با سلام، با توجه به علم ازلی خداوند متعال چرا خداوند انسان هایی که می داند قرار است در آینده افراد شروری شوند را خلق می کند؟ اگر درک من از علم خداوند غلط است لطفا راهنماییم کنید!
با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
علم خداوند به چگونگی اعمال و رفتار انسانها و مسیری که در طول زندگی شان در پیش میگیرند، در خلقت او تأثیری نمیگذارد زیرا هدف خلقت خداوند دادن فرصت رسیدن به کمال و سعادت به هر فرد ممکن است.
از منظر خداوند هر انسان که امکان زندگی و رشد و رسیدن به کمال برای او متصور باشد، از نعمت وجود و خلقت بیبهره نمیماند و خداوند از اعطای کمال وجود به او خودداری نمیکند؛ اما لازمه رسیدن با اختیار و آزادانه به یک سعادت ابدی، پشت سر گذاشتن مراحل سخت آزمون و انتخاب گزینههای درست از غلط در زندگی است و افراد مختلف در برابر امتحانات نتایج متفاوتی به دست میآورند؛ عدهای به کمک عقل و فطرت و هدایتهای بیرونی انبیا و اولیای الهی و راهنماییهای ظاهری و باطنی خداوند مسیر صحیح و سعادت را در پیش میگیرند ولی عدهای تحت تأثیر هواهای نفسانی و شهوانی و غرائز، عقل و فطرت خود را به کنار گذاشته در مسیر باطل قدم برمیدارند.
اگر قرار بود خداوند علم ازلی خود را در آفرینش افراد دخالت بدهد،چه نیازی به خلق انسانهای خوب و صالح بود؟
خداوند بدون خلقت دنیا و آزمایشهای آن فقط خوبان را وارد بهشت میکرد چون میدانست که اگر اینها به دنیا بیایند، افرادی صالح و مؤمن خواهند بود؛ در حالی که خلقت دنیا بستر تحقق عینی و تدریجی مسیر سعادت و شقاوت توسط انسانها و با استفاده از اختیار ذاتی و درونی شان است تا در فردای قیامت کسی به خداوند اعتراض نکند که اگر مرا خلق میکردی و در دنیا قرار می دادی، جزو خوبان و صالحان میشدم و راه درست برمیگزیدم.
قرآن به این حقیقت مهم اشاره میکند:
« تا هلاک شود هر که هلاک شدنی است از روی دلیل و زنده شود هر که قابل هدایت است از روی دلیل» . (1)
به علاوه یکی از آزمایش های مهم الهی برای انسانها نحوة برخورد آنها با یکدیگر در دنیا است که تعیین کننده جایگاه آنها در آخرت خواهد بود. ظالم به نحوة برخورد خودش با مظلوم آزمایش میشود و مظلوم به نحوة برخوردش در برابر ظلم ظالم؛ تمامی حوادث، بلاها، مشکلات، ظلمها، حتی نعمتها، خوشیها، و... در دنیا ابزار و وسایلی برای امتحانات الهی است. اگر قرار بود ظلم و ظالمی در دنیا نباشد، امتحان بزرگ چگونه انجام میگرفت و در یک فضای کاملاً خوب و خوش و خرم دیگر حتى خوبان به چه چیز آزمایش شوند؟
انسان موجودی مختار است ولازمه آفرینش موجود مختار و کمال مند، این است که برای آن موجود، زمینه ی مخالفت نیز فراهم باشد؛ یعنی، بتواند با دستورها مخالفت کند و در عین حال، راه بندگی و اطاعت را انتخاب کند. چرا که اگر برای این موجود، فقط راه اطاعت باز باشد، اطاعت او مانند ملائکه خواهد بود. پس اگر فرض کنیم که خداوند، به حکمت خود، باید فقط انسان هایی را بیافریند که اطاعت می کنند؛ بدان معنا است که آفرینش گنه کاران، محال باشد، و نتیجه آن ، عدم مخالفت انسان با خدا است.
روشن است که چنین امتناعی با اصل هدف آفرینش انسان، منافات دارد. پس نه تنها حکمت اقتضا نمی کند که خداوند، فقط انسان های مطیع را بیافریند؛ بلکه اقتضا می کند برای موجوداتی که آفریده، راه مخالفت را بازبگذارد. لازمه آفرینش کمال اختیاری، این است که خداوند امکان کفر و مخالفت را برای انسان بازبگذارد. پس اگر نظام آفرینش به گونه ای بود که فقط انسان مطیع امکان وجود داشت، چنین نظامی با حکمت آفرینش انسان، منافات پیدا می کرد.
از سوی دیگر معمولا" انسان های گنه کار نیز، کارهای نیکی انجام می دهند. کمتر انسانی است که کفر، عناد و مخالفت با خدا، همه وجود او را فرا گرفته باشد. همان کارهای نیک و خوب گنه کاران، کمال اختیاری آنان است و ارزش آفرینش را داشت . آنان با کمال اختیاری، می توانند مشمول رحمت الهی شوند. هر چند که حتی اگر کفر تمام وجود انسانی را فراگیرد، باز حکمت اقتضا می کرد که آفریده شود، زیرا او نیز موجودی است که می تواند با اختیار خود به کمال برسد. (2) یا از نسل او افرادی مختارانه مسیر کمال را در پیش بگیرند .
پی نوشت ها:
1. انفال (8) آیه 42.
2. ناصر مکارم ، تفسیر نمونه نشر دار الکتب الاسلامیه تهران بی تا ، ج 1، ص 178،،ج 22،ص 392






