اگر کسی مالی را که ما خود به آن نیاز داریم از ما قرض بگیرد و آنرا پس ندهد، آیا آگاه کردن آن فرد از اینکه هنوز مال ما را نداده است شایسته یک انسان خدا دوست است؟

اگر فرد در بازگشت مال ما تاخیر کرد... و ما اطمینان داشتیم که برای سوء استفاده است (یعنی این فرد در نزد مرد بعنوان فردی شناخته میشود که مال ها را قرض میگیرد ولی به سادگی بر نمیگرداند) نه برای نیاز، آیا ما می توانیم با لحن کمی تند از او درخواست بازگشت مال نمائیم؟

آیا درخواست حق خود با لحن کمی تند (نه با فریاد، بکله به طوری که فرد بداند که ما آنچنان هم که فکر میکند ساده نیستیم!) به این گونه افراد که به عدم بازگشت مال دیگران معروفند شایسته یک انسان خدا دوست هست؟

ممنون

با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
به عنوان مقدمه لازم است از اهمیّت قرض دادن بگوییم: یكی از اصول مهمّ اسلامی، اصل قرض الحسنه (وام دادن بدون سود) می باشد كه در قرآن و زندگی امامان علیهم السلام اهتمام بسیاری به آن داده شده است.
به طور كلی توفیق به انفاق های مالی، به بریدگی و وارستگی بستگی دارد. چرا كه اگر انسان به ثروت دنیا وابسته باشد و از آن دل نكند، هرگز حاضر نمی¬شود به انسان نیازمندی وام بدون بهره بدهد.
قرض الحسنه علاوه بر اینكه یك مسأله اجتماعی است. یك مسأله اخلاقی نیز است. زیرا اوّلاً روح محبّت و تعاون كه یك صفت ممتاز اخلاقی است موجب رواج قرض الحسنه در جامعه می¬شود، و ثانیاً این كار نیك، روح برادری و عطوفت را زنده می سازد و موجب سلامت جامعه از ربا و پیامدهای شوم و ویرانگر آن می شود. از این رو در روایات اسلامی به یكی از حقوق مؤمنان نسبت به همدیگر یاد شده است، از جمله امام باقر(ع) در ضمن شمارش حقوق مؤمن نسبت به مؤمن، فرمود: «ویفرّج عنه كربته ویقضی دینه». (1) از حقوق مؤمن برمؤمن این است كه اندوه او را برطرف سازد، و قرضش را ادا كند.
درقرآن هر جا كه كلمه «قرض»آمده به دنبال آن كلمه «حَسناً» نیز آمده است. (2) از این رو در اسلام به وام بی بهره «قرض الحسنه» می گویند. این تركیب بیانگر آن است كه قرض دادن باید به صورت نیكو انجام شود. نیكویی آن را می توان از چند جهت تصوّر كرد: 1. آبرومندانه باشد. 2. بی منّت باشد. 3. بدون چشم داشت به سود و بهره باشد. 4. برای خشنودی خدا باشد. 5. از روی میل وعلاقه باشد.
برادر گرامی! قبل از قرض دادن اگر شما میلی به دادن قرض به ایشان را ندارید با لطایف ¬الحیل از زیر بار آن خارج شوید؛ وگرنه ابراز ناراحتی و برخورد تند هیچ مبنا و توجیهی ندارد. در ضمن وقتی شما خود به مالی محتاج هستید، به راحتی می توانید بگویید که توانایی دادن قرض را ندارید و دیگر نیازی به گفتن دروغ یا توریه ندارد.
أمّا اگر در هر صورت به خاطر دلایلی نمی¬توانید به صراحت دست ردّ به خواسته¬ی ایشان بزنید، بهترین روش گفتن اینگونه جملات است: "با عرض معذرت! بنده الان به خاطر مشکلاتی - که حکایت از روحیۀ ناشایست ایشان دارد- نمی¬توانم قرض دهم." یعنی تا این روحیه را دارید، معذورم.
گفتن دروغ و پرخاشگری و توریۀ بی مورد أصلاً توجیهی ندارد.
أمّا در مورد پس گرفتن قرض باید عرض کنیم: با توجّه به اینکه ایشان روحیه¬ی استانداردی در این زمینه ندارند، بهترین راه، برخورد مسالمت آمیز است، یعنی به صورت کاملاً غیرمستقیم - مثلاً گفتن کنایه¬ای، شوخی، و واسطه قرار دادن دوستان مورد اعتماد - اشاره کنید؛ و در صورتی که ایشان خواسته¬ی شما را اجابت کند، باز مقداری صبر کنید و به او فرصت دهید تا مشکلاتش را برطرف کند؛ رسولخدا(ص)فرمود: "من اقرض اخاه المسلم كان له بكلِّ درهمٍ اقرضه وزن جبل احدٍ من جبال رضوی و طور سیناءٍ حسناتٍ، و ان رفق به فیطلبه، تعدّی به علی الصّراط كالبرق الخاطف اللامع بغیرحسابٍ و لاعذابٍ"؛كسی كه به برادر مسلمانش قرض بدهد، به اندازه هر درهمی كه به او می دهد به بزرگی كوه اُحد از كوه های رضوی و طورسینا، برای او پاداش هایی هست و اگر در مورد گرفتن طلب خود با آن مؤمن، مدارا و رفاقت كند، همانند برق خیره كننده و درخشان، بدون حساب از روی پل صراط بگذرد. (3)
همچنین امام صادق(ع) فرمود: "ما من مسلم اقرض مسلماً قرضاً حسناً یرید به وجها لله الاحسبا لله له اجرها كحساب الصدقه حتی یرجع الیه". (4) هر مسلمانی كه برای رضای خدا به مسلمانی قرض الحسنه بدهد، حتماً خداوند پاداش آن را مانند پاداش صدقه دادن حساب می كند، تا هنگامی كه آن قرض به او باز گردد. (4)
كوتاه سخن اینكه:
قرض الحسنه، قرض دادن به خداست. یعنی مورد پذیرش حقّ است و خدا دستش را به جای دست مستمند قرار می دهد. اشاره به اینكه گویی قرض دهنده با خدا معامله می كند و خداوند قرض او رامی پذیرد. اگر می¬توانید به ایشان مهلت دهید تا قرض شما را مهیا کند،اگر بی خیال است از او مطالبه کنید و در، درخواست خود قاطع ومحکم باشید، اگر نمی¬توانید و واقعاً در موقعیت خاصّی قرار دارید، با واسطه قرار دادن دیگران و تشریح حال شما توسط آنان،و مقداری تندی قضیه را حل کنید.
پی¬نوشت¬ها:
1.کليني(ره)، اصول کافي، ج 2، ص 169، حديث 4، دارالکتب الاسلاميه، تهران، 1365ش.
2. بقره (2)آیه 245 ؛ تغابن (64)آیۀ 17؛ مزّمّل (73) آیۀ 20.
3. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج 13، ص 88، مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام، قم، 1409 ه.ق.
4. همان، ج 13، ص 87.