باعرض سلام وخسته نباشید

اینکه گفته می شود در تفسیر آیت الله جوادی املی هبوط حضرت ادم فرود امدن از مکانی به مکان دیگر نیست به عبارت دیگر هبوط مکانی نیست بلکه هبوط وجودی و منزلتی است؟ رابیشتر توضیح دهید؟

ایا به معنای تنزل مقامی است اگر به این معناست پس چرا به ایشان به مقام نبوت رسید؟

و با توجه به اینکه با تعلیم اسما خداوند به ادم او به مقام خلافت اللهی رسید وباعث شد که ملایکه بر او سجده کنند پس چرا با وجود این مقام بالا او از درخت ممنوعه خورد ؟

با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
آیت الله جوادی آملی درباره هبوط حضرت آدم نظرشان این است که این هبوط و نزول در زمین با حفظ کرامت و منزلت ایشان بوده و از مقام و منزلت حضرت آدم کم نکرده است:
هبوط ابلیس سقوط از منزلت بود. ولی هبوط آدم با حفظ کرامت نزول در زمین بود یعنی استقرار در زمین مشترک بین آدم و ابلیس بود لیکن ابلیس با فقد درجه پیشین وارد زمین شد و آدم با حفظ مرتبت قبلی در زمین مستقر شد. هبوط آدم از سنخ هبوط ولایت و خلافت بود نه از سنخ هبوط تحقیر و اذلال.(1) هبوط از مقام بالا به پایین گاهی بر اثر از دست دادن منزلت عالی است. نظیر آنچه دامنگیر ابلیس شد که با رجم و صغار و « مذموما مدحورا» فرود آمد و گاهی با حفظ کرامت برای دستگیری دیگران تنزل حاصل می شود که هیچ گونه غباری بر دامن جلال و جمال چنان عالی نمی نشیند. مانند آنچه در سفر از حق به خلق آدم (ع) ظهور یافت غرض آنکه برخی از هبوط ها نه تنها مایه وهن هابط نمی شود. بلکه سبب کرامت مهبط می گردد.(2)
هبوط آدم همراه با پذیرش توبه و نیز قرین هدایت است از این رو آوای امر به هبوط در سامعه آدم پیام خلافت، ولایت بلکه ضمنا نبوت و رسالت را ابلاغ می کند.(3)
حضرت علی (ع) نیز در حدیثی هدف از هبوط آدم را چنین بیان می کنند:«فَأَهْبَطَهُ بَعْدَ التَّوْبَةِ لِيَعْمُرَ أَرْضَهُ بِنَسْلِهِ، وَ لِيُقِيمَ الْحُجَّةَ بِهِ عَلَى‏ عِبَادِهِ»(4)؛ «خداوند او را بعد از توبه از بهشت فرو فرستاد تا با كمك نسل خود، زمين را آباد سازد، و حجّت را بر بندگانش، اقامه كند».
درباره مقام حضرت آدم و ارتکاب گناه و فریب شیطان را خوردن و خوردن از درخت ممنوعه بحث های مفصلی در کتب کلامی و تفسیری شده که به صورت اجمال عرض می کنیم: «لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ، فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ»(5)
خطيئه و گناه آدم، چه معنا دارد؟ مگر پيامبر هم گناه مى‏كند؟ در پاسخ از اين سؤال مى‏گوئيم، آنچه در بدو نظر از آيات ظاهر مي شود، اين است كه آن جناب رسما گناه كرده، مانند جمله «فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ»از اين درخت نخوريد كه از ستمگران مي شويد و نيز جمله « وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏»(6) آدم پروردگار خود را نافرمانى كرد، و در نتيجه گمراه شد. و نيز اعترافى كه خود آن جناب كرده و قرآن آن را حكايت نموده فرموده« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا، وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا، وَ تَرْحَمْنا، لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ»(7)پروردگارا به خود ستم كرديم، و اگر ما را نيامرزى، و رحم نكنى، از زيانكاران خواهيم بود.
اين آن مطلبى است كه از نظر خود اين ظواهر، و قطع نظر از رسيدگى به دقت همه آيات داستان، بنظر مى‏رسد، اما اگر در همه آيات داستان تدبر كنيم، و نهى از خوردن درخت را مورد دقت قرار دهيم، يقين پيدا مى‏كنيم كه نهى نامبرده نهى مولوى نبوده، تا نافرمانيش معصيت خدا باشد، بلكه تنها راهنمايى و خير خواهى، و ارشاد بوده، و خداى تعالى خواسته است مصلحت نخوردن از درخت و مفسده خوردن آن را بيان كند، نه اينكه با اراده مولوى آدم را وادار به نخوردن از آن كند.
دليل اين معنا چند چيز است، اول اينكه خداى تعالى هم در آیه مورد بحث و هم در سوره اعراف، ظلم را متفرع بر مخالفت نهى كرده و فرموده: «لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ، فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ» و آن گاه در سوره طه اين ظلم را به شقاوت مبدل نموده، و فرموده « فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى‏ »(8)مواظب باشيد شيطان شما را بيرون نكند، و گر نه بدبخت مي شويد.
آن گاه اين بدبختى را در چند جمله كه به منزله تفسير است بيان كرده و فرموده:« إِنَّ لَكَ أَلاَّ تَجُوعَ فيها وَ لا تَعْرى‏ وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فيها وَ لا تَضْحى‏»(9) تو در اين بهشت نه گرسنه مي شوى و نه تشنه و نه عريان و نه گرمازده. خداوند با اين بيان روشن كرده كه مراد به شقاوت، شقاوت و تعب دنيوى است، كه از لوازم جدا ناشدنى زندگى زمينى است، چون در زمين است كه انسان به گرسنگى و تشنگى و لختى، و امثال آن گرفتار مي شود.
پس معلوم شد خدا آدم را نهى كرد تا گرفتار اينگونه عوارض نشود، و هيچ علت ديگرى كه باعث نهى مولوى باشد، بيان نكرد، پس به اين دليل نهى نامبرده ارشادى بوده، و مخالفت نهى ارشادى گناه نيست، و مرتكب آن را خارج از رسم عبوديت نمى‏شمارند.
حال كه مسلم شد نهى مزبور ارشادى بوده، بايد ظلم در آن چند جمله را هم طورى معنا كنيم، كه به نافرمانى و معصيت سر در نياورد، و آن اين است كه بگوئيم: مراد از آن، ظلم بنفس، و خود را گرفتار تعب و هلاكت كردن است، نه ظلم بحقوق خدا، كه در باب مسئله ربوبيت و عبوديت، از منافيات شمرده مي شود.(10)
پی نوشت ها:
1. جوادی آملی، تسنیم،مرکز نشر اسراء، ص383.
2. همان، ص489.
3. همان،ص 408.
4. نهج البلاغه، خطبه 91.
5.بقره(2)، آیه35.
6. طه(20)، آیه121.
7. اعراف(7)، آیه23.
8و9. طه، آیه117-119.
10. طباطبایی، محمد حسین، المیزان،(ترجمه) انتشارات جامعه مدرسین،ج1، ص207.