به نام خدا و با عرض سلام خدمت همه شما
پسری 27 ساله هستم قصد ازدواج دارم شرایط ظاهری و شغلی بدی ندارم اما دچار مشکلاتی هستم که می خواهم با شما در میان بگذارم.
راستش را بخواهید با آنکه فطرتاَ به ازدواج نیاز دارم اما از یک چیز خیلی می ترسم احساس می کنم بعد از ازدواج خیلی از معنویاتم را از دست خواهم داد و فکر می کنم که قلب من باید در گرو غیر خدا نباشد و خانه ای که باید جای خدا باشد غیر او را نباید.و خلوتهایی را که باید با خدا باشم کس دیگر جای خدا قرار گیرد که همان همسر باشد. می ترسم اگر ازدواج کنم خدا را فراموش کنم و قلبم را به کس دیگری بسپارم و خدا را و محبت او را نسبت به خودم از دست دهم زیرا با ازدواج ظرفیت نداشته باشم و به زندگی روزمره و همسر داری و ... مشغول شوم و ساده ترین یادهای خدا را هم فراموش کنم.
به نظر شما آیا بهتر است تنها بود و با خدا بود یا تنها نبود اما ترسید که خدایم را از دست بدهم یا کمتر در زندگیم جایی داشته باشد؟.
ولی از طرفی فکر می کنم که شاید خدا از لطفش کسی را در زندگیم قرار دهد که نه تنها باعث نشود که از او فاصله بگیرم بلکه هر چه بیشتر مرا به سوی خدا رهنمون کند و واسطه شود تا من خدا را بیشتر در زندگیم احساس کنم . از ان رو بر خدا توکل کرده ام و بارها از او خواسته ام که اگر قرار است اراده کنی ازدواج کنم کسی باشد که با ایمان کامل باشد و مرا از تو دور نکند اما با آنکه می دانم او صدای مرا بارها شنیده نمی دانم مشکل کجاست که آنی را که می خواهم نمی یابم ملاکهایم را بعد از توکل بر خدا با خانواده در میان گذاشته ام اما نمی دانم چرا پیدا نمی کنند.
نمیدانم چه کنم فکر می کنم شاید خدا حتما میداند که به صلاحم نیست وشاید خدا از لطفش نخواهد که من او را از دست بدهم فکر می کنم که شاید ترسم از ازدواج از بابت معنوی درست است و از همان روست که خدا تا کنون اجابتم نکرده حتما او بهتر می داند خیر مرا.
روزی خانمی از اقوام نزدیکم که مومنه است و اهل نماز و قران در خواب دیده بود که اسم همسر آینده ام (نام یکی از بزرگان معنوی که بسیار از او خواسته بودم وتوسل کرده بودم البته آن فامیل نمی دانست) می باشد البته ما در فامیل چه نزدیک چه دور چنین اسمی نداشتیم که شما فکر کنید آن فامیلمان به خاطر کسی از کسان خودش الکی این اسم را گفته من خودم بسیار به او اعتماد دارم می دانم که صد در صد راست می گوید.
حدود یک سال پیش خواهرم دختری را به من معرفی کرد که بصورت نامحسوس وبدون آنکه او بداند باکمک یک واسطه او را دیدم که خیلی از ملاکهای مرا داشت هم اختلاف سنی مناسب بود هم بسیار به نظرم مودب و محجب می آمد هم اصالت خانوادگی داشت و چشمانش بوی صداقت و ایمان را داشت و....
اما راستش فقط در دید اول از لحاظ ظاهری (شاید چون اهل آرایش نبود نسبت به دیگران به چشمم زیبا نیامد یا شاید چون از دور او را دیده بودم نمی دانم) او را نپسندیدم وفکر می کنم کفویت ظاهری را نداریم . یک سالی گذشته سه یا چهار ماه پیش آن خانم فامیل خوابی را که تعریف کردم دیده است امروز به فکر رفتم و یادم افتاد که اسم همانی که در خواب دیده همان دختری است که یک سال پیش دیدم.
نمی دانم چه کنم با خود می گویم شاید رویای آن خانم صادقه باشد و این دختر همانی باشد که خدا می خواهد . خدا مرا از دروغگویان قرار ندهد ولی اگر بدانم همانیست که مرا به خدا میرساند او را زیباترین دختر عالم می بینم نمی دانم چه کنم از خدا خواسته ام به گونه ای به من نشان دهد که چه کنم شاید به وسیله خوابی یا علامتی اما هیچ نشد که نشد گهگاهی به فکر فرو میروم که چه می شد اگر ما ذره ای از دانایی خدا را کسب می کردیم .
اگر بدانم همان است که می خواهم به زیبایی اهمیتی نمی دهم ولی از طرفی می ترسم نکند اشتباه کنم و واقعا کفوییت زیبایی را نداشته باشیم و بعد از ازدواج بر او ظلم کنم .
حال از شما می خواه بپرسم به نظر شما چه کنم .
1-آیا به خواستگاریش بروم و از نزدیک او را ببینم بهتر نیست شاید اصلا چهره اش هم تغیر کرده باشد 2- آیا برای رفتن به خواستگاریش استخاره بیندازم(می ترسم نکند نشود و در قسمت من نباشد و دل او را بشکنم)
3- آیا چون خیلی از ملاکهای مرا دارد و خیلی کم چنین دخترانی پیدا می شوند بهتر نیست از زیبایی چشم پوشی کنم
4- آیا ممکن است این خواب درست باشد و این دختر همانی باشد که خدا از لطفش می خواهد.
5- آیا این درست است که منتظر بمانم که دختری که نسیبم میشود اسمش همانی باشد که در خواب دیده اند
5-آیا این درست است که به خواستگاری دختری بروم و اگر نپسندم عذاب و جدان داشته باشم و احساس کنم دل کسی را شکسته ام.
باور کنید شاید اصلی ترین دلیلی که تاکنون موردی را که به ملاکهایم بخورد نیافته ام همین دلیل است که دوست ندارم دختری را ببینم و او بداند یا به خواستگاری بروم و نپسندم و بیشتر به شنیده ها اکتفا کرده ام . چون راستش عذاب وجدان می گیریم و احساس می کنم نکند نیازی به دیدن نبوده و به شنیدن می شد اکتفا کرد . تا کنون مواردی پیشنهاد شده اند اما هیچوقت به خواستگاری کسی نرفته ام .
نمی دانم اشتباه می کنم یا کار درست را
خدا را شکر
خواهشمندم در صورت امکان جوابتان مفصل باشد
و با تشکر از الطاف بی منتهایتان التماس دعا برای همه جوانان یا حق
با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
نکات ذیل را در جواب سوالات شما تقدیم می داریم:
خواب هیچ گونه حجیتی ندارد و بسیاری از افراد با تکیه بر خواب، دچار مشکلات و بحران های جدی شده اند. اگر خوابی به فرض نادر صادقه باشد، در زندگی ما رخ خواهد داد و جای نگرانی نیست. ولی ما باید وظیفهء عقلی و شرعی خود را انجام دهیم و باقی کار را به خدا بسپاریم. بنابراین شما نباید منتظر دختری باشید که نامش همان نام باشد و در قبال این دختر خانم هم در فکر نام ایشان و خواب نباشید.
ولی به خواستگاری بروید(و نیازی به استخاره نیست)؛ اگر از نظر ظاهری هم به دل شما نشست، اقدام به مراحل بعدی بنمایید و اگر به دل شما ننشست یا تردید داشتید، فورا مساله را منتفی کنید و آنها را منتظر نگذارید و مساله را کش و قوس ندهید. از ملاک زیبایی ظاهری در حد معقول نیز صرف نظر نکنید؛ زیرا ممکن است در آینده مشکل برای شما پیش بیاید. همسر آیندهء شما باید به گونه ای باشد که به دل شما بنشیند.
خواستگاری، یعنی این که انسان می رود و اگر پسندید، انتخاب می کند و اگر نپسندید آن را منتفی می کند و همه این را می دانند و ناراحت هم نمی شوند و لذا این که شما تا کنون به این دلیل به خواستگاری نرفته اید درست نبوده و بعد از این به خواستگاری بروید؛ البته برای رفتن به خواستگاری یک مورد باید بررسی کنیم که آیا شرایط اولیه را دارد یا نه و اگر شرایط اولیه فراهم بود برای دیدن دختر و خانوادهء او و نیز آشنا شدن با ویژگی های اخلاقی و رفتاری آنها به خواستگاری برویم. آن چه سبب ناراحتی و آزار و اذیت می شود و خدا هم راضی نیست این است که ما با تردید خود دختر و خانواده اش را منتظر بگذاریم یا رفت و آمد را ادامه بدهیم و وابستگی ایجاد شود. ولی خود نیز به تصمیم جدی نرسیم. شما باید تکلیف خودتان را روشن کنید که آیا بدون لحاظ خواب و اموری مانند آن ،می خواهید ازدواج کنید یا نه.
اما ترس شما از این که با ازدواج از خدا دور شوید، اگر چه ظاهرا درست می نماید. ولی باطنا درست نیست؛ زیرا در حال مجردی درست است که انسان بیشتر می تواند در یاد خدا باشد و با ازدواج این حالت کاهش می یابد ولی اولا ازدواج تامین کنندهء نیازهای انسان است و نمی توان از آن فرار کرد و ثانیا با ازدواج نصف دین انسان تضمین می شود و ثالثا خودخواهی های انسان که بزرگ ترین مانع میان ما و خداست، با ازدواج کاهش می یابد ؛ چرا که در حال تجرد انسان بیشتر خودخواه است. ولی در ازدواج انسان مجبور می شود به خاطر همسر و فرزندانش از خواسته های خود بکاهد و این سبب کمال انسان می گردد.
البته همان طور که در تماس قبلی به شما گفته شد، پسری که می خواهد مرد زندگی بشود و مدیریت آن را به دست بگیرد، باید خود را قوی کند و صبور باشد و از مهارت لازم برخوردار باشد تا بتواند یک زندگی خوب داشته باشد و افراد تحت حمایت خود را اداره و ارتقا دهد و لذا اگر فردی چنین نباشد؛ در مسائل زندگی گیر می کند و نمی تواند به مسائل معنوی خود برسد. بنابراین ، ازدواج اگر شرایطش فراهم باشد سبب رشد معنوی انسان می شود و شما هم باید خود را برای زندگی آماده کنید و با تقسیم اوقات خود و نیز با روشن بودن اصول زندگی و عمل کردن به آنها، هم به خانواده برسید و هم به امور معنوی خود.
در هر صورت، داشتن همسری خوب که یار و یاور انسان در ابعاد مادی و معنوی زندگی باشد، نعمت بزرگی است و شما برای پیدا کردن چنین فردی باید صبور باشید و با تحقیق و دقت در احوال مواردی که پیش می آید، مورد مناسب را پیدا کنید ولی از طریق خواب و آرزو به دنبال آن نباشید؛ اعطای یک همسر مناسب از طرف خدا به شما ، با دانایی و تلاش خود شما انجام می پذیرد. موفق باشید و پیروز






