با سلام خدمت اساتيد گرامي
يكي از موارد مهم و شايد اساسي ترين دليل براي اثبات وجود امام زمان، مسئله واسطه فيض بودن آن جناب ميباشد.چرا كه اگر اين برهان اقامه نشود، ديگر دليلي براي وجود، در پس پرده غيبت(به اين معنا كه امام بايد باشد هرچند كه مردم نتوانند از وجود ايشان بهره مند شوند)نيست.چند سوالي كه در اين زمينه در ذهن بنده ايجاد شده است را عرض ميكنم تا از راهنمايي اساتيد گرامي بهره مند شوم.
اول اينكه پذيرش اين نكته كه خداوند بدون واسطه نميتواند فيض خود را به بندگان برسانددشوار است،چرا كه اگر اينگونه هست،خداوند قبل از خلقت آدم چگونه فيض خود را به موجودات ميرساند؟(تازه اگر آدم را واسطه فيض بدانيم كه اگر اشتباه نكنم طبق عقايد ما شيعيان فقط پيامبر خاتم و ائمه واسطه فيض اند و همواره نور واحد 14 معصوم واسطه فيض بوده است).
سوال دوم اينكه براي مشابهت قرآني مسئله غيبت،غيبت موسي(ع) راحجت قرار ميدهند.در حاليكه موسي متولد شد و هنگامي كه مشيت خدا قرار گرفت به نبوت انتخاب گرديد و رسالت خود را آغاز كرد.و اين نكته در مورد همه پيامبران و ائمه سازگار است.يعني همه آنها قبل از برگزيده شدن خبر نداشتند كه قرار است منجي شوند و هنگامي كه برگزيده شدند بلافاصله كار خود را آغاز كردند.چگونه است كه امام زمان،امام هست(توجه كنيد:امام هستند)اما به وظيفه خود كه هدايت مردم است عمل نميكنند؟ضمن اينكه اگر حضور موسي در بين قوم خود و انتظار براي شروع رسالت را غيبت بدانيم،در اين صورت پيامبر اسلام هم دچار غيبت بودند،چرا كه در بين قوم خود حضور داشتند،قوم هم ميدانست كه پيامبري براي انها در راه است ومنتظر ظهور هم بودند.پس عنوان غيبت براي موسي (در مقايسه با نوع غيبت امام زمان(ع)و فلسفه آن)صحيح نيست همانطور كه براي رسول الله اين عنوان مطرح نميشود.
سوال سوم اينكه بر اساس اعتقادات ما،قرآن و امام از هم جدايي ناپذيرند و هركس به قران بدون امام رجوع كند گمراه خواهد شد چرا كه تفسير به راي كرده است.سوال بسيار مهم اينجاست كه خداوند چگونه اين دو را از هم جدا كرده است؟ و امروز فقط يكي از آنها در اختيار ماست؟روشن است كه مسئله وجود امام فقط مسئله واسطه فيضي نيست بلكه امام قرآن ناطق است،پس چگونه ميتواند غايب شود؟چرا كه در اين صورت امروز همه بايد گمراه باشند!اين امر زماني روشن ميشود كه مخدوش بودن تاريخ را بپذيريم كه واقعا به نظر من به تاريخ اعتباري نيست.وقتي قرآن كه خداوند حفظ آن را تضمين نموده،دچار تحريف ميشود(حالا يا جابجايي ايات يا كم شدن آيات يا هر چيز ديگر)چگونه ميتوان به سلامت تاريخ،حتي يك جمله آن،اعتماد كرد.تشطط آراء در مورد حديث ثقلين در بين روايات مختلف شيعه و سني(با وجودي كه اگر قرار بود يك حديث سالم به دست آيندگان ميرسيد همين يك حديث بود چرا كه در بزرگترين اجتماع مردمي بيان شد)مويد بي اعتباري تاريخ است.خوب،در اين شرايط آيا اين مغاير با حكمت خداوند متعال براي هدايت بندگان نيست.(شما ببينيد كه امروز كساني كه عمر خود را در راه فهم دين ميگذارند چقدر دچار اختلاف هستند و همه هم خود را بر حق و قلب خود را مخزن اسلام ناب محمدي ميدانند و ديگري را كافر.يكي وحدت وجود را قبول دارد،يكي به كل رد ميكند.يكي فيلسوف و ديگري عارف و...)
و سوال آخر اينكه قران بيانگر همه چيز است و براي همه زمانهاو تبيانا لكل شيء،قطعا در مورد موضوعي به اين درجه از اهميت پرداخته و مردم را در طول 1200 سال تا اكنون و بعد از آن خدا عالم است تا كي،بي حجت قطعي رها نكرده است.لطفا آيات مستدل قرآن در مورد مسئله غيبت را بيان نماييد.
اللهم عجل لوليك الفرج
با تشكر فراوان از اساتيد گرامي
و من الله التوفيق

با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
به چند نكته توجه فرمائيد:
1.اگر چه امام معصوم به عنوان انسان كامل و خليفه الهي مجراي فيض خداوند به ساير بندگان مي باشد ولي اين تنها ويژگي و فائده امام معصوم نيست ، چرا كه وظائف ديگري نظير نصرت و هدايت باطني افراد به سوي مسير رشد و سعادت نيز بر عهده امام معصوم مي باشد كه غيبت امام نمي تواند مانع انجام اين وظيفه گرددو حتي در حال غيبت نيز ادامه مي يابد .(1)
2.اساسي ترين دليل وجود امام زمان ولو در حال غيبت واسطه فيض بودن ايشان نيست بلكه ادله نقلي فراوان از طريق اهل بيت تولد و غيبت و حيات و امامت طولاني مدت ايشان در حال غيبت و سپس ظهور و قيام ايشان پس از اين مدت طولاني را بيان و اثبات نموده است (2) ، در حالي كه همه ادله اي كه عقلا ضرورت وجود پيامبر و امام معصوم را در هر زمان در بين امت بيان مي نمايد بدون تفاوت در حال حضور و حال غيبت امام ، وجود امام معصوم را در هر زمان اثبات مي كند .(3)
3.اين كه در رسيدن فيض الهي به بندگان وساطت امام معصوم لازم است به جهت عدم توانائي خداوند در رساندن فيض نيست بلكه مربوط به عدم وجود قابليت كافي در بين ساير بندگان مي باشد ، فيض الهي بي كران و نامحدود بوده كه جز قلب انسان كامل و معصوم كسي ظرفيت و قابليت پذيرش ان را ندارد ، لذا در مراحل نزول اين بركات الهي انسان كامل با ظرف وسيع خود اين فيوضات را كامل دريافت مي كند و با درجاتي نازل تر به اندازه ظرفيت ديگران به آنها افاضه مي نمايد.
در مورد واسطه فيض بودن هم ملاك دارا بودن مقام عصمت و خلافت الهي است كه اگر چه اهل بيت پيامبر (ص) و 14 نور مقدس در بالاترين مرتبه آن قرار دارند ولي ساير انبياء الهي نيز نظير حضرت آدم از چنين مقامي برخوردار بوده اند ، كه به عنوان نمونه مي توان به ماجراي قدرت انسان در ادراك و تلقي اسماء الهي در مقابل ضعف ملائكه اشاره نمود (4)، ولي اگر هم وجود اهل بيت را واسطه اوليه هم بدانيم باز هم در مورد نحوه فيض رساني خداوند قبل از خلقت حضرت آدم مشكلي نيست زيرا خلقت نوري پيامبر اسلام و اهل بيت در مراتبي بالاتر از خلقت جسماني انها در ابتداء خلقت عالم ممكنات صورت گرفته تا جائي كه بر اساس روايات اولين مخلوق الهي كه عقل كامل نيز نام گرفته است وجود نازنين پيامبر اسلام مي باشد (5).

پی نوشت ها:
1.رك:صادقي ارزگاني ، «آموزههای مهدویت در عرفان اسلامی» انتشارات علمی و فرهنگی، تهران 1386ش.
2.رك: http://www.pasokhgoo.ir/node/23656
3.رك: همان
4.بقره (2) آيه 31 و 32
5.مجلسي ، بحارالانوار،الوفاء بيروت،1404ق ، ج 25، ص 21، حدیث 37.

پرسش: 2- سوال دوم اينكه براي مشابهت قرآني مسئله غيبت،غيبت موسي(ع) راحجت قرار ميدهند.در حاليكه موسي متولد شد و هنگامي كه مشيت خدا قرار گرفت به نبوت انتخاب گرديد و رسالت خود را آغاز كرد.و اين نكته در مورد همه پيامبران و ائمه سازگار است.يعني همه آنها قبل از برگزيده شدن خبر نداشتند كه قرار است منجي شوند و هنگامي كه برگزيده شدند بلافاصله كار خود را آغاز كردند.چگونه است كه امام زمان،امام هست(توجه كنيد:امام هستند)اما به وظيفه خود كه هدايت مردم است عمل نميكنند؟ضمن اينكه اگر حضور موسي در بين قوم خود و انتظار براي شروع رسالت را غيبت بدانيم،در اين صورت پيامبر اسلام هم دچار غيبت بودند، چرا كه در بين قوم خود حضور داشتند،قوم هم ميدانست كه پيامبري براي انها در راه است ومنتظر ظهور هم بودند.پس عنوان غيبت براي موسي (در مقايسه با نوع غيبت امام زمان(ع)و فلسفه آن)صحيح نيست همانطور كه براي رسول الله اين عنوان مطرح نميشود.؟
پاسخ:
اما در خصوص سؤال دوم شما لازم به ذكر است كه:
1.همانطور كه در پاسخ سؤال قبلي اجمالا اشاره شد ،امام زمان حتي در حال غيبت نيز به وظيفه هدايتي خود عمل مي نمايند ، با اين توضيح كه هدايت به دو صورت از جانب امام معصوم متصور است :الف - هدايت ظاهري: امام معصوم در راستاي رسالت پيامبر اسلام به عنوان مفسر و مبين قرآن كريم و بيان كننده احكام ديني از طريق گفتار و رفتار و سكوت تاييد كننده و معنادار در قبال رفتار ديگران و ... به عنوان الگوئي الهي احكام خداوند را به مردم تعليم و ابلاغ مي نمايند.
ب)هدايت باطني و معنوي: امام معصوم به عنوان خليفه الهي و مظهر كامل انسان كامل و واصل الي الحق در مسير سير و سلوك الي الله و قرب به مقام ملكوتي و معنوي با ولايت تكويني كه بر قلب و نفوس افراد دارند افرادي كه شايستگي خود در رسيدن به اين مقامات والا را نشان دهند از طرق مختلف باطني به سمت حقيقت راهنمائي مي نمايند .
اگر چه در هدايت نوع اول حضور مستقيم و يا غير مستقيم امام و امكان دسترسي به ايشان لازم است ،و غيبت مي تواند مانعي براي تحقق اين دسته از هدايت ها گردد ، لكن دسته دوم هدايت ها كه نوعا نيازي به ارتباط حضوري با امام ندارد با غيبت وعدم حضور و عدم دسترسي به امام منافاتي ندارد. لذا اين كه شما امام غائب را فردي كاملا بيگانه از امت فرض مي كنيد كه به وظائف خود عمل نمي كند ،نادرست است.
2. همان ادله اي كه ضرورت وجود امام را نشان مي دهد اثبات مي كند كه بر خداوند حكيم لازم است امكان استفاده از امام را با وجود ايشان فراهم نمايد و حجت را بر افراد بشر تمام نمايد ، اما اينكه خود انسانها با سوء استفاده زمينه بهره مندي از اين امام موجود را از بين بردند ديگر متوجه خداوند نيست لذا اگر چه به ظاهر در حال غيبت هدايتهاي ظاهري امام وجود ندارد ، لكن اين خلاء منافاتي با فلسفه وجود امام ندارد ، زيرا سبب و علت اصلي غيبت و عدم حضور امام زمان به كوتاهي و قصور خود مردم از يك سو و ظلم ظالمان و حاكمان مستبد از سوي ديگر مربوط مي شود نه به خواست و اراده مستقيم خداوند لذا ، و لذا بر فرض هم كه امام غايب هيچ فائده اي هم نداشت همين اتمام حجت بر مردم براي ضرورت وجود ايشان كفايت مي كرد.
3.هم به تجربه اثبات شده است و در طول مدت غيبت امام زمان براي علما به اثبات رسيده است و هم بر اساس همان ادله اي كه وظيفه امام را هدايت امت و جلوگيري از انحراف فاحش و گمراه كننده امت مي داند، اثبات مي شود كه حتي در حال غيبت نيز هر گاه حكمي از احكام الهي از روي خطاي علما و مجتهدين به گونه اي عوض شود كه در مورد افراد سرنوشت ساز باشد ،حضرت در موارد خاص با ارسال پيام و يا حتي به حضور طلبيدن برخي افراد خاص ، نكات لازم را به آنها يادآوري و ارشاد نموده اند. (1)
4.مشابه آوري از مثال هاي قرآني براي غيبت امام زمان (ع) براي اثبات وجود ايشان نيست ، بلكه همانطور كه در بخش قبل اشاره شد ادله عقلي و نقلي فراوان وجود ايشان را در حال غيبت اثبات مي نمايد ، بلكه اين مثالها كه موارد محقق شده غيبت را ولو با تفاوتهائي در مدت و كيفيت غيبت در مورد ساير افراد نشان مي دهد و با بيان تحقق اين واقعه به صورتهاي ديگر صرفا جهت رفع استبعاد از اصل امکان غيبت در زمان انجام مسئولیت الهی مي باشد .
لذا تفاوتهاي موجود در غيبت امام زمان با غيبت ساسر انبياء الهي و معصومين ضرري به اين مثالها نمي زند (مشهور است كه مثال فقط در همان يك جهتي كه با موضوع مشابهت دارد به كار مي رود و معنا مي شود نه در جهت هاي مورد اختلاف كه منظور مثال زننده نمي باشد ، وبه همين دليل هم نمي تواند چيزي را اثبات و يا نفي نمايد و صرفا جهت تقريب به ذهن به كار مي رود).
مهم آن است که اثبات شود ممکن است یک پیامبر یا امام به دلائلی خاص مدتی از میان امت خود خارج شود و به طور مستقیم در دسترس ایشان نباشد که این امر برای حضرت موسی و عزیر و ... اتفاق افتاد پس رخداد آن برای امام زمان هم محال نیست.
پي نوشت:
1.رك:محدث نوري، حسين بن محمد تقي، نجم الثاقب، ص 849، انتشارات جمكران، 1380 هـ . ش ، باب هفتم، امام زمان را ديدهايم

پرسش: 3- سوال سوم اينكه بر اساس اعتقادات ما،قرآن و امام از هم جدايي ناپذيرند و هركس به قران بدون امام رجوع كند گمراه خواهد شد چرا كه تفسير به راي كرده است.سوال بسيار مهم اينجاست كه خداوند چگونه اين دو را از هم جدا كرده است؟ و امروز فقط يكي از آنها در اختيار ماست؟روشن است كه مسئله وجود امام فقط مسئله واسطه فيضي نيست بلكه امام قرآن ناطق است،پس چگونه ميتواند غايب شود؟چرا كه در اين صورت امروز همه بايد گمراه باشند!اين امر زماني روشن ميشود كه مخدوش بودن تاريخ را بپذيريم كه واقعا به نظر من به تاريخ اعتباري نيست.وقتي قرآن كه خداوند حفظ آن را تضمين نموده،دچار تحريف ميشود(حالا يا جابجايي ايات يا كم شدن آيات يا هر چيز ديگر)چگونه ميتوان به سلامت تاريخ،حتي يك جمله آن،اعتماد كرد.تشطط آراء در مورد حديث ثقلين در بين روايات مختلف شيعه و سني(با وجودي كه اگر قرار بود يك حديث سالم به دست آيندگان ميرسيد همين يك حديث بود چرا كه در بزرگترين اجتماع مردمي بيان شد)
مويد بي اعتباري تاريخ است. خوب، در اين شرايط آيا اين مغاير با حكمت خداوند متعال براي هدايت بندگان نيست.(شما ببينيد كه امروز كساني كه عمر خود را در راه فهم دين ميگذارند چقدر دچار اختلاف هستند و همه هم خود را بر حق و قلب خود را مخزن اسلام ناب محمدي مي دانند و ديگري را كافر. يكي وحدت وجود را قبول دارد، يكي به كل رد مي كند. يكي فيلسوف و ديگري عارف و...) و سوال آخر اينكه قرآن بيانگر همه چيز است و براي همه زمان ها و تبيانا لكل شيء، قطعاً در مورد موضوعي به اين درجه از اهميت پرداخته و مردم را در طول 1200 سال تا اكنون و بعد از آن خدا عالم است تا كي، بي حجت قطعي رها نكرده است. لطفا آيات مستدل قرآن در مورد مسئله غيبت را بيان نماييد. اللهم عجل لوليك الفرج با تشكر فراوان از اساتيد گرامي و من الله التوفيق

پاسخ :
اما در خصوص سؤال سوم شما لازم به ذكر است كه :
1. همانطور كه در مفاد حديث ثقلين در همه روايات مختلف اين مطلب مورد توجه قرار گرفته است كه قرآن و اهل بيت همواره در كنار هم قرار دارند(1) لذا هر كس بدون تمسك به اهل بيت به قرآن رجوع كند گمراه مي شود ، اما معناي رجوع به اهل بيت در اين روايت رجوع حضوري و مرتب و روزانه نمي باشد بلكه منظور رجوع به تفسير و تبيين اهل بيت از آيات قرآن مي باشد كه در غالب روايات مختلف در طول تاريخ در دسترس افراد بوده است و هر كس اراده كند كه قرآن را بارجوع به اهل بيت(ع) بفهمد ، تفاسير اهل بيت در حد ضرورت وجود دارند و ديگر نيازي به حضور فيزيكي و دائمي ملاقات امام نيست ؛ همانطور كه در زمان ائمه گذشته نيز افراد در بسياري از موارد بدون مراجعه به خود امام از طريق روايات موجود در دسترس احكام الهي را به دست مي آوردند ، و حتي گاهي خود ائمه نظير امام صادق (ع) پس از تبيين معارف براي شاگردان ديگر مراجعان را به آنها ارجاع مي دادند،(2) لذا بر فرض هم كه خداوند امام زمان را از مردم جدا كرده باشد ،اين به معناي جدا كردن اهل بيت (ع) از جامعه نيست ؛روايات ائمه معصومين در بيان احكام و معارف و تبيين قرآن به وفور وجود دارد و حتي در مواردي هم كه روايات قابل دسترس نباشند اهل بيت راه استنباط احكام الهي را به فقها و عالمان دين آموخته اند كه آنها را از رجوع مستقيم به امام بي نياز مي نمايد.
2.مساله نقل روايات با آن همه دقت و حساسيت و وسواسهاي ويژه اي كه محدثان و مورخان شيعي در طول تاريخ در نقل سينه به سينه و كتابت احاديث و مراقبت از عدم ورود روايات جعلي و يا نامعتبر در كتب روائي خود داشته اند ،با مساله اقوال تاريخي كه در برخي موارد با توجه به ذوق و انگيزه هاي شخصي مورخان و يا سلاطين تحت الشعاع قرار گرفته است كاملا متفاوت مي باشد ، لذا بر فرض پذيرش اين مطلب كه اقوال تاريخي قابل اعتماد نيستند ، باز هم با وجود روايات فراوان صحيح و قابل اعتماد در كتب روائي ، راه دسترسي به سنت و كلام اهل بيت وجود دارد.
3. نمي دانيم بر اساس كدام دليل ادعا مي نمائيد كه قرآن مورد تحريف قرا گرفته است زيرا اولا :در مورد نقص قرآن هيچ دليل معتبري وجود ندارد ، لذا اگر هم افراد نادري در طول تاريخ از روي خطا چنين ادعائي نمودند طبق نظر مشهور علما ، ادعائي بدون دليل داشته و هرگز نظر اهل بيت و پيروان آنها نقص و كاسته شدن از قرآن را تاييد نمي كند اما در مورد جابجائي آيات و يا حتي سوره هاي قرآن در هنگام جمع آوري انها پس از پيامبر نيز گر چه برخي از اقوال تاريخي نيز همين مطلب را نفي مي كند لكن بر فرض صحت ان نيز به چنين تغييراتي در چينش آيات تحريف مصطلح كه باعث انحراف و گمراهي شود گفته نمي شود. و چنين جابجائي هرگز الفاظ قرآن را متغير نمي كند و معنا و مفهوم آيات را از بين نمي برد ، نهايتا برخي از قرائن سياقي را بدون كاربرد مي كند.
4.تشطط و تفاوت در نقل احاديث خصوصا احاديثي كه مثل حديث ثقلين در مقام بيان فضيلت اهل بيت (ع) باشد امري طبيعي بوده و به دلائل مختلف نظير ورود احاديث جعلي و يا جلوگيري دشمنان اهل بيت در نقل اين احاديث و... بوجود آمده است كه با توجه به اينكه معني اين روايت با اندك تفاوتي در نقل الفاظ به صورت متواتر نقل شده است در نهايت تشطط الفاظ روايت ضرري به اصل مطلب نمي رساند. حتي در مورد ساير رواياتي هم كه نقلهاي متفاوت معنائي نيز وجود دارد مشكلي به وجود نمي آيد زيرا وجود اين نقلهاي متفاوت در زمان خود اهل بيت (ع) هم از گفتار و كردار پيامبر و اهل بيت صورت مي گرفت و در مواردي كه اين تشطط ها منجر به اختلاف فاحش در معنا مي گشت و يا به هر دليلي با انگيزه هاي شيطاني برخي روايات جعلي از خود صادر مي كردند ، ائمه اصول و قوانين يافتن روايات و اقوال صحيح از نادرست را در غالب اصول و ضوابط خاصي كه امروز كامل شده و پرورش يافته آن به علم درايه رجال شهرت يافته بيان فرمودند.
5.در خصوص اختلاف برداشتهاي علما در زمينه هاي مختلف علمي لازم به ذكر است كه با توجه به تفكيك علوم از يكديگر و متفاوت بودن مرز ها و روش ها در حوزه هر علمي گاها برخي از افراد كه در يك زمينه علمي تخصص داشته اند به جهت ورود بي جهت در زمينه علوم ديگر دچار برداشت نادرست از مسائل آن علم شده اند كه گاها منجر به انكار يك علم ديگر شده است مثلا برخي افراد بدون داشتن تخصص و مطالعه لازم در زمينه فلسفه و حكمت كه به لحاظ موضوعات و روشها كاملا متفاوت با علم فقه مي باشد اگر چه در زمينه فقه متخصص بود اند لكن در مورد تحليل مسائل حكمي و فلسفي نظير وحدت و يا تشكيك وجود دچار خطا شده اند كه در مباحث علمي اين اتفاق عادي مي باشد كه حجيت اصل علم و يا نظر هر متخصص در زمينه تخصص خودش را مخدوش نمي كند ، اما در خصوص برخي اختلافات در حوزه يك علم نظير علم فقه و بين فقها لازم به ذكر است كه به جهت تاثير استنباط مجتهدين مختلف از روايات مختلف هميشه اين مساله در بين فقها وجود داشته كه در برخي از احكام نظراتي متفاوت داشته باشند كه بر اساس ضوابط كلي و عقلاني هر كدام از انها روش مند و بر اساس اصول ديني بيان شده از سوي اهل بيت عمل كرده باشند ولو در كشف حكم خطا هم نموده باشند در پيشگاه الهي معذور خواهند بود و تكليف از عهده خود آنها و مقلدان آنها ساقط مي شود .اما در عين حال غالب اين اختلافات در فروع فقهي بوده و هيچ يك از اين اختلافات به حدي نيست كه با آيات قرآن مقابله و معارضه اي داشته باشد.
اما در خصوص سؤال آخر شما لازم به ذكر است كه اگر چه خداوند متعال قرآن را تبيان و بيان كننده هر چيزي بيان مي كند(3) ، ولي معناي اين آيه اين نيست كه در مورد هر حادثه و هر موضوعي در قرآن آيه اي مستقل باشد ، لذا بر اساس آيات قرآن خداوند در قرآن به عنوان برنامه زندگي و هدايت تنها كليات همه مسائل را بيان نمده است و تفسير و تبيين و توضيح آن را به پيامبر كه اهل بيت نيز ادامه مسير او را دنبال مي كنند واگذار نموده است(4) لذا نبايد توقع داشت كه در مورد مساله غيبت امام زمان و كم و كيف ان در قرآن آيات مختصي وجود داشته باشد ، اگر چه با توجه به تفاسير اهل بيت تاويل برخي از آيات قرآن بر ظهور امام زمان(عج) تطبيق داده شده است كه مي توان تعداد زيادي از آيات را در اين جهت معرفي نمود(5)

پي نوشت ها:
1. ر.ک : محمد تقی قمی، حدیث الثقلین، مصر، الازهر، نجم الدین عسکری، حدیث الثقلین، نجف، مطبعه الآداب، میلانی، حدیث الثقلین ، قم، مرکز الابثاث العقائدیه، 1421 ق .
2.ابن داود حلى، رجال ابن داود، انتشارات دانشگاه تهران، 1383 ق،ص : 156
3.نحل(16) آيه 89
4.نحل(16) آيه 44
5.رك:
http://www.emameasr.com/?p=540
http://www.emameasr.com/?p=535
http://www.emameasr.com/?p=529