سلام
ببخشید در سیر الی الله سعادت حقیقی خداست یا رسیدن به خدا سعادت حقیقی است؟
آیا بهشت همان رویت خدا میباشد؟
آیا در سلوک الی الله سالک می تواند به عقل خویش تکیه کند؟
و یک سوال دیگر اینکه آیا ابن عربی عرفان نظری را تاسیس کرده است؟یعنی قبل از او عرفان نظری نبوده است؟
با تشکر

پاسخ در چند محور بیان می شود:
الف_ در باره فراز اول پرسش باید گفت: واژه سعادت به معنای خوش طالعی و خوشبختی است. (1) با این بیان سعادت نوعی تعبیر وصفی است که وصف ذات قرار نمی گیرد بلکه وصف فعل می تواند باشد گرچه با تغییر وصف ذات و شخص می شود و مثلا به کسی که به کمال مطلوب دنیایی ویا اخروی خود برسد سعادت مند گفته می شود. (2) بنابر این گزینه دوم درست است نه گزینه اول چون سعادت از اوصاف الهی نیست تا گزینه اول قابل توجیه باشد؛ پس سعادت حقیقی آن است که انسان به قرب الهی نایل شود .
کسانى‏اند که به کمک عقل و راهنمایى‏هاى افرادى که از سوى خداوند آمده‏اند هدف اصلى‏شان را مى‏شناسند، مى‏فهمند سعادت واقعى همان چیزی است که در اصطلاح، از آن به «نزدیکی به خدا و رسیدن به پاداش حقیقی و جاودانه او» تعبیر مى‏کنیم :
«وَ أَمَّا الَّذينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدينَ فيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ (3) امّا آنها كه خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمانها و زمين برپاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد! بخششى است قطع نشدنى.
ب_ در بار فراز دوم پرسش باید گفت: بهشت مراتب دارد یک مرتبه آن که بهشت جسمانی است. محل خاصی برای زندگی همراه با انواع آسایش و نعمت. ولی عا لی ترین مراتب آن لقاء خداوند است که از آن به جنت ذات ویا جنت اسماو صفات یاد می شود .(4) در باره مفهوم ملاقات خدا باید توجه داشت که مراد درک حسی او نیست. چون همان که رویت حسی خدا ناممکن است هرگونه درک حسی او نیز محال است بنابراین باید دید که مراد از لقاء خدا چیست ؟ گرچه در این باره جای سخن بسیار است. ولی به اختصار باید گفت لقاء الله به معنای فنای در اسما و صفات الهی و مشاهده احاطه قیومی حق و فنای ذات خود و بالعیان وجود خویش و جمیع موجودات را سایه حق دیدن. (5)
امیر مؤمنان در جمله زیبایی فرموده است: «لم تَره العیون بمشاهدة الابصار ولکن رأته القلوب بحقایق الایمان؛ (6) خدا را هیچ چشمی سر نمی‌توانند ببیند. لکن قلب با حقایق ایمان او را مشاهده می‌تواند».
ج_ در باره فراز سوم پرسش، در روایات آمده است : «ان الله علی الناس حجتین: حجه ظاهره و حجه باطنه، فاما الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمه علیهم السلام، و اما الباطنه فالعقول؛ (7)خداوند بر مردم دو حجت دارد: یکی حجت ظاهری و دیگر حجت باطنی، اما حجت ظاهری انبیا و ائمه اند، اما حجت باطنی عقل های مردم است».
با توجه به این آموزه متعالی باید گفت: در همه امور از جمله سلوک عرفانی عقل چراغ است و شریعت راه. کسی به کمال می‌رسد که هم چراغ دارد و هم راه. انسانی که چراغ دارد، ولی راه ندارد، یا راه را نمی‌داند، چگونه می‌تواند به هدف برسد؟
از این رو برخی از اندیشوران بزرگ تصریح کرده اند: در برخی امور عقل معیار، در برخی مصباح و چراغ، در بعضی دیگر مفتاح و كليد است. در مجموع عقل را در همه محورهای سه گانه معتبر است. معیار و میزان بودن عقل نسبت به برخی از امور و اصول و عقاید به گونه‌ای است که انسان به کمک آن ها ضرورت شریعت وحی را اثبات می‌کند، ولی عقل با تدبر در چشمه سار زلال وحی از تمام غبارهایی که او را تیره و تار نماید، پاک می‌شود.
بنابراین حضور عقل در دامن شریعت همانند وجود چراغ است که آدمی را به جریان جاودان رسالت و سرچشمه جوشان شریعت هدایت می‌کند. با تمسک به این چراغ است که احکام شریعت مشخص می‌گردد. مفتاح و کلید بودن عقل نسبت به شریعت به این معناست که عقل بعد از آن که به عنوان چراغ وظیفه خود را نسبت به قوانین و مقررات شریعت انجام داد و احکام شریعت را در افق هستی خود به صورت مفاهیم کلی اظهار نمود، نیاز خود را به شریعت اذعان می‌کند. (8) پس در سلوک عرفانی از عقلی که در پرتوی وحی قرار دارد می توان استفاده نمود وبه تعبیری دیگر با چراغ عقل مسیر شرع را پیمود.
د_ در باره فراز پایانی باید گفت قبل از محی الدین عرفان بیشتر با رویکرد عملی مطرح بود و جنبه نظری و تحلیل عقلانی از تجربه های عرفانی کمتر مطرح بود. ولی توسط ایشان همه مسایل ویافته های عرفانی بخصوص مسله وحدت وجود به ستیغ شکوفای خود رسید و به عنوان یک دانش نظری در کنار فلسفه وسایر علوم اسلامی اظهار وجود نمود. تفصیل این مسله را در منبع ذیل جویا شوید. (9)
پی‌نوشت‌ها:
1. لغت نامه دهخدا، نشر دانشگاه تهران، 1373 ش، ج 6، ص 8875.
2. سید محمد دشتی، معارف و معاریف، نشر دانش قم 131376 ش، ج 6، ص 251 .
3. هود،(11) آیه 107. 4.
4. صدرا العرشیه نشر کتاب خانه مهدیه، اصفهان با ترجمه غلام حسین آهنی، ص 57 .
5. . میرزا جواد ملکی تبریزی، رساله لقاء اللهنشر آل علی قم 1382 ش.، ص 7 ـ 6.
6. صدوق، التوحید، نشر جامعة مدرسین، قم 1416ق. ص 305.
7. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی،نشر دار الکتب الاسلامیه تهران 1388 ق ج 1، ص 16.
8. جوادی آملی، معرفت در آینه شریعت نشر الزهرا، تهران، 1378 ش، ص 211.
9. یزدان پناه، مبانی عرفان نظری، نشر موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قم 1388 ش.