سلام و خسته نباشيد

ما در اثبات خداي واجب الوجود مي گوييم كه هر موجودي ممكن الوجود است و ماهيت دارد و نسبت ماهيت به وجود و عدم يكسان است پس اين ماهيت اگر موجود شده وجودش را از جايي گرفته يا از خودش گرفته كه ندارد يا از ممكن ديگر يا از واجب الوجود مي گوييم خودش كه وجود ندارد ممكن الوجود هاي ديگر هم كه يك وجود دارند و ان را گرفته اند و نمي توانند بدهند پس از واجب الوجود گرفته اما از طرفي مي گوويم عالم ماده وجود خود را از عالم مثال و عالم مثال وجود خود را از عالم عقل گرفته و در واقع عالم عقل علت فاعلي عالم مثال است و عالم مثال علت فاعلي عالم ماده است و به ان وجود بخشيده است

خوب مگر عالم عقل خود ممكن الوجود نيست؟ اگر هست چگونه به عالم مثال وجود بخشيده؟ و عالم مثال چگونه به عالم ماده وجود بخشيده؟
اگر اين را بپذيريم كه در واقع اثبات توحيد به روشي كه گفتم را نقض كرده ايم
بعضي ها مي گويند سبق دهري يعني تقدم علت تامه بر معلول در واقع بايد بگوييم كه عالم مثال علت وجودي عالم ماده نيست بلكه به ان فعليت بخشيده نه وجود!!!

با سلام و تشکر از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ابتدا متذكر مي شويم كه تعبير شما مبني بر اينكه"ممكن الوجود هاي ديگر هم كه يك وجود دارند و آن را گرفته اند و نمي توانند بدهند "اشتباه است. در براهين خداشناسي مثل برهان امكان و وجوب چنين تعبيري نداريم. در برهان امكان و وجوب آمده است كه ممكن الوجود هم مي تواند وجود به ممكن ديگر دهد اما آنچه مشكل داشته و محال است اين مساله مي باشد كه اين وجود دادن به علت غير معلول يا واجب الوجود ختم نشود و منجر به تسلسل گردد.
در مورد سوال شما هم بايد گفت درست است که عالم عقل علت فاعلی برای عالم مثال و آن هم علت فاعلی برای عالم ماده است و در عین حال عالم عقل هم ممکن الوجود است. اما این مساله مشکلی ایجاد نمی کند. چرا که آنچه محال است تسلسل در سلسله علل و معلولات است در حالی که این سلسله به واجب الوجود ختم شده و مشکل تسلسل بر طرف می شود. توضیح بیشتر اینکه حکما در تعریف تسلسل ذکر کرده اند: ترتب امور غیر متناهی که هر مرتبتی علت لاحق و معلول سابق خود باشد که البته امری باطل است. تسلسل از آن جهت باطل است که چون وجود معلول وجودی وابسته، نیازمند و غیر قائم به ذات خود؛ یعنی ممکن الوجود و وجود رابط است. بنابر این، هرگاه فرض کنیم چنین موجوداتی در حد بی نهایت وجود دارند، لازم می آید که بی نهایت وجود وابسته و قائم به غیر و رابط داشته باشیم، بی آن که آن غیر و آن وجود مستقل که تکیه گاه این وجودهای وابسته و رابط است، موجود باشد، و این محال است.(1)
در مورد سوال هم باید گفت که عالم عقول علت فاعلی است. اما در عین حال ممکن الوجود بوده و وجود خود را از واجب الوجود می گیرد که اگر چنین نباشد، سر از تسلسل در آورده و محال و باطل می باشد. یعنی قوام این سلسله به واجب الوجود است و اگر او موجود نباشد، هیچکدام از این عوالم وجود نمی یافت.
پی نوشت ها:
1. ولایی، عیسی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، تهران، نشر نی، چاپ اول، 1374ش.