با سلام و احترام به شما بزرگواران
چه ادله می توان آورد برای فردی که در مورد شق القمر پیامبر می گوید در آن دوره مردم در مورد ماه گرفتگی اطلاعتی نداشتند و شق القمر یک ماه گرفتگی ساده بیش نبوده و مردم آن دوره به دلیل ناآگاه بودن آن را معجزه پیامبر دانسته اند ؟درست است که بزرگ ترین دلیل برای ما مسلمانان خود بیان این مسئله در قران است و اعتقاد به پیامبر عظیم اشان اما برای فردی که سوال را کرده و این دلیل برایش کافی نبود چه میتوان گفت ؟اگر میشود درباره شق القمر اطلاعات مکفی در اختیار ما بگذارید با سپاس فراون اجرتان با خدا
با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در مورد این ادعا نکته اول آن است که از چنین فردی دلیل بخواهیم. چون او ادعایی را مطرح می نماید و ارائه دلیل لازمه هر ادعایی است و اگر بنا بر طرح ادعا باشد ما هم در مقابل ادعا می کنیم که شق القمر دقیقا واقعه ای خاص مشتمل بر حادثه عجیب دو نیم شدن ماه می باشد؛ البته با این تفاوت که ما برای این ادعای درون دینی خود به شواهد نقلی استناد می کنیم و معتقدیم بر اساس این شواهد تاریخی چنین حادثه ای با همین خصوصیات و جزئیات رخ داده است.
اما در کنار این مساله اگر بخواهیم به صورت کاملا آزاد و نقادانه این ادعا را مورد بررسی و راستی آزمایی قرار دهیم باید عرض کنیم که این ادعا از جهات مختلف نادرست به نظر می رسد و نمی توان آن را پذیرفت:
1- یا ما از نظر تاریخی به وقوع حادثه ای به عنوان شق القمر به دیده تردید می نگریم و از اساس آن را مخدوش و جعلی می خوانیم و یا این که از نظر نقلی و تاریخی وقوع چنین حادثه ای را می پذیریم، اما در کم و کیف و ماهیت واقعه رخ داده دچار تردید می شویم ؛ روشن است که ادعای فرد مورد نظر قسم دوم است ، در این صورت باید دید اصل این واقعه به چه دلیل و بر اساس چه مقدماتی رخ داده است ؟
در منابع تاریخی و روایی به طور مبسوط این واقعه نقل شده از جمله نقل شده که : اجتمعوا أربعة عشر رجلا أصحاب العقبة ليلة أربع عشرة من ذي الحجة، فقالوا للنبي ... چهارده نفر در شب نیمه ماه ذی حجه به نزد پیامبر آمدند و گفتند هیج پیامبری نیست مگر آنکه معجزه ای دارد ، پس نشانه و معجزه تو در این شب چیست ؟ حضرت فرمود چه می خواهید ؟ گفتند اگر در نزد خدایت منزلتی داری امر کن به ماه که به دو نیم شود .... پیامبر به ماه امر کرد که به دو نیم شود پس ماه به دو نیم شد آنگاه پیامبر و یارانش سجده شکر بجا آوردند؛ سپس از پیامبر خواستند که ماه را به حال قبلی برگرداند و پیامبر هم همین کا را کرد؛ باز گفتند بالای ماه را بشکاف تا به دو نیم شود؛ پیامبر امر کرد و چنین شد؛ باز پیامبر و یارانش سر به سجده شکر گذاشتند.
آنگاه آن مردان گفتند ای محمد ! آنگاه که مسافران ما از شام بازگشتند از ایشان می پرسیم که آیا چنین حادثه ای را دیدند یا خیر، اگر همان گونه که ما دیدیم آن ها هم دیده باشند می فهمیم که این کار از جانی خدایت بوده و الا معلوم می شود که تو ما را سحر نموده بودی ... ». (1)
ازاین قبیل نقل ها به روشنی به دست می آید که اولا حادثه رخ داده شده هیچ شباهتی به ماه گرفتگی نداشت و در یک شب دو بار هم واقع شد نه یک بار و با ثانیا به عنوان معجزه از پیامبر درخواست شده بود و بدیهی است که معمولا اقوام مختلف در مقام مطالبه معجزه امری را درخواست می کردند که بسیار عجیب و غیر عادی باشد مانند درآمدن شتر از دل کوه یا دو نمی شدن درخت و .... نه امری مانند خسوف که بارها و بارها تجربه شده بود و تقریبا هر سال یک بار اتفاق می افتاد.
ثالثا اگر انجام این عمل از جانب خود پیامبر انجام می شد و مثلا خود ایشان می گفت که امشب بیایید تا معجزه ای برای شما انجام دهم این ادعا قابل طرح بود که ایشان از خسوف مطلع بود و با این ترفند خواست برای خود معجزه ای بتراشد، اما وقتی می بینیم در این نقل های تاریخی درخواست از جانب دشمنان و مخالفان است رخ داد ناگهانی خسوف معنا ندارد. مگر انکه بگوییم خداوند در غیر وقت آن خسوفی را ایجاد نمود تا معجزه ای برای پیامبرش باشد که اگر این گونه باشد خداوند همان خواسته افراد یعنی دو نیم کردن ماه را انجام می دهد تا جای حرف و حدیثی نباشد نه این که خسوفی را محقق نماید که آنان نخواستند .
2- حتی اگر از این نقل های روایی دست بکشیم باز نمی توان واقعه شق القمر را نوعی خسوف دانست زیرا خسوف و کسوف و مانند آن هرچند از نظر حقیقت و ماهیت برای مردم روشن نبود و نمی دانستند علت واقعی رخداد آن چیست اما وقوع آن برایشان امری متعارف و متداول بوده و با این خصوصیات معنا ندارد که یک حادثه خاص در زمانی معین به عنوان معجزه درذهن تاریخ ثبت شود؛ به علاوه که در طول سال های حیات پیامبر همه خسوف ها و کسوف ها آیات الهی معرفی می شدند که برای آن ها به شکل متعارف نماز آیات خوانده می شد و پیامبر اجازه برداشت های غیر عادی و خارق العاده در خصوص آن ها را نمی داد.
چنان که در تاریخ نقل شده که در وقت وفات فرزند کوچک پیامبر اسلام که ابراهیم نام داشت ناگهان کسوف رخ داد و آسمان تیره شد ؛ عده ای این امر را مرتبط با مرگ این کودک دانسته و آن را حاکی از تاثر خداوند و آسمان از این حادثه تلخ دانستند، اما رسول خدا به صراحت این ادعا را انکار نموده و فرمودند : «اين آيات خداست كه سنتى معين دارد و گرنه خورشيد و ماه از مرگ كسى نمي گيرند ». (2)
3- نکته مهمی که قابل تامل است این است که اخیرا برخی شواهد و قرائن به دست آمده که احتمال وقوع شق القمر را جدی کرده است ؛ یعنی بر اساس تصاويري كه چندي پیش توسط تلسكوپ هاي ناسا دريافت شده، وجود خطي دره مانند و عميق و طولاني در دور ماه به تاييد رسيده است كه بر اساس گفته برخي منجمان توجيهي برای این وضعیت وجود ندارد. مگر آنکه بگوییم ماه در مقطعی از حیات خود به دو نیم شده است و بر این اساس در منابع تاریخی جز حادثه اي نظير شق القمر نمي توان براي آن يافت.
در این خصوص مقالاتی در اینترنت موجود است ؛ تصاوير مربوطه را در اين آدرس مي توانيد ببينيد. (3)
پی نوشت ها :
1. قمى على بن ابراهيم، تفسير القمي، انتشارات دار الكتاب، قم، 1367 ش، ج 2، ص 341.
2. ابو القاسم پاينده، نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول (ص)، نشر دنياى دانش، تهران، 1382 ش، ص 35 .
3. http://antwrp.gsfc.nasa.gov/apod/ap021029.html>






