با سلام و تشکر از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در اين باره هم جامعه شناسان و هم روان شناسان ديدگاههاي مختلفي دارند كه به جهت طولاني بودن از هر كدام تنها به يك مورد اشاره مي شود:
1. ديدگاه جامعه شناسان (نظريه اميل دوركيم): ذات دين عبارت است از تقسيم هستى به دو حوزه قدسى و عرفى، اما علاوه بر آن دين همواره در دل يك سازمان يا نهاد است كه كار خود را سامان مى دهد. تعريفى كه او از دين ارائه مى دهد، چنين است: «مذهب عبارت است از دستگاهى همبسته از باورها و اعمال مربوط به امور مقدس، يعنى مجزا از امور عادى يا ممنوع; اين باورها و اعمال همه كسانى را كه پيرو آنها هستند در قالب يك اجتماع كمونوته اخلاقى واحد به نام كليسا متحد مى كنند.» البته اين كليسا مى تواند نام هاى ديگرى به خود بگيرد و براى مثال به شكل معبد، مسجد يا كنيسه پديدار شود، اما كاركرد آن همان متحدساختن اعضاى خود در يك سازمان است. بدين ترتيب، هيچ دينى بدون سازمان يا نهادى به نام كليسا و يا هر نام ديگرى وجود ندارد.
با تحليلى كه دوركيم ارائه مى كند، مسئله مناسك و شعائر نيز روشن مى شود. همه اديان، چه ابتدايى و چه پيشرفته و توسعه يافته داراى شعائر و مناسك خاصى هستند. از نظر دوركيم هدف اين شعائر چيزى جز تقويت همبستگى گروهى نيست. هنگامى كه اين گونه مراسم به صورتى منظم و هماهنگ برگزار مى شود، در ميان همه اعضاى كلان گونه اى وحدت ناگسستنى پديد مى آورد و همه خود را داراى يك روح مى دانند و خويشتن را متعلق به يك پيكره مى بينند. وجود محرمات يا تابوها نيز اين همبستگى را تقويت مى كند.(1)
2. ديدگاه روان شناسان (نظريه زيگموند فرويد): فروید چند تقرير در مورد خواستگاه و تعريف دين دارد كه به مهمترين آنها يعني تعريف دين براساس نياز به شهوت را در اينجا مي آوريم. او منشا دین را شهوت یا عقده های شهوانی می داند. مشهورترین تقریر وی از این انگیزه دخالت مستقیم و تمام عیار شهوت درپیدایش وگرایش به دین است. ولی تقریر دیگری هم دارد که به عقده های شهوانی شهرت یافته است.
به گمان وی ریشه همه غرایز انسان، میل جنسی اوست، به گونه ای که اگر این اصیل وجود نداشته باشد انسان هیچ غریزه دیگری نخواهد داشت. بلکه این میل، تنها غریزه انسان است ودیگرغریزه ها یکی از جنبه لمس همین میل است ودرواقع همین کشش است که بصورت غریزه های دیگر بروزمی کند. از سویی طبیعی ترین اقتضای این غریزه این است که در هر شرایطی ارضاء شود واز دیگرسو، زمینه ارضای آن به ویژه بصورت بی حدومرز وجود ندارد. زیرا آداب و رسوم و نیز مقررات اجتماعی نه تنها به ارضای بی قید و شرط آن اجازه نمی دهد، بلکه پیوسته به محدود ساختن آن می پردازد.
محدود شدن این غریزه بوسیله آداب و مقررات اجتماعی سبب سرخوردگی و در پایان، سبب پیدایش عقده شدید می گردد وچون راهی برای گشودن آن وجود ندارد به تدریج از بخش خود آگاه روان به بخش ناخودآگاه آن منتقل می شود. وخواسته های انسان را شکل می دهد ومایه پیدایش افکار ورفتارهای معینی می گردد و در عین حال خود انسان نیزکه تحت تأثیر بخش ناخودآگاه روان خویش قرار دارد نیز از آن آگاه نیست.
این غریزه سرکوب شده که در بخش ناخودآگاه روان ثبات یافته است، از طریق شعر، هنر و دین بروز می کند. تمایل انسان به شعر، هنر و دین نتیجه کامل میل جنسی سرکوب شده اوست که همچون ملکات ثابت اخلاقی بلکه قوی تر وراسخ تر ازآنها دربخش ناخودآگاه روان استقرار یافته است. (2)
البته به اين نظريات نقدهاي جدي وجود دارد كه مي توانيد آن را در كتاب: جستارهايي در كلام جديد، جمعي از نويسندگان، انتشارات دانشگاه قم، 1389ش، بخوانيد.
پي نوشت ها:
1. توسّلى، غلام عباس، نظريه هاى جامعه شناسى، انتشارت سمت، تهران، 1389ش، ص 211 ـ 260.
2. حسین شاهرودی، سیدمرتضی، تعریف وخاستگاه دین، آفتاب دانش، مشهد، 1383ش، ص 240.