با سلام. من خیلی اوقات نمی توانم فرق بین غیبت و حرف های معمولی در مورد دیگران را تشخیص دهم. گاهی حرفی در مورد کسی می زنم( خوب یا بد) که همه آن را می دانند.یا گاهی وقتی از کسی بد می گویم دیگران می گویند اشکال ندارد چون درد دل است.یا مثلا در مورد ویژگی های بد فلان استاد به دوستانم می گویم. مثلا نحوه ی بد تدریس یا برخورد های بدش و کارهایی که سر کلاس می کند.فقط شنیده ام که غیبت یعنی پشت سر کسی حرف زدن ولی معنای دقیق و ریز آن را نمی دانم. لطفا توضیح دهید که حرفی که در مورد دیگران زده می شود چه وقت غیبت محسوب می شود.و آیا وقتی حلالیت گرفتن از شخص موجب کدورت وی و ناراحتی می شود و یا به هر نحوی مقدور نیست تکلیف ما چیست؟
با تشکر
با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
غیبت عبارت است از یاد کردن دیگران به کلام یا فعلی که اگر بفهمند، آن را خوش ندارند؛ حال موضوع آن نقص عضو افراد یا ضعف اخلاقی افراد یا کیفیت گفتاری یا کرداری آن ها باشد یا غیر آن. (1)
و در جایی که دسترسی به افراد غیبت شده داریم و فتنه و کدورت بیشتری در حلالیت طلبیدن نیست، باید حلالیت بطلبیم؛ اما اگر دسترسی نداریم یا در حلالیت طلبیدن فتنه ای نهفته است( و یا موجب ایجاد اختلاف و ناراحتی می شود ،) نباید حلالیت طلبید و استغفار کردن کافی است. (2)
و یکی از موارد استثنا از غیبت جایی است که عیبی که هر دو نفر می دانند نقل شود؛ یعنی اینجا غیبت نیست؛ البته به شرط اینکه موارد دیگر حرام مانند تمسخر یا اهانت یا تحقیر در آن نباشد. (3)
در مورد نحوه تدریس استاد اگر به عنوان مشاوره و نصیحت به دوستان تان می گویید که تدریسش ضعیف است، اشکالی ندارد. ولی اگر از شما در مورد ایشان مشورتی خواسته نشده، این مورد را نباید بگویید.
در مورد برخورد های بدش در کلاس، اگر اصرار بر این برخورد بد دارد و آن را علنی انجام می دهد و ترسی از پخش شدن آن ندارد، نقل برخورد بد ایشان غیبت نیست.
ولی درد دل کردن مجوز برای غیبت نیست و اشتباه می کنند کسانی که می گویند سخن شما اشکال ندارد چون درد دل است. درد دلی که مشتمل برغیبت باشد حرام است.
در تمام مواردی که گفتیم غیبت جایز است، شرطی وجود دارد و آن این است که،سخن شما مشتمل بر توهین تحقیر و یا تمسخر نباشد، وگرنه از این جهات مرتکب حرام شده اید.
موفق باشید.
پی نوشت ها:
1. بهشت اخلاق، مهدی نیلی پور، انتشارات مرغ سلیمان، ج 2، ص 585.
2. همان، ص 586.
3. همان.






