سلام خسته نباشید می خواستم بپرسم که آیا تورات و انجیل مستقیما توسط حضرت عیسی(ع) و حضرت موسی (ع) نگارش شده؟ یعنی کلام و وحی خداوند با ادبیات خود پیامبران نوشته شده یا

مثل قرآن, کلام مستقیم خداوند است؟ یا توسط یاران او جمع آوری گردیده است؟ و اگر اینظور
هست مگر آنها خودشان نمیتوانستند کلام خدا را بنویسند؟

خیلی برام مهم است خیلی ممنون

با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

1. بررسي اجمالي تورات از حيث سند: آنچه از لابلاى تورات فعلى بر مى آید این است که شریعت حضرت موسى (ع) به تدریج متجاوز از چهل سال از جانب خدا بر حضرت موسى نازل شده است (از زمان گوسفندچرانى وى براى کاهن مدین در حوریب تا هنگام مرگش در زمین مرآب) حضرت موسى در آخر عمرش به نوشتن و جمع آورى این مجموعه پرداخت و پس از نوشتن همه آنها، آن را به کاهنان و بزرگان بنى اسرائیل تسلیم کرد و امر کرد که آن را در کنار تابوت عهد بگذارند و هر هفت سال آن را باز کنند و براى مردم بخوانند.
در تورات چنین مى خوانیم:
«آنگاه موسى قوانین خدا را نوشت و آن را به کاهنان لاوى که صندوق عهد خداوند را حمل مى کردند و نیز به ریش سفیدان اسرائیل سپرد. او به ایشان فرمود: این قوانین را در پایان هر هفت سال یعنى در سالى که قرضها بخشیده مى شود، هنگام عید خیمه ها، که تمام قوم اسرائیل در حضور خداوند در مکانى که او براى عبادت تعیین مى کند جمع مى شوند، براى آنها بخوانید..». (1)
«وقتى که موسى کلیه قوانینى را که در این کتاب ثبت شده است نوشت به لاویانى که صندوق عهد خداوند را حمل مى کردند فرمود: این کتاب قانون را به عنوان هشدارى جدى به قوم اسرائیل، در کنار صندوق عهد خداوند، خدایتان قرار دهید چون مى دانیم این قوم چقدر یاغى و سرکشند. اگر امروز که در میان ایشان هستم نسبت به خداوند این چنین یاغى شده اند، پس بعد از مرگ من چه خواهند کرد... مى دانم که پس از مرگ من، خود را به کلى آلوده کرده، از دستوراتى که به شما داده ام سرپیچى خواهید کرد. در روزهاى آینده مصیبت گریبانگیر شما خواهد شد، زیرا آنچه را که خداوند نمى پسندد همان را انجام خواهید داد و او را بسیار غضبناک خواهید کرد». (2)
به هر حال اهل کتاب، تورات را مهمترین و معتبرترین بخش عهد عتیق و آن را نوشته حضرت موسى مى دانند و کتب دیگر عهد عتیق را نوشته پیامبران دیگر و یا دانشمندانى از یهود.
برخى از اشکالات در مورد تورات از جهت سندى به قرار زیر است:
الف) در استناد و انتساب تورات کنونى به حضرت موسى دلیل واضح و قاطعى وجود ندارد، و ادعاى آنها در این امر، از حد ظن و گمان تجاوز نمى کند، به همین خاطر برخى از علماى اهل کتاب در این استناد و انتساب صریحا اظهار شک و تردید نموده اند در کتاب کلام مسیحى چنین مى خوانیم:
«در قدیم مردم معتقد بودند که موسى تورات را نوشته است، اما مطالعات جدید کتاب مقدس نشان مى دهد که پاسخ به مساله اصل و منشا اسفار تورات از آنچه در ابتدا تصور مى شود، دشوارتر است. تورات در طول نسلها پدید آمده است. در ابتدا روایتهایى وجود داشت که قوم یهود آنها را به طور شفاهى به یکدیگر منتقل مى کردند، سپس روایات مذکور در چند مجموعه نوشته شد که برخى از آنها در باب تاریخ و برخى در باب احکام بود.سرانجام در قرن پنجم قبل از میلاد این مجموعه ها در یک کتاب گرد آمد. کسانى که در این کار طولانى و پیچیده شرکت کردند بسیار بودند و نام اکثریت قاطع آنها را تاریخ فراموش کرده است. به عقیده یهودیان و مسیحیان، الهام الهى در همه مراحل تالیف تورات، همراه و پشتیبان بوده است ». (3)
«پنجمین بخش تورات «سفر تثنیه » است... دانشمندان معتقدند که این بخش از تورات به دنبال یک حرکت اصلاحى میان یهودیان در عصر پادشاهى پوشیا و پیامبرى ارمیا در قرن هفتم قبل از میلاد تالیف شده است ». (4)
ب) شیوه نگارش و نوع ادبیاتى که در تورات به کار رفته است به خوبى نشان مى دهد که تورات نه وحى الهى است و نه نوشته حضرت موسى بلکه مضمون این کتاب گزارشاتى است از تاریخ برخى از پیامبران و نیز وقایعى که بر بنى اسرائیل گذشته است. و پیوسته از حضرت موسى به صورت فردى غایب نام مى برد. در سراسر تورات نمى توان موردى پیدا کرد که موسى از خودش به صورت متکلم نام برده باشد و یا حتى نمى توان موردى را یافت که موسى به صورت مخاطب پیام خدا مستقیما به او خطاب شده باشد.
به عنوان نمونه به موارد زیر توجه کنید:
«موسى همانطور که خداوند به او دستور داده بود پسران ارشد بنى اسرائیل را شمرد» (5)
«خداوند به موسى فرمود به قوم اسرائیل بگوید». (6)
«خداوند به موسى فرمود که این دستورات به قوم اسرائیل بدهد» (7)
«سالها گذشت و موسى بزرگ شد... روز بعد موسى به دیدن هم نژادانش رفت..». (8)
سراسر تورات در مورد حضرت موسى همین گونه تعبیر مى کند، چنانکه کتاب یوشع در مورد حضرت یوشع و کتاب ایوب در مورد حضرت ایوب و کتب بقیه پیامبران در مورد همان پیامبران به همین صورت تعبیر مى کند.
هر خواننده اى مطمئن مى شود که فرد و یا افراد دیگرى (غیر از این پیامبران) وقایع و حوادث مربوط به این پیامبران را جمع آورى کرده به صورت داستانى و تاریخى آنها را نقل نموده اند. حال این فرد و یا افراد چه کسى و یا کسانى بوده اند هرگز معلوم و مشخص نیست!
ج) در تورات از مرگ حضرت موسى و حوادثى که پس از آن اتفاق افتاد سخن رفته است:
«موسى، خدمتگذار خداوند، چنانکه خداوند گفته بود در سرزمین موآب درگذشت. خداوند او را در دره اى نزدیک بیت فغور در سرزمین موآب دفن نمود، ولى تا به امروز هیچکس مکان دفن او را نمى داند. موسى هنگام مرگ صد و بیست سال داشت، با وجود این هنوز نیرومند بود و چشمانش به خوبى مى دید. قوم اسرائیل سى روز در دشتهاى موآب براى او عزادارى کردند. یوشع (پسر نون) پر از روح حکمت بود، زیرا موسى دستهاى خود را بر او نهاده بود. بنابراین مردم اسرائیل از او اطاعت مى کردند و دستوراتى را که خداوند به موسى داده بود پیروى مى نمودند. در اسرائیل پیامبرى مانند موسى نبوده است که خداوند با او رو در رو صحبت کرده باشد... هیچکس تا به حال نتوانسته است قدرت و معجزات شگفت انگیزى را که موسى در حضور قوم اسرائیل نشان داد ظاهر سازد». (9)
این عبارت به وضوح نشان مى دهد که تاریخ نگارش تورات سالها پس از مرگ حضرت موسى بوده است. اینگونه عبارات در برخى از کتب دیگر عهد عتیق نیز مشاهده مى شود. که براى جلوگیرى از اطاله مقال از ذکر آنها خوددارى مى شود.
د) از مندرجات عهد عتیق استفاده مى شود که تورات در چندین مقطع از مقاطع تاریخى در جریان برخى از حوادث سنگین و ویرانگر سالیان طولانى بکلى مفقود شده بود و هیچکس از آن اطلاعى نداشته است تا اینکه فردى مدعى پیداکردن و یا مامور بازنویسى آن مى گردد. معلوم است در چنین شرایطى هیچگونه اعتمادى نسبت به این کتاب باقى نمى ماند.
مثلا در کتاب دوم تواریخ آمده است:
«یوشیا در سال هیجدهم سلطنت خود، بعد از پاکسازى مملکت و خانه خدا، شافان و معسیا شهردار اورشلیم و یوآخ، وقایع نگار را مامور تعمیر خانه خداوند، خداى خود، کرد. آنها براى انجام این کار به جمع آورى هدایا پرداختند. لاویانى که در برابر درهاى خانه خدا نگهبانى مى دادند هدایایى را که مردم قبایل منسى...مى آوردند تحویل مى گرفتند و نزد حلقیا، کاهن اعظم مى بردند... هنگامى که هدایا را از خانه خداوند بیرون مى بردند، حلقیا، کاهن اعظم، کتاب تورات موسى را که شریعت خداوند در آن نوشته شده بود پیدا کرد. حلقیا به شافان، منشى دربار گفت: «درخانه خداوند کتاب تورات را پیدا کرده ام!» و کتاب را به شافان داد. شافان با آن کتاب نزد پادشاه آمد و چنین گزارش داد: «ماموران تو وظیفه خود را به خوبى انجام مى دهند...» پس در باره کتابى که حلقیا به او داده بود صحبت کرد و آن را براى پادشاه خواند. وقتى پادشاه کلمات تورات را شنید، از شدت ناراحتى لباس خود را درید... پادشاه بدنبال بزرگان یهودا و اورشلیم فرستاد تا نزد او جمع شوند. پس تمام کاهنان و لاویان، مردم یهودا و اورشلیم، کوچک و بزرگ جمع شدند و همراه پادشاه به خانه خداوند رفتند. در آنجا پادشاه تمام دستورات کتاب عهد را که در خانه خداوند پیدا شده بود براى آنها خواند..». (10)
از این عبارات به وضوح بر مى آید که مدت مدیدى کتاب تورات در میان بنى اسرائیل مفقود شده بود و هیچکس از آن اطلاعى نداشت. شواهد امر نیز مؤید مفقود شدن و در دسترس نبودن کتاب تورات در سالیان متوالى است. زیرا به اعتراف صریح عهد عتیق اکثریت قاطع قریب به اتفاق پادشاهان بنى اسرائیل از زمان حضرت سلیمان تا عهد یوشیا (که بر حسب آنچه که از عهد عتیق بر مى آید 372 سال بوده است) اهل دیندارى نبودند بلکه اهل عیش و نوش و کفر و بت پرستى بوده اند. در این مدت طولانى کفر و ارتداد و بت پرستى و عیش و نوش بر اورشلیم حاکم بوده است. بلکه از عهد عتیق بر مى آید که چند بار در این مدت مسجد الاقصى را که جایگاه نگه دارى تورات و صندوق عهد بوده است غارت کردند و بتهاى فراوانى را در آنجا جاسازى نمودند. در چنین شرایطى یقینا پادشاهان بنى اسرائیل کارى با تورات و احکام خدا نداشتند و به صورت طبیعى تورات در جریان حوادث، مفقود گردیده است.
از این گذشته به شهادت تاریخ و نیز عهد عتیق در حمله بخت نصر پادشاه بابل به اورشلیم و غارت، تخریب و ویرانى و احراق مسجد الاقصى همه آنچه که در این مسجد بود بکلى غارت و یا نابود شد و با توجه به این که تورات در این مسجد نگهدارى مى شد یا طعمه حریق شد و یا همراه اشیایى که به غنیمت گرفته شد به بابل برده شد. و با عنایت به این که در کتاب عهد عتیق همه اشیایى که بعدا به دستور کوروش بر گردانده شد نام برده شده است و در عین حال نامى از تورات برده نشده است معلوم مى گردد اگر هم به فرض تورات به غنیمت برده شده بود، مجددا به اورشلیم و به مسجد الاقصى برگردانده نشده است. بنابراین، به جرات مى توان گفت که در این حملات و ویرانیها تورات به کلى از دست رفت و نابود گردید، تا این که بعد از برگشت بنى اسرائیل به اورشلیم شخصى به نام «عزرا» به دستور کوروش مامور تهیه و تدوین تورات مى گردد.
در کتاب مقدس در این باره چنین آمده است:
«بنى اسرائیل انبیاى خدا را مسخره کرده، به پیام آنها گوش ندادند و به ایشان اهانت نمودند تا این که خشم خداوند بر آنها افروخته شد بحدى که دیگر براى قوم چاره اى نماند. پس خداوند پادشاه بابل را به ضد ایشان برانگیخت و تمام مردم یهودا را به دست او تسلیم کرد. او به کشتار مردم یهودا پرداخت و به پیر و جوان، دختر و پسر، رحم نکرد و حتى وارد خانه خدا شد و جوانان آنجا را نیز کشت. پادشاه بابل، اشیاء قیمتى خانه خدا را از کوچک تا بزرگ، همه را برداشت و خزانه خانه خداوند را غارت نمود و همراه گنجهاى پادشاه و درباریان به بابل بود. سپس سپاهیان او خانه خدا را سوزاندند، حصار اورشلیم را منهدم کردند، تمام قصرها را به آتش کشیدند و همه اسباب قیمتى آنها را از بین بردند آنانى که زنده ماندند به بابل به اسارت برده شدند و تا به قدرت رسیدن حکومت پارس، اسیر پادشاه بابل و پسرانش بودند. (11)
بحث در اين رابطه بسيار طولاني است لذا توصيه مي كنيم در این زمینه به کتاب سیری در مکتب یهود، نویسنده: محمد علی حسین زاده، ناشر : شرکت انتشارات کیهان رجوع شود.
2. بررسي اجمالي انجيل از حيث سند: توجه داشته باشید که حضرت عیسى(ع) در زمان بعثت و دعوت خود، کتابى براى مردم ننوشت و انجیل، نام تعالیم و سخنانى بود که از سوى خدا به او وحى مى‏شد نه این که در میان مردم کتابى به نام انجیل وجود داشته باشد. انجیل‏هاى چهارگانه کنونى، هیچ‏کدام را حضرت عیسى(ع) نیاورده، بلکه این انجیل‏ها را دیگران نوشته‏اند. انجیل‏هاى چهارگانه عبارتند از «متّى، مرقس، لوقا، یوحنّا». انجیل متّى قدیمى‏ترین انجیل‏ها است. برخى گفته‏اند که این انجیل در سال 38 میلادى نوشته شده است و به نظر برخى بین سال 50 تا 60 نوشته شده است. اصل این انجیل به زبان عبرى بود، پس از آن به زبان یونانى و غیر آن ترجمه شده است. نسخه اصلى عبرانى موجود نیست و از بین رفته است و ترجمه آن نه مترجمش معلوم است و نه وضعیت ترجمه روشن است. پس این ترجمه‏اى که از انجیل متّى در دسترس است قابل اعتماد نیست. مرقس از حوارییّن نبود بلکه شاگرد پطرس بود. او انجیل خود را در سال 61 میلادى نوشته است. لوقا هم از حواریین نبود و حضرت مسیح را ندیده بود. او مسیحیت را از پولس یاد گرفته بود و پولس از یهودیان متعصّبى بود که مؤمنان مسیحى را آزار مى‏داد و بعدها ناگهان خود او مسیحى شد و مسیحیت را رواج داد. لوقا انجیل خود را پس از انجیل مرقس نوشت. یوحنّا از حواریین بود و انجیل خود را در سال 96 میلادى نوشت. غیر از این انجیل‏هاى چهارگانه انجیل‏هاى دیگرى هم نوشته شد. بیش از یکصد انجیل نوشته شد و این چهار انجیل جزو این انجیل‏ها است. کلیسا همه انجیل‏ها را تحریم کرد و فقط این چهار انجیل را به رسمیت شناخت. خود همین انجیل‏هاى چهارگانه هم در طول تاریخ تحولاتى به خود دیده است. براى آگاهى بیشتر ر.ک: المیزان، ج 3، ص 279 تا 329. بنابراین انجیل اصلاً نسخه‏اى نداشت تا بگوییم «نسخه واقعى» و انجیل‏هایى هم که به دست دیگران نوشته شدند از همه مهمتر و قدیمى‏تر انجیل متّى است و این انجیل نسخه اصلى‏اش که به زبان عبرى بود از بین رفته است و ترجمه‏اى که الان از آن مى‏ماند قابل اعتماد نیست چون نه مترجمش معلوم است و نه صحت ترجمه معلوم است.
علاوه بر اينكه خود مسيحيان هم ادعاي الهي بودن اين كتاب را ندارند و تنها آن را نقل قول عيسي و وقايع ايام زمان او و حواريونش مي دانند. اما در مورد این ادعا - که دانشمندان یهودى و مسیحى فراوان بر زبان مى آورند - که نویسندگان عهد عتیق و عهد جدید (با آن که بسیارى از آنها پیامبر نبوده اند) در موقع نوشتن این کتب تحت نظارت روح القدس و برخودار از مصونیت و عصمت بوده اند و با الهام الهى به نوشتن پرداخته اند، متاسفانه هیچ دلیلى ارائه نمى دهند.
چگونه مى توان از مخاطبان خود انتظار داشت که بدون ارائه هیچ گونه دلیلى این مدعاى بزرگ را بپذیرند، خصوصا با توجه به این که به اعتراف خود آنها بسیارى از این نویسندگان حتى براى دانشمندان یهودى و مسیحى ناشناخته و یا مورد اختلاف اند.
پى نوشت ها:
1) ويليام گلن، كتاب مقدس(عهد عتیق، سفر تثنيه)، انتشارات اساطير،تهران،1383ش، باب 31، آیه 9- 12.
2) همان، آیه 24- 29.
3) توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، چاپ اول، 1377ش ، ص 32.
4) همان، ص 33.
5) عهد عتيق، سفر اعداد، همان، باب 3، آیه 43.
6) عهد عتيق، سفر اعداد، همان، باب 5.
7) همان، باب 6.
8) عهد عتيق، سفر خروج، همان، باب 2.
9) عهد عتيق، سفر تثنیه، همان، باب 34.
10) عهد عتيق، کتاب دوم تواریخ، همان، باب 34. و نیز کتاب دوم پادشاهان، باب 22.
11) عهد عتيق، کتاب دوم تواریخ ایام، همان، باب 36، آیه 16- 20.