چرا تو ايران گفته ميشه نظام طاغوتي و شاهنششاهي 2500 ساله؟ آيا كوروش با اون عظمت و مقام و سجاياي اخلاقي جزء طاغوت به حساب مياد؟اصلا اين 2500 سال رو از چه وقتي به حساب ميارن و آيا اين حرف نفي پيشينه و تمدن و فرهنگ ما نيست؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
تعریف پادشاهی: شکلی است از نظام حکومتی که در آن فردی به عنوان رئیس کشور بر آن حکومت میکتد.
مرحوم دهخدا در لغتنامه پادشاه را به این واژگان معنا می کند: مَلِک، امیر، سلطان، فرمانروا، حاکم، مسلط، قاهر، صاحب اختیار.(1)
اصطلاحی که امروزه از واژه پادشاهی و نظام حکومتی آن شایع گشته آن است که در حکومت هیچگونه نقشی برای مردم در نظر گرفته نشده باشد، و اداره آن به شکل دیکتاتوری و استبدادی است، اما در زمانهای دورتر شاه، پادشاه و سلطان لزوماً به معنای حاکم دیکتاتور و مستبد نبوده است، برخی از حاکمان مستبد و جائر بوده برخی نیز عادل بوده اند.
در گذشته به حاکم و فرمانروا و رئیس کشور سلطان یا پادشاه اطلاق میشد، بدون در نظر گرفتن چگونگی به حکومت رسیدن وی.
همان گونه که امام علی(ع) میفرماید: «لابدّ للناس من أمیر؛ (2) مردم باید دارای یک حاکم باشند».
این مرز بندی ها و تفاوت ها در چگونگی به حکومت رسیدن و اطلاق واژگان متفاوت مربوط به عصر حاضر میباشد. ما پیرو متون گذشته برای خداوند متعال از واژه سلطنت استفاده می کنیم.
در دعاها به زبان می آوریم: «یا سلطان من لا سلطان له»، «اللهمّ إنّی أسئلک من سلطانک بأدومه و کلّ سلطانک دائم» و ... .
در مورد این که تعریف دقیق و مشخصههای نظام دیکتاتوری چیست، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. در این جا میتوان به چند کاربرد و ویژگیهای مهم و از نظامهای استبدادی اشاره کرد.
یک. حکومت دیکتاتوری واژه استبداد گاه معادل «Autoarchy» بهکار میرود. در این کاربرد دو معنای «حکومت بر خود» و «حکومت مطلقه» برای آن ذکر شده است. (3)
کاربرد دیگر آن برابر نهاده «Despotism» است. در تعریف «نظام دسپوتیستی و استبدادی» آمده : «نظامی است که در آن قدرت حاکمه و اختیارات نامحدود، به شخص ظالم و مستبدی مثل سلطان واگذار شده باشد».
عبدالرحمان کواکبی می گوید: استبداد عبارت است از تصرف کردن یک نفر یا جمعی در حقوق ملتی بدون ترس بازخواست.
گاهی نیز استبداد، به معنای دیکتاتوری (Dictatorship) به کار میرود و در تعریف آن گفته شده است: «حکومت مطلقه یک فرد یا گروه و یا طبقه، بدون این که ملازم رضایت مردم باشد.
بعضی ویژگیهای دیکتاتوری عبارت است از:
1. در کار نبودن هیچ قاعده و قانونی که بر اساس آن فرمانروا ناگزیر به پاسخگویی در برابر اعمالش باشد؛
2. کسب قدرت از طریق غیرقانونی؛
3. در کار نبودن حد مشخصی برای اعمال قدرت؛
4. نبودن هیچ قانونی برای جانشینی؛
5. اعمال قدرت از طریق وحشت و ترور و در جهت منافع یک گروه محدود؛
6. فرمانبرداری مردم از آن به علت ترس». (4)
فردمداری، خودکامگی و اعمال قدرت، بر اساس خواست و اراده شخصی و تابعیت قانون از اراده و تمایلات شخص یا گروه حاکم، از ویژگیهای بارز «حکومتهای استبدادی» است. «لویی چهاردهم مدعی بود: دولت منم و قانونهای دولت در سینه من است». (5)
بنا بر این خودخواهی، خودکامگی، شخص مداری، شخصپرستی، زورمداری، قانونگریزی، مسؤولیتگریزی و بیاعتنایی به خواست و مشارکت ستیزی - که خصلتهای اساسی رژیمهای استبدادی است
این که امام خمینی(ره) فرمود حکومت 2500 ساله طاغوت از بین رفت، مقصودشان حکومت شاهنشاهی موروثی از زمان کورش که غالب حکومتهای آنان استبدادی، دیکتاتوری و به تعبیر قرآن طاغوتی بوده است. (اگر چه در این بین برخی از حاکمان عدالت پیشه بوده اند) در دوران پهلوی برای آن حکومت پادشاهی دیکتاتوری (2500 ساله) جشن می گرفتند و گرنه حکومت پهلوی حدود پنجاه سال بیشتر عمر نداشت.
این که امام خمینی میفرماید حکومت 2500 ساله طاغوت از بین رفت، بدان جهت که حکومتی جایگزین آن شده است که با معیارهای اسلامی و انتخاب مردم اداره می گردد، نه استبدادی و دیکتاتوری تنها و نه دمکراسی غربی و مردم سالاری، بلکه جمهوری اسلامی و مردم سالاری دینی است.
ممکن است که حکم طاغوت از طرف امام برای غالب حکومت های پادشاهی در گذشته بوده و این کلام امام می تواند از نوع تغلیب اکثر بر اقل باشد یا شاید از این جهت که متصل به حکومت امام معصوم (ع) نبود و به تأیید الهی نبود.
پی نوشتها:
1. لغتنامه دهخدا، ج 4، ص 4636.
2. نهج البلاغه فیض، خطبه 40.
3. آقابخشی، علی، فرهنگ علوم سیاسی، ناشر: مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران. نوبت چاپ: اول/ 1374 ص24.
4. همان، ص 91.
5. عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست،نشر: نشر نی 1389،ص 278.






