سلام علیکم
بااحترام؛بااستناد به نهج البلاغه دو سئوال برایم پیش آمده لطفاًپاسخ مرا بدهیدتاشبهه
ایجاد شده در ذهنم رفع گردد.
1-امیر المؤمنین در خطبه 37 (ومن کلام له...نهروان)خود رامعرفی می کندممکن است کسی ادعا کند که شایسته نیست حضرت ازخودش تعریف کنند.لطفاًبفرمایید به چه دلایلی امام ضرورت دیدند تااز خود تعریف نمایند؟
2-چگونه می توان به صورت عقلی اثبات کرد که اولوالامر(آیه 59 /س/نساء)لزوماًمعصومند؟
آیامی نوان ازاین مطلب حقانیت علی بن ابی طالب در جانشینی پیامبررااثبات می شوند؟
با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
امام علی(ع) در خطبه 37 نهج البلاغه به خدماتشان در زمان غربت اسلام و آغاز دعوت پيغمبر اشاره مىكند و با اشاره به سستی ها و کوتاهی هایی که از دیگران سر زد آنها را متوجه اشتباهشان کرده و متذکر می شوند که به وظیفه خودشان عمل نکردند.
در بخشی از این خطبه امام(ع) به چهار نكته اشاره مىكند: نخست اين كه در آن زمان كه ديگران سست و ناتوان شدند، من دامن همّت به كمر زدم و قيام كردم و وظيفه خود را انجام دادم. ديگر اين كه، آن زمان كه ديگران از ترس يا ضعف سر در لاك خود فرو برده بودند، من گردن كشيدم و دشمن را در همه جا زير نظر گرفتم. سوم اين كه: هنگامى كه ديگران زبانشان كند شده بود و از اظهار نظر در مسايل مهم اسلامى و بيان حقايق علمى باز مانده بودند، من به سخن آمدم و حقايق را بيان كردم.
چهارم اين كه: در آن زمان كه ديگران بر اثر شك و ترديد و حيرت و سرگردانى از راه رفتن باز ماندند، من در پرتو نور پروردگار (نور ايمان و يقين يا نور قرآن و وحى) به راه خود ادامه دادم و پيش رفتم.(1)
اینها واقعیاتی است که امام علی بیان می کنند و هدفشان خودستایی نیست زیرا بعد از بیان این واقعیات در یک جمله می فرمایند: «كنت أخفضهم صوتا» ولى با اين همه افتخارات ادعايى نداشتم و جار و جنجال و سر و صدايى به راه نينداختم.
اما به طور کلی درباره تعریف هایی که امام علی یا پیامبران و امامان دیگر از خودشان کرده اند باید بگوییم که؛ اگر تعریفی از سر خودبینی و غرور و عجب نباشد، بلکه هدایت و معرفی خود و بیان واقع و آدرس دادن باشد، نه تنها زشت نیست. بلکه لازم است. حضرت یوسف(ع) که از الگو های قرآنی است. وقتی خواب پادشاه مصر را تعبیر می کند، به کاخ فراخوانده می شود، ولی اجابت نمی کند و به فرستاده می گوید: به پادشاه بگو در باره زنان مصری که در مجلسی دست های خود را بریدند، تحقیق کند که جریان چه بوده است؟
حضرت به اتهام ناپاکدامنی به زندان افتاده و باید پاکدامنی خود را ثابت کند و این تقاضا برای اثبات این پاکدامنی است و وقتی هم پاکدامنی اش ثابت می شود و پادشاه او را به عنوان مشاور و همدست خاص خویش برمی گزیند ، به پادشاه پیشنهاد می دهد: «إجْعَلْني عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليم؛ (2) مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار ده، كه نگهدارنده و آگاهم».
سیره پیامبر نیز همین است و بارها بر برگزیدگی خود تاکید کرده تا مردم بدانند او علم هدایت است و از هدایتش بهره بگیرند.
آنچه خلاف دستور اسلام و اخلاق است عجب و خودبینی است نه اعتراف به نعمت های خدادادی که یادآوری و ذکر آنها ، هم یاد کرد نعمت خدا و اجابت امر خداست که فرموده:
«وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ؛ (3) و نعمت هاى پروردگارت را بازگو كن».
و هم هدایت و راهنمایی مردم به منشا علم و نور و هدایت.
امام علی (ع) وظیفه داشت مردم زمان خود را آگاه کند که شما عالم به کتاب خدا، به دین خدا، به قضاوت عادلانه، به کشورداری و ... را رها کرده اید. کسی که دارای این همه فضیلت بود را واگذاشته اید و به تبعیت از کسانی روی آورده اید که هیچ کدام از این صلاحیت ها و فضایل را ندارند؛ از این رو چاره نداشت جز این که هر گاه مجالی پیش آید، خود را معرفی کند و فضایل خود و سخنان پیامبر در شأن خود را بازگو کند تا شاید کسانی که خود را به خواب زده اند و یا غافل شده اند، متوجه شوند و به خود آیند. آیا این خودبینی و خودستایی است یا بیان واقعیت و راهنمایی؟
بنابراین هدف امام علی از بیان این فضائل در مورد خودشان، خودستایی خودبینانه و متکبرانه نبود بلکه هدف معرفی خود و بیان توانایی ها و نعمت ها و فضیلت هایی که خدا داده و کسب کرده است و نشان دادن ضعف و سستی نا اهلان تا مردم صلاحیت دار را از بی صلاحیت تشخیص دهند و از بیراهه به راه آیند.
پی نوشت ها:
1. مکارم شیرازی، پیام امام امیر المومنین، ج2، ص386.
2. یوسف (12)، آیه 55.
3. ضحی (93)، آیه 11.
پرسش: چگونه می توان به صورت عقلی اثبات کرد که اولوالامر(آیه 59 /س/نساء)لزوماًمعصومند؟ آیامی نوان ازاین مطلب حقانیت علی بن ابی طالب در جانشینی پیامبررااثبات می شوند؟
پاسخ:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ...»(1)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و صاحبان امر را،
آیه شریفه فوق یکی از آیات قرآنی است که بر عصمت اهل بیت دلالت می کند و بیشتر کسانی که به این آیه برای اثبات عصمت اهل بیت استدلال کرده اند در وجه دلالت آن گفته اند که: چون که اطاعت از اولوالامر در ردیف اطاعت از خدا و رسول قرار گرفته، باید آنان معصوم باشند.
ابوالفتوح رازی صاحب تفسیر روض الجنان می نویسد: طریق دیگر برای اثبات عصمت آن است كه: خداى تعالى چون اطاعت اولى الأمر را با اطاعت رسول و طاعت خود مقرون كرد، چنان كه خدای تعالى منزّه است از همه قبايح و رسول معصوم و مطهّر از همه معاصى كبيره و صغيره، اولى الأمر نیز بايد همچنين باشند. و از اینکه اولیالامر را با واو عطف آورده است، میفهماند که اطاعت از اولی الامر مانند اطاعت از رسول اللَّه(ص) بوده و ایشان باید صفاتی را داشته باشند که رسول اللَّه(ص) دارد ازجمله عصمت.(2)
علامه طباطبایی نیز لزوم عصمت را از این آیه برای رسول و اولوالامر اثبات کرده اند:
جاى ترديد نيست در اينكه اين اطاعت كه در آيه:" أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ ..." آمده، اطاعتى است مطلق و به هيچ قيد و شرطى مقيد و مشروط نشده، و اين خود دليل است بر اين كه رسول امر به چيزى و نهى از چيزى نمىكند، كه مخالف با حكم خدا در آن چيز باشد، و گرنه واجب كردن خدا اطاعت خودش و اطاعت رسول را تناقضى از ناحيه خداى تعالى مىشد، و موافقت تمامى اوامر و نواهى رسول با اوامر و نواهى خداى تعالى جز با عصمت رسول تصور ندارد و محقق نمىشود اين سخن عينا در اولى الامر نيز جريان مىيابد...(3)
آیت الله مکارم هم می فرماید: همه مفسران شيعه در اين زمينه اتفاق نظر دارند كه منظور از" اولوا الامر"، امامان معصوم مىباشند كه رهبرى مادى و معنوى جامعه اسلامى، در تمام شئون زندگى از طرف خداوند و پيامبر ص به آنها سپرده شده است، و غير آنها را شامل نمىشود، چرا که اطاعت بی قید و شرط که در آیه شریفه آمده و هم ردیف اطاعت خدا و پیامبر شمرده شده است تنها درباره معصومان تصور می شود.(4)
همانگونه که گفتیم روح همه این استدلال ها این برهان عقلی است که اطاعت از اولوالامر همان اطاعت از رسول و الله است و همردیف آنها قرار گرفته پس همانطور که خداوند منزه است و پیامبر هم معصوم است، باید اولوالامر نیز معصوم باشند و گرنه اطاعت بی قید و شرط از آنها معنا ندارد.
همچنین این آیه شریفه ولایت و جانشینی علی بن ابیطالب و فرزندانشان را اثبات می کند و مفسرین و متکلمین در بحث های ولایت عامه و ولایت خاصه به این آیه شریفه و روایات در ذیل آن اشاره کرده اند از جمله آقای مکارم شیرازی در این باره می نویسند:
در منابع معروف اسلامی مخصوصا منابع مشهور اهل سنت احادیثی در تطبیق این آیه بر حضرت علی آمده است. مفسر معروف حاکم حسکانی ذیل این آیه پنج حدیث نقل کرده که در همه آنها عنوان اولوالامر بر حضرت علی تطبیق شده است. در تفاسیر روایی شیعه مانند تفسیر برهان نیز دهها روایت از منابع اهل بیت در ذیل این آیه آمده است که می گوید آیه مزبور درباره حضرت علی یا آن حضرت و سائر ائمه نازل شده است.(5)
برای اطلاع بیشتر و دیدن این احادیث می توانید به کتاب پیام قرآن آقای مکارم یا تفاسیر روایی ذیل این آیه شریفه مراجعه نمایید.
پی نوشت ها:
1. نساء(4)، آیه59.
2. رازی، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج5، ص409.
3. طباطبایی، محمد حسین، المیزان( ترجمه)، انتشارات جامعه مدرسین،ج4، ص620.
4. مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج9، ص54
5. همان، ج9، ص216.






