سلام
در کتاب کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق در بخش توقیعات قائم، در توقیع شماره ی چهار، امام زمان جواب سوالات اسحاق بن یعقوب را دادند. عبارت معروف "و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا" در این نامه وجود دارد حال دو عبارت دیگر هم از جمله جوابهای سوالات است:
1- در قسمتی از جواب سوال اول این جمله به چشم می¬ خورد: "و اما سبیل عمی جعفر و ولده فسبیل اخوة یوسف علیه السلام"
2- جواب سوال دوازدهم: "و اما الخمس فقد ابیه لشیعتنا، و جعلوا منه فی حل الی وقت ظهور امرنا لتطیب ولادتهم و لا تخبث"
دو سوال دارم:
1-آیا توبه جعفر و فرزندانش پذیرفته شد و مومن در گذشتند؟
2- آیا خمس واجب است و اگر واجب است دلیل دادن خمس به مرجع تقلید چیست و چرا شهریه روحانیون از سهم امام علیه السلام پرداخت می شود؟

پرسش: توضیح توقیع امام زمان
شرح : سلام در کتاب کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق در بخش توقیعات قائم، در توقیع شماره ی چهار، امام زمان جواب سوالات اسحاق بن یعقوب را دادند. عبارت معروف "و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا" در این نامه وجود دارد حال دو عبارت دیگر هم از جمله جوابهای سوالات است: 1- در قسمتی از جواب سوال اول این جمله به چشم می¬ خورد: "و اما سبیل عمی جعفر و ولده فسبیل اخوة یوسف علیه السلام" 1-آیا توبه جعفر و فرزندانش پذیرفته شد و مومن در گذشتند؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در ابتداء این حدیث طولانی را ذکر می کنیم :
« محمّد بن يعقوب الكليني، عن إسحاق بن يعقوب قال: سألت محمّد بن عثمان العمري رحمه اللّه أن يوصل لي كتابا قد سألت فيه عن مسائل أشكلت عليّ، فورد التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان عليه السّلام: أما ما سألت عنه أرشدك اللّه و ثبتك من أمر المنكرين لي من أهل بيتنا و بني عمنا، فاعلم أنه ليس بين اللّه عزّ و جلّ و بين أحد قرابة، من أنكرني فليس مني و سبيله سبيل ابن نوح، و أما سبيل عمي جعفر و ولده، فسبيل اخوة يوسف عليه السّلام
و أما الفقاع فشربه حرام و لا بأس بالشلماب و أما أموالكم فما نقبلها إلّا لتطهروا
فمن شاء فليصل، و من شاء فليقطع فما آتانا اللّه خير ممّا آتاكم.
و أما ظهور الفرج فانه إلى اللّه و كذب الوقاتون. و أما قول من زعم أن الحسين عليه السّلام لم يقتل، فكفر و تكذيب و ضلال. و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فانهم حجّتي عليكم و أنا حجّة اللّه عليهم.
و أما محمّد بن عثمان العمري رضى اللّه عنه و عن أبيه من قبل فانه ثقتي و كتابه كتابي.
و أما محمّد بن علي بن مهزيار الأهوازي فسيصلح اللّه قلبه، و يزيل عنه شكه.
و أما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا إلّا لما طاب و طهر، و ثمن المغنية حرام.
و أما محمّد بن شاذان بن نعيم فانه رجل من شيعتنا أهل البيت.
و أما أبو الخطاب محمّد بن أبي زينب الأجدع فانه ملعون و أصحابه ملعونون فلا تجالس أهل مقالتهم فاني منهم برئ و آبائي: منهم براء. و أما المتلبسون بأموالنا فمن استحل شيئا منها فأكله فانما يأكل النيران. و أما الخمس فقد ابيح لشيعتنا و جعلوا منه في حل إلى وقت ظهور أمرنا لتطيب ولادتهم و لا تخبث. و أما ندامة قوم شكوا في دين اللّه على ما وصلونا به، فقد أقلنا من استقال و لا حاجة لنا إلى صلة الشاكين. و أما علة ما وقع من الغيبة فان اللّه عز و جل يقول: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ إنه لم يكن أحد من آبائي إلّا و قد وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه و إني أخرج حين أخرج و لا بيعة لأحد من الطواغيت في عنقي. و أما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس إذا غيبها عن الأبصار السحاب، و إني لأمان لأهل الأرض كما أن النجوم أمان لأهل السماء، فاغلقوا أبواب السؤال عما لا يعنيكم و لا تتكلفوا علم ما قد كفيتم و أكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم، و السلام عليك يا إسحاق بن يعقوب و على من اتبع الهدى؛(1) محمد بن يعقوب كلينى از اسحاق بن يعقوب روايت كرده كه از محمد بن عثمان عمرى(ره)خواهش كردم نامه مرا به امام قائم (ع) برساند و در آن سؤالاتى كه برايم مشكل شده بود نوشته بودم، به خط آن بزرگوار توقيعى برايم رسيد: خدا ترا ارشاد فرمايد و ثابت قدم نگهت بدارد اما آنچه از امر منكران من در ميان اهل بيتم و فرزندان عمويم از آن سؤال كرده‏اى پس بدان كه بين خدا و بين احدى قرابت نيست، هر كس مرا منكر شود از من نيست و راه او همان راه فرزند نوح (ع) است، اما راه عمويم جعفر و فرزندانش راه برادران يوسف است
و اما فقاع خوردنش حرام است ولى شلماب عيبى ندارد و اما اموالتان، ما آن را نمى‏پذيريم مگر اينكه پاك بسازيد، هر كس بخواهد بپيوندد و هر كس بخواهد جدا شود آنچه خدا به ما عطا فرموده بهتر از چيزى است كه به شما عطا كرده است و اما ظهور فرج به خداى تعالى مربوط مى‏شود و تعيين‏كنندگان وقت دروغ مى‏گويند و اما قول كسانى كه گمان كرده‏اند حسين عليه السّلام كشته نشده كفر و تكذيب و گمراهى است، و اما آنچه بعدها حادث مى‏شود در باره آنها به راويان حديث ما رجوع كنيد ايشان حجت ما بر شما هستند و من حجت خدا بر ايشان هستم.
و اما محمد بن عثمان عمرى كه خداوند خشنود باشد از او و از پدرش، از گذشته او مورد اعتماد من است و نامه او نامه من مى‏باشد و اما محمد بن على بن مهزيار اهوازى، به اين زودى خدا دل وى را اصلاح خواهد كرد و شك وى را زايل خواهد ساخت. و اما آنچه بر ايمان فرستادى آنها نزد ما پذيرفته نيست مگر آنچه پاك و پاكيزه باشد، و اجرت زن خواننده حرام است و اما محمد بن شاذان بن نعيم مردى از شيعيان ما اهل بيت است، و اما ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع ملعون است و ياران وى ملعون هستند، با معتقدان ايشان نشست و برخاست نكن زيرا من و پدرانم از ايشان بيزار هستيم. و آنان كه اموال ما را حلال دانستند و خوردند همانا آتش خورده‏اند و اما خمس به شيعيان ما مباح شده و تا ظهور امر ما بر ايشان حلال گشته تا ولادت ايشان پاكيزه بوده و خبيث نباشد. و اما پشيمانى جمعى كه در دين خدا شك داشتند با توجه به اينكه به ما پيوستند ما با هر كس تسامح خواست مسامحه كرديم، و نيازى نداريم به پيوستن با كسانى كه در شك هستند و اما علت غيبت كه واقع شده خداى تعالى مى‏فرمايد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ يعنى اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد نپرسيد از چيزهايى كه اگر برايتان ظاهر شود شما را بد [حال‏] مى‏كند. موضوع اين است كه هيچ كدام از پدران من نبود جز اينكه بيعت با طاغوت زمانش را در گردن داشت و من خروج مى‏كنم و حين خروج، بيعت هيچ طاغوتى را در گردن ندارم. و اما نحوه بهره‏ورى از من در ايام غيبتم مانند بهره‏مند شدن به خورشيد است زمانى كه ابر آن را از ديدگان غايب سازد، و به درستى كه من امان اهل زمين هستم، چنان كه ستارگان امان اهل آسمان هستند، پس درهاى سؤال را ببنديد از آنچه برايتان اهميت ندارد و خود را به دانستن آنچه در باره‏اش كفايت شده‏ايد به زحمت نيفكنيد و براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد. زيرا آن فرج شما مى‏باشد، اى اسحاق بن يعقوب سلام بر تو باد و بر كسى كه از هدايت پيروى نمايد».
اما راجع به جعفر کذاب فرزند امام علی النقی (ع) و برادر امام حسن عسگری (ع) که عموی امام زمان (ع) است روایات فراوان و مختلفی در مذمت ایشان آمده است که نشانی از توبه و پذیرش توبه و ایمان ایشان نیامده است و راجع به فرزندان جعفر کذاب به چیزی دست نیافتیم.
در کتاب هاب مختلف از جعفر کذاب اشارات زیادی شده است که همه دلالت بر بدی ایشان و مومن نبودن ایشان دارد:
1- شراب خواری و قماربازی می کرد و طنبور می نواخت ؛ (2)
2- با همراهی ماموران بنی العباس به خانه امام زمان (ع) هجوم بردند و به غارت آنجا پرداختند؛ (3)
3- ادعای دروغین بر امامت کرد و عامل بزرگی برای تحریک حکام به منزل امام زمان (ع) بود؛ (4)
4- او را مفسدی که بر خدا دروغ بسته و ادعای نبوت نموده نام برده اند؛ (5)
5- در روایتی وارد شده است كه چون جعفر «كذّاب» متولد شد، مردم به مبارك باد امام على النقى (ع) پدرش آمدند، ولى اثر شادمانى در چهره حضرت نديدند. چون جهت را پرسيدند فرمود: كار او ساده نيست! عنقريب مردم بسيارى را گمراه مي كند! روايات بسيارى در باره كارها و گفته‏هاى زشت جعفر كذّاب در دست است كه ما كتاب خود را پاك‏تر از اين مى‏دانيم كه آن را نقل نمی کنیم . (6)
پی نوشت:
1. درر الأخبار ،ترجمه نویسندگان سيد مهدى حجازى، سيد على رضا حجازى و محمد عيدى خسروشاهى‏، ناشر دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى‏، چاپ قم‏، سال 1419 ق‏، نوبت اول‏، ص 408؛ شيخ صدوق‏، كمال الدين و تمام النعمة، ناشر اسلاميه‏، چاپ تهران‏، چاپ 1395 ق‏، نوبت دوم‏ ، ج‏2، ص 485 .
2. محرمی غلام حسن ، جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ناشر دفتر انتشارات اسلامى‏، قم‏، سال 1378 ش‏،نوبت دوم‏، ص 763 .
3. همان ، ص 662 .
4. همان، ص 210 .
5. على دوانى‏،مهدى موعود - ترجمه جلد سيزدهم بحار، ناشر دار الكتب الاسلاميه، تهران‏‏، سال 1378ش‏، نوبت بيست و هشتم‏، ص 1260 .
6. همان، ص 785 .
پرسش: و اما الخمس فقد ابیه لشیعتنا، و جعلوا منه فی حل الی وقت ظهور امرنا لتطیب ولادتهم و لا تخبث" دو سوال دارم: 1- آیا خمس واجب است 2- اگر واجب است دلیل دادن خمس به مرجع تقلید چیست و چرا شهریه روحانیون از سهم امام علیه السلام پرداخت می شود؟
پاسخ:
$$$$
با سلام پرسش دوم پاسخ روشن تري مي طلبد :
يكي از واجبات مهم مالي در اسلام در عصر غیبت «خمس» است كه از فروع دين و جزء عبادات شمرده مي‏شود. از اين رو بايد با قصد قربت انجام گيرد. تمام مذاهب اسلامي (شيعه و سني) در اصل وجوب خمس، اتفاق نظر دارند. تنها اختلاف ميان آنان، موارد و مصارف آن است؛ لذا بيشتر اهل سنت بر اين باورند كه تنها به غنايم جنگي و گنج خمس تعلق مي‏گيرد. (1)
امّا فقيهان شيعي معتقدند: که خمس بر هفت چيز واجب است: 1. غنايم جنگي، 2. غواصي (اشيايي كه با فرورفتن در آب درياها به دست مي‏آيد)، 3. گنج، 4. معدن، 5. سود تجارت، 6. مال حلال مخلوط به حرام، 7. زميني كه كافر ذمي از مسلمان بخرد. پنج قسم اول مورد اتفاق شيعه و دو قسم اخير نظر مشهور آنان مي‏باشد. (2)
آنچه كه اكنون مورد بحث و پژوهش است، خمس سود و درآمد كسب مي‏باشد. خداوند متعال مي‏فرمايد: «و اعلموا انما غنمتم من شي‏ء فان لله خمسه و للرسول و ...».متن كامل آيه با ترجمه در پرسش 1 ذكر شده است. اين آيه كه به آيه خمس معروف است - به نظر فقيهان شيعي نه تنها بر وجوب خمس غنايم جنگي دلالت مي‏كند؛ بلكه شامل هر گونه درآمد كسب نيز مي‏باشد. واژه «غنيمت» از نظر لغت معناي گسترده‏اي دارد و به هرگونه درآمد و فايده‏اي كه به انسان مي‏رسد، گفته مي‏شود. (3)
غنيمت جنگي و سود تجارت، هر دو غنيمت شمرده مي‏شوند و مشمول آيه مي‏گردند. البته هر چند شأن نزول آيه در مورد غنايم جنگي است، ولي اين سخن معروف است كه شأن نزول، هيچ گاه مخصص نيست و نمي‏تواند آيه را به آن محدود كند. در تقريرات درس حضرت آيت‏الله بروجردي چنين آمده است:
درست است كه آيه در مورد خاص نازل شده است؛ ولي هيچ‏گاه مورد، مخصِص نيست و دانشمندان اهل سنت هم - كه خمس را در غير غنايم جنگي انكار نموده‏اند در اين آيه، مورد را تخصيص دهنده و محدود كننده ندانسته‏اند، در حالي كه آيه در غزوه بدر نازل شده، آن را شامل تمامي جنگ‏ها شمرده‏اند و اگر قرار بود مورد خاص، در آيه مخصص باشد، بايد آن را محدود به جنگ بدر بدانند.(4)
گذشته از همه اينها، در روايت معتبري (معروف به صحيحه علي بن مهزيار)، امام جوادعليه السلام غنيمت در آيه را به معناي گسترده‏اي در نظر گرفته و آن را به درآمد كسب تفسير نموده است. در بخشي از آن آمده است: «فاما الغنائم و الفوائد فهي واجبة عليهم في كل عام قال الله تعالي: و اعلموا انما غنمتم من شي‏ء فان لله خمسه...».(5)
در اين حديث امام‏ (ع) واژه «الفوائد» را در كنار «الغنائم» جاي داده و هر دو را مصداق آيه قلمداد نموده است و ترديدي نيست كه منظور از «فوايد» هر گونه سود و درآمدي است كه به انسان مي‏رسد. بنابراين از مجموع موارد و قراين ياد شده، به دست مي‏آيد كه خمس درآمد در قرآن، به صراحت از آن ياد شده و بر وجوب آن دلالت مي‏كند؛ به ويژه آنكه حضرت‏ نيز از آن معناي وسيعي را دريافته و براي ما تبيين و تفسير كرده است. چنانچه كسي در تمام آنچه كه بيان شد، اشكال كند و آيه را در خمس غنايم جنگي منحصر كند، در پاسخ خواهيم گفت: به جز قرآن، روايات متعددي از امامان معصوم وارد شده است كه به خوبي بر وجوب خمس درآمد دلالت مي‏كند (6): و تمامي فقيهان شيعه نيز به آنها استناد جسته و در كتاب‏هاي فقهي خود ذكر كرده‏اند.
گفتني است كه از سويي اكثر اهل سنت، خمس در غير غنايم جنگي را انكار نموده‏اند و از ديگر سوي، دسترسي به صندوق زكات بر سادات بني‏هاشم حرام شمرده‏اند در حالي كه در بين اين دسته نيز، همانند سايرين يتيم و مسكين به چشم مي‏خورند. اكنون اين سؤال پيش مي‏آيد، كه فقراي سادات بني‏هاشم، از چه بودجه‏اي امرار معاش كنند؟ با اين اعتقاد كه جنگ در تمام دوران زندگي و در همه جوامع پا بر جا و هميشگي نيست كه بتوانند از خمس غنايم جنگي ارتزاق كنند. (7)
و اما این که خمس را واجب است به مرجع تقلید داد شود این است که چون طبق احادیث رسیده از امامان معصوم(ع) فقهایی که شرائط فقاهت را داشته باشند نایب امامان معصوم ودر عصر غیبت نایب امام زمان (ع) هستند واز جانب آن حضرت اختیاراتی به آنان تفویض شده است از جمله صاحب اختیار این گونه اموال می باشند که اینان مکلف شده اند به مصرف واقعی آن برسانند و بیشتر فقیهان براین نظرند که بهترین جای مصرف خمس حوزه های علمی شیعه است آنهم باشرائط خاص خودش چون این مراکز بهترین متصدیان ترویج و نشر احکام الهی بر اساس مکتب امامیه هستند و عبارت شهید در لمعه ناظر به همین معنااست، نایب أو إلى نوابه و هم الفقهاء العدول الإماميون الجامعون لشرائط الفتوى ، لأنهم وكلاؤه ، (8) علاوه بر این از آیة الله مکارم در همین ارتباط استفتاء شده است. ایشان به فرمایش امام علی در نهج البلاغه استناد کردند که بهترین جا برای مصرف ارباح مکاسب جهت احیای امر به معروف حوزه های علمیه و طلاب علوم دینی که با شرائطی مشغول به تحصیل هستند می باشد . (9)
البته دقت كنيد كه همه خمس خرج حوزه هاي علميه نمي شود؛ بلكه مراجع و علماء مقداري از آن را به خود افراد اجازه مي دهند تا به سادات فقير بپردازند و مقداري خرج ساخت موسسات ديني و مقداري براي ساخت مساجد مقداري براي چاپ كتاب هاي ديني و ...، هزينه مي كنند.
پی نوشت ها:
1. مغنيه، محمدجواد، الفقه علي المذاهب الخمسة، ص 186 و خويي، سيدابوالقاسم، مستند العروة الوثقي، كتاب الخمس، ص 197.
2. محمد حسن حرعاملی ،وسائل الشيعه، بیروت ، دار احیاء التراث ، ج 6، باب 8، ابواب ما يجب فيه الخمس، ح 5.
3. مجمع البحرين، لسان العرب، تاج العروس، ماده «غنم».
4. آیة الله بروجردی زبدة المقال، ص 5.
5. وسائل الشيعه، ج 6، باب 8، ابواب ما يجب فيه الخمس، ح 5.
6. وسائل الشيعه، ابواب ما يجب فيه الخمس و ابواب الانفال.
7. مستند العروة الوثقي، كتاب الخمس، ص 343.
8. لمعه دمشقیه، ج 2، ج ، ص 72.
9. ناصر مکارم، قم انتشارات، مدرسه الامام امیرالمومنین ، سال 1381، استفتائات ، ج 1، ص 318 .