عزيز گرامي ! خوشا به حالت، جلب محبت خدا يك فكر بلكه الهام خدايي است .به خدا سوگند عمر و زندگي و همه دنيا در برابر آن چيزي نيست، ارزش و بهاي هيچ چيزي را نمي توان با جلب دوستي خدا مقايسه كرد، پس اين عالي ترين گزينه حيات و زندگي را هرگز رها نكن. حب و دوستي درجاتي دارد. محبت وقتي اوج گرفت و به «حق و حقيقت» پيوست نامش «عشق» است. جالینوس حکیم می‌گوید. «در مغز انسان سه جایگاه ویژه قرار دارد:
یکی مخزن تخیل است. دومی جایگاه فکر و سومی ظرف ذکر و یادآوری است».
عاشق به کسی گویند که لحظه‌ای مخازن سه گانه مغز او (خیال و فکر و ذکرش) از معشوق جدا نباشد. يعني عشق و محبّت و هجران معشوق آن چنان قلب و جان و روح عاشق را مسخّر نموده که آب و خواب و غذا را از او گرفته و او به چیزی جز معشوق نمی‌اندیشد و کسی جز او را نمی‌بینند. بعد مي گويد: هر کس چنین نیست، عاشق نیست.(1) بنابرین تا انسان از خودپرستی، نفس‌پرستی و بت‌پرستی کهن و مدرن رها نشود و در منزل «عبودیت و بندگی» خدا منزل نگزیند، ازعشق و دوستي حقيقي خدانمي تواند سخن بگويد . اما راه رهايي از « خود محوري ها» و تحصيل محبت يا عشق حقيقي به خدا هنگامي به دست مي آيد كه اولا - عشق و محبت آگاهانه باشد يعني عاشق معشوقش را بشناسد و به عظمت و كمال و جمال و جلالش و به خوبي ها و زيبايي ها و آثار و هنرهايش معرفت و شناخت داشته باشد. ثانيا - همان گونه كه اگر به آتش مادي و محسوس اكسيژن و هوا و باد نرسد و مواد آتش زايش پيوسته افزوده نگردد آتش خاموش مي شود، شعله آتش عشق نيز چنين است. اكسيژنش آن است كه دم به دم بر معرفت عاشق افزوده شود و مواد آتش زايش نيز حركت كردن و خود را با عمل( صالح) به معشوق نزديك كردن است. پس آتش عشق و محبت حقيقي آنگاه فروزنده مي شود وسمت بالا مي رود كه « معرفت با حركت و عمل صالح همراه گردد. على (ع) فرمود: هر كس دوست دارد كه بداند مقام او در نزد خداوند چگونه است، بايد بنگرد كه خدا در نزد او چگونه مى‏باشد، زيرا هرخوبي و خيرى دو طرف و دو چهره دارد، يك طرفش مربوط به آخرت است و طرف ديگرش مربوط به دنيا است، هر كس آخرت را بر دنيا اختيار كرد و آن را ترجيح داد او دوست حقيقي خدا است و حقيقتا خدا را دوست مى‏دارد و هر كس دنيا را برگزيد و آن را بر آخرت ترجيح داد معلوم است كه در نزد خدا مقامى ندارد، نه او خدا را دوست دارد و نه خدا او را .(2)
در اخبارمربوط به حضرت داود (ع) آمده كه خداوند فرمود:«يَا دَاوُدُ أَبْلِغْ أَهْلَ أَرْضِي أَنِّي حَبِيبُ مَنْ أَحَبَّنِي وَ جَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِي وَ مُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِكْرِي وَ صَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِي وَ مُخْتَارٌ لِمَنِ اخْتَارَنِي وَ مُطِيعٌ لِمَنْ أَطَاعَنِي مَا أَحَبَّنِي أَحَدٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ يَقِيناً مِنْ قَلْبِهِ إِلَّا قَبِلْتُهُ لِنَفْسِي وَ أَحْبَبْتُهُ حُبّاً لَا يَتَقَدَّمُهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِي »اى داود پيامم را به مردمان روى زمين برسانيد كه من دوست كسانى هستم كه با من دوستى كنند و هم‏نشين كسي مى‏باشم كه با من هم‏نشينى نمايد و مونس و همدم كسى هستم كه با من با ياد و ذكر من انس و الفت داشته باشد.
من صاحب و همراه كسى هستم كه بخواهد با من مصاحبت و همراهي كند، و برگزيده( دوست و معشوق ) كسى مى‏باشم كه مرا( به دوستي ) برگزيند، و مطيع آن كس هستم كه از من اطاعت نمايد، هر كس مرا حقيقتا و از روى جان و قلبش دوست داشته باشد من هم او را به عنوان دوست حقيقي خود مي پذيرم، و او را بالاتر و بيشتر از همه بندگان خود دوست خواهم داشت. سپس خداوند به حضرت داود فرمود: مَنْ طَلَبَنِي بِالْحَقِّ وَجَدَنِي وَ مَنْ طَلَبَ غَيْرِي لَمْ يَجِدْنِي فَارْفُضُوا يَا أَهْلَ الْأَرْضِ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ غُرُورِهَا وَ هَلُمُّوا إِلَى كَرَامَتِي وَ مُصَاحَبَتِي وَ مُجَالَسَتِي وَ مُؤَانَسَتِي وَ آنِسُونِي أُؤَانِسْكُمْ وَ أُسَارِعْ إِلَى مَحَبَّتِكُمْ » (3) هر كس از روى حقيقت مرا بخواهد و طالب باشد خواهد يافت، و هر كس غير از مرا طلب كند مرا نخواهد يافت. پس اى اهل زمين غرور را از خود دور كنيد و به سوي من رو كنيد و به مصاحبت و مجالست و هم‏نشينى با من بشتابيد با من انس بگيريد تا دوست شما شوم و با شما انس بگيرم و بدوستى شما شتاب كنم.
تذكر : در حديث فوق آمده است «أَنِسَ بِذِكْرِي » مي دانيد منظور از ذكر خدا چيست ؟ «ذكر خدا» تنها اين نيست كه نام خدا را بر زبان بياوريم و مكرر الله اكبر و لا اله الا الله و سبحان الله بگوييم؛ بلكه منظور آن است كه با تمام وجود يعني در گفتار و عمل متوجه او و عظمتش باشيم، و او را همه جا حاضر و ناظر بدانيم. پيامبراكرم (ص) به على (ع) فرمود: سه چيز است كه اين امت طاقت آن را ندارند (و از هركسى ساخته نيست): مواسات با برادران دينى، در مال؛ و دادن حق مردم؛ و ذكر خدا در همه حال؛ سپس افزود: «و ليس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر ولكن اذا ورد على ما يحرم عليه خاف الله عزوجل عنده و تركه؛ علي جان ! ذكر خدا تنها گفتن سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست، بلكه هنگامى كه زمينه‏هاى حرام فراهم گردد، از خدا بترسد و آن را ترك گويد». (4) و على (ع) فرمود: «الذكر ذكران: ذكر عند المصيبة حسن جميل و افضل من ذلك ذكر الله عند ماحرم الله عليك فيكون ذالك حاجزا؛ ذكر بر دوگونه است : ياد خدا كردن به هنگام مصيبت (و شكيبايى نمودن) زيبا و جالب است، ولي از آن برتر، آن است كه خدا را در هنگام برخورد با گناهان ياد كنى، و ذكر آن است كه ميان تو و حرام مانع ايجاد نمايد!»(5)
- پیروی از پیامبر و اهل بیت طاهرین او(ع) :
ایمان به خدا، و تنفر و بیزاری از فسق و کفر و گناه در نهاد هر انسانی بالفطره وجود دارد. وقتی از درون سر برآورد و در عرصه عمل صالح تجلّی پیدا کرد، گل عشق که علامت کمال و رشد یافتگی است، شکوفه می‌زند.عاشق مهجور، چشم به راه پیام معشوق است و به هر چیزی که به معشوق تعلق دارد یا نماینده و پیام رسان او است، عشق می‌ورزد. قرآن کریم می‌فرماید:
«ای پیامبر! به مردم بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید(و به او عشق می‌ورزید)، از من( پيامبر ) پیروی کنید، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد و لغزش‌های گذشته شما را ببخشد که خداوند آمرزنده و مهربان است».(6) آری عشاق خدا، مطیع رهبران الهی هستند.
انسان هنگامی می‌تواند به اوج ایمان برسد که نیرومند‌ترین علاقة او یعنی عشق به خویشتن را تحت الشعاع عشق به ذات خدا و نمایندگان او قرار دهد. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:
«سوگند به کسی که جانم در دست او است! هیچ یک از شما به حقیقت ایمان نمی‌رسد مگر زمانی که من نزد او محبوب‌تر از خودش و مالش و فرزندش و تمام مردم باشم».(7)
- ترک گناه:
انسانی که می‏خواهد عاشق خدا شود، باید برای خود بنایی محکم بسازد و این بنا از اجزایی تشکیل می‏شود که عبارت است از: خودشناسی، تحکیم مبانی اعتقادی، مطالعه در مبدأ و معاد، پرهیز کامل از گناهان، توبه بعد از هر گناه، اطاعت از باری تعالی، انجام واجب و ترک معصیت، این ها مصالحی هستند که اگر در کنار یکدیگر قرار گیرند، به دژ محکمی تبدیل می‏شوند که جز عشق نامی ندارد و صاحبش میزبان معشوقی به نام خدا که خالق هستی است، خواهد شد.
- روايت شده موسى (ع) گفت: بار خدايا ! بمن بگو چگونه از بنده‏ات راضى مى‏شوى و چگونه بفهميم كه دوستش داري؟ پاسخ فرمود: هر گاه مشاهده كردى كه توفيق طاعت و بندگي به بنده ام دادم و او خود را براى اطاعت ازمن آماده مى‏كند واز گناه و معصيت فاصله مي گيرد. اين علامت رضايت من از او مى‏باشد.(8)
- تهجد و شب زنده داری:
عشق وصال بی سحرخیزی نمی‌شود. نشنیده‌ای كلام آن دوست حقيقي را که به کلیمش موسی (ع) فرمود: «دروغ می‌گوید کسی که گمان برد خدا را دوست دارد، ولی چون تاریکی شب در آید، خواب را بر حضورم ترجیح دهد».(9) و آيا نشنيده اي گفتگوي آن «دوست حقيقي» را با يكي از صديقين كه فرمود : «أَنَّ لِي عِبَاداً مِنْ عَبِيدِي يُحِبُّونِّي وَ أُحِبُّهُمْ وَ يَشْتَاقُونَ إِلَيَّ وَ أَشْتَاقُ إِلَيْهِمْ وَ يَذْكُرُونِّي وَ أَذْكُرُهُمْ...» من بندگانى دارم كه حقيقتا مرا دوست ‏دارند و من هم آنها را دوست ‏دارم، آنها به من اشتياق دارند و عاشق منند، من هم به آنها عشق و علاقه دارم، آن ها هميشه و همه جا به ياد من هستند و من هم به ياد آن ها هستم ...آن صديق پرسيد: خداي من ! دوستان حقيقي تو چه علامتي دارند ؟ فرمود : هنگامى كه شب بر آنها سايه افكند و تاريكى همه جا را فرا گرفت و بسترها پهن كرديد، و هر دوستى با دوست خود خلوت نمود، آن ها بستر خويش را رها مي كنند و قدم‏هاى خود را بطرف من برمى‏دارند و روى پاها قرار مى‏گيرند.به سجده مي روند ،صورت‏هاى خود را بر زمين مي گذارند و با من آهسته سخن مى‏گويند، و از نعمت‏هاى من تشكرمى‏نمايند، آنها عاشقانه مرا فرياد مى‏زنند و گريه مى‏كنند، و ناله‏ها و شكوه‏ها دارند، گروهى از آن ها نشسته و جماعتى در حال قيام مى‏باشند.
بعضى در حال سجده هستند و گروهى ركوع مى‏كنند، آن ها بخاطر من رنج اطاعت و سختى‏هاي روزگار را تحمل مى‏نمايند ، از مردم ناسزاها را مى‏شنوند ولي ثابت و استوار بر ايمان و دوستي خود با من وفادار مي مانند. من نيز در عوض سه چيز به آن ها مى‏دهم : اول- آن كه قلب آن ها را با نور خودم منور مي كنم آن گونه كه آن ها از من خبر مى‏دهند همان گونه كه من از آن ها خبر مى‏دهم.
دوم - اگر آسمان ها و زمين و آن چه در ميان آن ها مى‏باشد بعنوان ارث به آن ها تعلق مى‏گرفت براى آن ها كم مى‏دانستم [ يعني اگر همه ثروت هاي آسمان و زمين را به آن ها بدهم بابت آن هيچ خوشحال نمي شوند زيرا آن ها تنها با من خوشند و از ياد من لذت مي برند ]. سوم - با تمام صورت( كمال و جمال و اسماء حُسناي خود) بطرف آن ها توجه مى‏كنم. (10)
اي عزيز ! اين ها بازي با الفاظ نيست ، اين ها حقايقي است كه تنها « دوستان حقيقي » خدا آن را مي فهمند، آن ها كه اين راه را طي كرده و از دست خدا خواستند جام « شرابا طهورا» را دريافت كنند ، اما خداي مهربان به آنان فرمود : مي خواهم با دست خودم سيراب شويد « وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُورا» (11) و پروردگارشان شراب طهور را به آنان مي نوشاند.
پی‌نوشت‌ها:
1. مجمع البحرین، واژه عشق.
2. بحار الانوار، علامه مجلسي، ج 67، ص 26، مؤسسه الوفاء بيروت - لبنان، سال انتشار 1404 ق.
3. همان.
4. همان ، ج 9، ص151 .
5. همان ، ج 75 ، ص 55 .
6. آل عمران (3) آیه 31.
7. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي، ج17، ص 203، ناشر دارالكتب الاسلاميه ، تهران 1371.
8. بحار الانوار ،ج 67، ص 25.
9. تفسير نمونه ، ج17، ص 203.
10. بحار الانوار ،ج 67، ص 26.
11. انسان ( 76) ، آيه 21.