با سلام و تشکر از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا لازم است آسيب شناسي ديني را تعريف نماييم: مقصود از آسيب شناسي ديني، آسيب ها، آفات و اشکالاتي است که به اعتقادات و باورهاي ديني و يا به آگاهي و معرفت ديني و علمي در يک جامعه ديني وارد شده، و يا ممکن است وارد بشود. از اين رو اموري که با اصل دين و معرفت ديني در تضاد و متعارض مي باشند و به دين ضربه مي زند را، مي توان آسيب شناسي ديني ناميد. (1)
باتوجه به تعريف آسيب شناسي ديني، بايد گفت: تاريخ انبياء دچار اين آسيب شده اند، يعني اينكه برخي مسايل تاريخي و اعتقادي ... اديان الهي دچار تناقضات وتحريف گرديده اند، مثلا در دين مسيح، آمده است كه حضرت عيسي (ع) پسر خدا وند است، و حال اينكه اين امر صحيح نيست. همچنين مسيحيان باور دارند كه عيسي (ع) به قتل رسيده است ، وحال اينكه اين امر نيز صحت ندارد.
بر اين اساس قرآن يكي از آسيب هاي دين مسيح را تحريف اعتقادات آن مي داند .مثلا درقرآن تصريح شده است كه حضرت عيسي (ع) زنده و خداوند او را به آسمان برده است. درآيات 157 و 158 سوره نساء آمده است: َ" قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً" و گفتارشان كه ما مسيح عيسى بن مريم پيامبر خدا را كشتيم در حالى كه نه او را كشتند و نه بدار آويختند لكن امر بر آنها مشتبه شد و كسانى كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پيروى مى‏كنند و قطعا او را نكشتند، بلكه خدا او را به سوى خود برد و خداوند توانا و حكيم است.(2)
همچنين قرآن تصريح مي كند كه عيسي (ع) فرزند خداوند نيست :" يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكِيلاً(3) اى اهل كتاب در دين خود غلو (و زياده‏روى) نكنيد و در باره خدا غير از حق نگوئيد مسيح عيسى بن مريم فقط فرستاده خدا و كلمه (و مخلوق) او است، كه او را به مريم القا نمود و روحى (شايسته) از طرف او بود، بنا بر اين ايمان به خدا و پيامبران او بياوريد و نگوئيد (خداوند) سه‏گانه است (از اين سخن) خوددارى كنيد كه به سود شما نيست، خدا تنها معبود يگانه است، او منزه است كه فرزندى داشته باشد (بلكه) از آن او است. آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است و براى تدبير و سرپرستى آنها خداوند كافى است.
درتفسير نمونه در تفسير اين آيات آمده است:" در اين آيه ...يكى از مهمترين انحرافات جامعه مسيحيت يعنى" مساله تثليث و خدايان سه‏گانه" اشاره كرده و با جمله‏هاى كوتاه و مستدل آنها را از اين انحراف بزرگ بر حذر ميدارد.... سپس به چند نكته كه هر كدام در حكم دليلى بر ابطال تثليث و الوهيت مسيح (ع) است اشاره مى‏كند
1 -عيسى(ع) فقط فرزند مريم (ع) بود (إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ )
اين تعبير (ذكر نام مادر عيسى در كنار نام او) كه در شانزده مورد از قرآن مجيد آمده است، خاطرنشان مي سازد كه مسيح (ع) همچون ساير افراد انسان در رحم مادر قرار داشت و دوران جنينى را گذراند و همانند ساير افراد بشر متولد شد، شير خورد و در آغوش مادر پرورش يافت
2- عيسى ع فرستاده خدا بود (رَسُولُ اللَّهِ)- اين موقعيت نيز تناسبى با الوهيت او ندارد، قابل توجه اينكه سخنان مختلف مسيح كه در اناجيل كنونى نيز قسمتى از آن موجود است همگى حاكى از نبوت و رسالت او براى هدايت انسانها است، نه الوهيت و خدايى او
3 -عيسى (ع)" كلمه" خدا بود كه به مريم القا شد (وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ)- در چند آيه قرآن از عيسى (ع) تعبير به" كلمه" شده است و اين تعبير به خاطر آن است كه اشاره به مخلوق بودن مسيح ( ع) كند... "(4)
دراين باره به منابع زيرمراجعه فرماييد:
آسيب شناسي ديني از ديدگاه نهج البلاغه، علي محمدي
مجله پيام حوزه، بهار 1375، شماره5
 <http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineNumberID=4212>
http://www.hawzah.net/FA/articleview.html?ArticleID=46808
پي نوشت ها:
1. روزنامه رسالت، تاريخ 20/3/85، شماره 5883، ص 18.
2. رك: ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374، ج 4، ص196.
3. سوره نسا، آيه 171.
4. ناصر مكارم شيرازي، همان، ص 221 .