خداوند به فرشتگان فرمود : من میخواهم بشری خلق کنم.و آنگاه به او سجده کنید .
فرشتگان به خداوند گفتند : آیا میخواهی موجودی بیافرینی که در زمین فساد ها به پا کند و خونها بریزد.(که همین طور هم شد)خداوند فرمود انی اعلم ما لا تعلمون
سوال :فرشتگان چگونه پیش از خلقت بشر این را میدانستند و آن یکی را نمیدانستند ؟

در مورد سخن فرشتگان که ازکجا متوجه فساد و خونریزی انسان‌ها شدند، سه نظریه وجود دارد:
1 - خداوند قبلاً آینده انسان را به طور اجمال برای فرشتگان بیان فرموده بود.
2- بعضی از مفسران معتقدند پیشگویی فرشتگان به خاطر آن بود که آدم‏(ع) نخستین مخلوق روی زمین از این جنس نبود، بلکه پیش از او نیز مخلوقات دیگری شبیه انسان بودند که به نزاع و خون‌ریزی پرداختند و سوء پیشینه آنها سبب بدگمانی فرشتگان نسبت به نسل آدم شد. یعنی چون دیده بودند که انسان‌های قبلی چنین بودند، پس این انسان‌ها نیز در آینده چنین خواهند بود.
3- ملائکه این مطلب را از حکم «فی الارض» (روی زمین) دریافته بودند، یعنی از زمینی بودن این موجود دریافته بودند و می‏دانستند انسان از خاک آفریده می‏شود، و ماده به خاطر محدودیتی که دارد، طبعاً مرکز نزاع و تزاحم است، چه این که جهان مادی، طبع زیاد، طلب انسان‏ها را نمی‏تواند اشباع و سیر کند، حتی اگر همه دنیا را به یک فرد بدهند، باز ممکن است سیر نشود. این وضع مخصوصاً در صورتی که توأم با احساس مسئولیت کافی نباشد، سبب فساد و خون ریزی می‏شود.(1)
بنا بر این ملائکه با توجه به اعلام اجمالی خدا یا با توجه به مشاهدات آنان از اوضاع مخلوقات قبل از انسان به چنین علمی رسیده بودند که انسان مانند اسلاف خود و یا به جهت مادی و زمینی بودن، اهل فساد و تباهی خواهد بود و خدا هم نفی نکرد. بلکه با اعلام آن که " من چیزی می دانم که شما نمی دانید " به آنها فهماند این که شما می دانید قسمتی از حقیقت است نه همه آن .
در هر حال این علم ملائکه حاصل تعلیم بی واسطه یا با واسطه خدا بود اما راجع به این که این موجود صلاحیت و زمینه ای دارد که آنها فاقد آن هستند و می تواند به درجه ای از کمال برسد که آنان را امکان رسیدن به آن مرتبه نیست ، طبیعتا چون خدا آگاهی نداده بود و آنها هم کمالی فوق خود در غیر خود ندیده بودند ، از آن اطلاع نداشتند و وقتی خدا کمال یابی بالاتر انسان را با تعلیم اسماء محقق کرد و بعد اسماء را به آنان عرضه کرد و در باره آنها از ملائکه پرسید ، آنان به اعتراف گفتند:
سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا (2)
ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده‏اى، نمى‏دانيم.
پس علم آنها به فساد و تباهی خواهی آدمیان حاصل تعلیم مستقیم یا غیر مستقیم بود و نداستن آنها نسبت به زمینه مسجود بودن آدم، بدان جهت بود که هنوز خدا به آنان آگاهی نداده بود و آنها هم به جز تعلیم از خدا، راهی برای علم یابی نداشتند و ندارند هم چنان که غیر آنان هم راهی برای علم یابی جز تعلیم خدا ، ندارند.
پی‌نوشت‌ها:
1. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 1، ص 147.
2. بقره (2) آیه 32.