 190.






