در کتاب داستانهای استاد اثر (آیت الله شهید مرتضی مطهری) در داستان (شکیبایی مادر) نام فردی از زبان پیغمبر برده شده به نام (صابره بنی اسرائیل) میخواستم بدانم داستان این زن (صابره بنی اسرائیل) چه بوده و این داستان در چه کتابی آمده؟

ابو طلحه انصارى يكى از ياران رسول خداست، زنى با ايمان داشت به نام «ام سليم»، اين زن و شوهر، پسرى داشتند كه مورد
علاقه هر دو بود، ابو طلحه پسر را سخت دوست مى‏داشت، پسر بيمار شد، بيماريش شدت يافت، به مرحله‏اى رسيد كه ام سليم دانست كه كار پسر تمام است.
ام سليم براى اين كه شوهرش در مرگ فرزندش بيتابى نكند او را به بهانه‏اى به خدمت رسول اكرم (ص) فرستاد و پس از چند لحظه طفل جان به جان آفرين تسليم كرد.
ام سليم جنازه بچه را در پارچه‏اى پيچيد و در يك اطاق مخفى كرد، به همه اهل خانه سپرد كه حق نداريد ابو طلحه را از مرگ فرزند آگاه سازيد. سپس رفت و غذايى آماده كرد و خود را نيز آراست و خوشبو نمود. ساعتى بعد كه ابو طلحه آمد و وضع خانه را دگرگون يافت، پرسيد: بچه چه شد؟
ام سليم گفت: بچه آرام گرفت. ابو طلحه گرسنه بود، غذا خواست، ام سليم غذايى كه قبلا آماده كرده بود حاضر كرد و دو نفرى غذا خوردند و هم بستر شدند، ابو طلحه آرام گرفت، ام سليم گفت: مطلبى مى‏خواهم از تو بپرسم، گفت: بپرس گفت: آيا اگر به تو اطلاع دهم كه امانتى نزد ما بود و ما آن را به صاحبش رد كرده‏ايم ناراحت مى‏شوى؟
ابو طلحه گفت: نه هرگز، ناراحتى ندارد، امانت مردم را بايد پس داد.
ام سليم گفت: سبحان اللَّه، بايد به تو بگويم كه خداوند فرزند ما را كه امانت او بود از ما گرفت و برد. ابو طلحه از بيان اين زن تكان سختى خورد و گفت: به خدا قسم من از تو كه مادر هستى سزاوارترم كه در سوگ فرزندمان صابر باشم.
از جا بلند شد، غسل كرد، دو ركعت نماز به جا آورد، به حضور رسول اكرم (ص) رفت و ماجرا را از اول تا آخر براى آن حضرت شرح داد. رسول اكرم فرمودند: خداوند ديشب شما را قرين بركت قرار داد و نسل پاكيزه‏اى نصيب شما گرداند.سپس فرمود: الحمد للَّه الّذى جعل في امّتى مثل صابرة بنى اسرائيل. خدا را سپاس مى‏گزارم كه در امت من مانند صابره بنى اسرائيل قرار داد.
يكى از اصحاب پرسيد: اى رسول خدا! صبر صابره بنى اسرائيل چگونه بود؟حضرت فرمود: در بنى اسرائيل زن و شوهرى بودند، اين زن و شوهر دو پسر عزيزى داشتند روزى شوهر به زنش گفت: غذايى درست كن تا چند نفر از مردم را دعوت كنم. زن مطابق دستور شوهر غذايى تهيه كرد و مهمانها آمدند. اين زن و شوهر مشغول پذيرايى مهمانان بودند و دو پسرشان با هم بازى مى‏كردند كه ناگهان در چاه منزل افتادند و مردند. مادر وقتى متوجه شد كه بچه‏ها در چاه افتاده و مرده‏اند جنازه آنها را در پارچه‏اى پيچيد و در اطاقى گذاشت، هيچ گونه سر و صدايى نكرد كه مبادا وضع مهمانى شوهرش مختل گردد و به هم بخورد. وقتى شوهرش از پذيرايى مهمانها فارغ شد آمد نزد او و گفت: بچه‏ها كجايند. زن گفت: در خانه هستند و زن نيز خود را آراسته و خوشبو نمود به
طورى كه مقدمات مجامعت و همبسترى را با شوهرش آماده كرد و آنها با هم همبستر شدند پس از آن شوهر باز پرسيد فرزندانم كجا هستند؟ زن نيز گفت: در خانه هستند. آنگاه مرد فرزندانش را صدا زد آنها از اطاق ديگر خارج شدند و شتابان به طرف پدرشان آمدند زن از اين قضيه تعجب كرد و گفت: سبحان اللَّه به خدا قسم كه هر دو مرده بودند، ولى خداوند به خاطر صبر من اينها را زنده كرد.(1)
پی نوشت ها:
1. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏79، ص 151؛ حسين جناتى شاهرودى‏،ناشر نشر روح‏، آرام بخش دل داغديدگان، ص 161 - 163.