آیاریاست را خودمان تعیین می کنیم یا شخص بالاتر؟

پرسشگر گرامي با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز
از نظر شیعه ریاست و سرپرستی بعد از پیامبر از آن امام معصوم است و امامت منصبی الهی و در تداوم رسالت پیامبر(ص) است. از این رو، امام باید از فضایل و صلاحیت‌های ویژه‌ای برخوردار باشد تا در استمرار بخشیدن به رهبری پیامبر توفیق یابد.
از نظر شیعه امام باید تمام ویژگی‌های پیامبر را به جز نبوت که در دریافت و ابلاغ وحی تجلی می‌یابد ،دارا باشد، از این منظر امام شخصی است دارای مقام عصمت و برخوردار از علوم خدادادی که می‌تواند تفسیری به دور از خطا، از کتاب و تعالیم پیامبر ارائه دهد و رهبری امت را در همه شئون دینی و دنیوی آنان بر عهده گیرد.
اما نحوة تعیین امام وسر پرست جامعه شبیه تعیین پیامبر است و از سوی خداوند انجام می‌گیرد.(1) بر اساس باورهای شیعی نص تنها راه تعیین امام از سوی خدا و پیامبرش است. در قرآن کریم آیات متعدد در باب امام و خلیفه بعد از پیامبر آمده است. از آن جمله آیة ولایت:
«إنّما ولیّکم الله ورسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون؛(2) ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند، همان کسانی که نماز بر پا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند».بسیاری از علمای شیعه و اهل سنت نقل کرده‌اند که این آیه در شأن علی(ع) نازل گردیده است.(3) نیز در آیة تبلیغ آمده:
«یا أیّها الرّسول بلّغ ما اُنزل إلیک من ربّک وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس؛(4) ای پیامبر !آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنی ،پیامش نرسانده‌ای و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد».
در کتاب های کلامی و اعتقادی به تفصیل آمده(5) که این آیه که از آن به آیة تبلیغ یاد می‌شود، ناظر به ابلاغ امامت و ولایت علی به مردم است. حضرت خوف آن داشت که اگر این جریان را به مردم اعلام نماید ،موجب شود که عده‌ای او را متهم به جانبداری از علی و نسبی و فامیلی نمودن خلافت بعد از خود بکنند .از این رو تأخیر می‌کرد ،ولی خداوند به حضرت فرمود: «خدا تو را از مردم حفظ می‌کند. بدون هراس مسئله خلافت را ابلاغ نما».
بنابر این اولین راه تعیین امام همان نصوص قرآن است. راه دیگر سنت و روایات قطعی و متواتر است که از سوی پیامبر(ص) رسیده ، از جمله حدیث معروف منزلت، و حدیث غدیر که بر اساس آیه تبلیغ (که قبلاً اشاره شد) پیامبر از سوی خداوند مأمور شد در غدیر خم امامت و خلافت بعد از خود را به مردم معرفی کند. حضرت خطاب به مردم فرمود:
«زود باشد که دعوت حق را اجابت کنم و از دنیا رخت بربندم .از من و شما سؤال خواهد شد، پس شما چه خواهید گفت؟» مردم گفتند: گواهی می‌دهیم که تو پیام الهی را رساندی و ما را پند و اندرز دادی و در این راه هیچ کوششی دریغ نداشتی. پیامبر پس از گرفتن گواهی از مردم بر توحید و نبوت و معاد فرمود: «فمن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه؛ پس هر کس من مولای اویم، علی نیز مولای اوست».(6)
با اندک تأملی در واقعة غدیر و سخنان پیامبر آشکار می‌شود که هرچند پیش از آن رسول خدا(ص) در مناسبت‌های گوناگون خلافت و امامت علی(ع) را برای مردم اعلام کرده بود، اعلام رسمی و عمومی این امر در روز غدیر خم انجام پذیرفت ،به گونه‌ای که حجت بر همگان تمام شود و عذر و بهانه‌ای برای انکار این امر باقی نماند.(7)
بنابراین حضرت علی (ع) به عنوان اولین امام از طرف خداوند تعیین شده و به پیامبر ابلاغ شده است. امامان بعدی نیز از طرف خداوند منصوب می شوند و اعلام آن ها هم در کلام پیامبر ذکر شده و هم در کلمات امام پیشین که امام بعد از خود را به مردم و شیعیان معرفی نموده اند.
رسول خدا(ص) فرمود:
«وصیّ و خلیفه بعد از من علی بن ابی طالب، بعد از او نواده‌ام حسن و حسین(ع) است. بعد از حسین(ع) نه نفر از صُلب حسین امام هستند که نام آنان عبارت‌اند از علی، بعد از او فرزندش محمد، بعد از او فرزندش جعفر، بعد از او فرزندش موسى، بعد از او فرزندش علی، بعد از او فرزندش محمد، بعد از او فرزندش علی، بعد از او فرزندش حسن، بعد از او فرزندش حجت بن الحسن، این دوازده نفر امامان بعد از من هستند.(8)در این باره یکی از عالمان بزرگ اهل سنت سخنی شنیدنی دارد :
احادیث که دلالت می‌کند جانشینان پیامبر(ص) دوازده نفرند که از طریق‌های مختلف نقل شده و به حد شهرت رسیده و با گذشت زمان دانسته شد که مقصود رسول خدا از این سخن، امامان دوازده‌گانه از اهل بیت و عترت اویند، زیرا نمی‌توان این حدیث را بر جانشینان پس از او از اصحابش حمل کرد، چرا که تعداد آن ها از دوازده نفر کم تر است. هم چنین نمی‌توان آن را بر حکام اموی تطبیق کرد، زیرا آنان از دوازده نفر بیش ترند و غیر از عمر بن عبدالعزیز همة آن ها مرتکب ظلم آشکار بودند، نیز آنان از بنی‌هاشم نیستند، در حالی که پیامبر(ص) فرمود: آنان همگی از بنی هاشم هستند،نیز نمی‌توان آن را به حکّام بنی عباس حمل نمود، زیرا تعداد آنان نیز از دوازده نفر بیش تر است،‌بنابر این راهی جز این نیست که آن حدیث بر ائمه دوازده‌گانه یعنی اهل بیت پیامبر(ص) حمل شود، به خصوص آن که آن ها داناترین، بزرگوارترین و با تقواترین مردم اهل زمان خود بودند و نَسَب آنان از همه برتر و نزد خدا گرامی‌تر بودند.(9)
بنابر این چون دین خدا در حدوث و بقا نیاز به سرپرست معصوم دارد، همان طور که در آغاز پیامبر از سوی خدا معین و برای هدایت مردم و ابلاغ دین فرستاده می‌شود، برای حفظ و تبیین احکام دین نیز امام معصوم لازم است و کسی غیر از خداوند از عصمت آن ها آگاهی ندارد. تعیین و مشخص کردن امام نیز از سوی خداوند انجام می‌شود، از این رو ائمه شیعه از سوی خداوند تعیین و به وسیله پیامبر(ص) به مردم معرفی شده‌اند.
امامت و ولایت در واقع جایگزین نبوت و رسالت است، همان طور که امام جانشین پیامبر (ص) است، همان شؤون و مسئولیت پیامبر به غیر از مقام نبوت در امام به عنوان جانشین پیامبر مطرح است، یعنی همان طور که پیامبر غیر از بیان احکام شریعت نظیر آنچه در سوال آمده، دارای مقام حکومت و مدیریت جامعه بوده است، جانشینان او نیز همین سمت را داشته‌اند، همان دلایلی که اثبات می‌کند رسول خدا سمت حکومت داشته ، ثابت می‌نماید که جانشین او نیز همین سمت را داشته است، زیرا انسان با نهاد خدادادی خود بدون هیچ گونه تردید درک می کند که هرگز جامعه متشکلی مانند یک کشور یا یک شهر یا ده یا قبیله و حتی یک خانه که از چند نفر تشکیل یابد، بدون سرپرست و زمامداری که چرخ جامعه را به کار اندازد و اراده او را با اراده‌های جزو حکومت کند، و هر یک از اجزای جامعه را به وظیفه اجتماعی خود وا دارد، نمی‌تواند به بقای خود ادامه دهد . در کم ترین وقتی اجزای آن جامعه متلاشی شده، وضع عمومیش به هرج و مرج گرفتار خواهد شد،
به همین دلیل کسی که زمامدار و فرمانروای جامعه ای است (اعم از جامعه بزرگ یا کوچک) و به سمت خود و بقا جامعه عنایت دارد، اگر بخواهد به طور موقت یا غیرموقت از سر کار خود غیبت کند، جانشینی به جای خود می‌گذارد . هرگز حاضر نمی‌شود که قلمرو فرمانروایی و زمامداری خود را سر خود رها کرده، از بقا و زوال آن چشم پوشد. رئیس خانواده‌ای که برای سفر چند روزه یا چند ماهه می‌خواهد خانه و اهل خانه را وداع کند، یکی از آنان (یا کسی دیگر را) برای خود جانشین معرفی کرده، امور منزل را به وی می‌سپارد. رئیس موسسه یا مدیر مدرسه یا صاحب دکانی که کارمندان یا شاگردان چندی زیر دست دارد، حتی برای چند ساعت غیبت، یکی از آنان را به جای خود نشانیده ، دیگران را به او ارجاع می‌کند . به همین ترتیب. اسلام دینی است که به نص کتاب و سنت بر اساس فطر استوار است . آئینی است، اجتماعی که در هر آشنا و بیگانه این نشانی را از سیمای آن مشاهده می‌کند . عنایتی که خدا و پیامبر با اجتماعیت این دین مبذول داشته‌اند، هرگز قابل انکار نبوده و با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست.
پیامبر اکرم (ص) نیز عقد اجتماع را در هر جائی که اسلام در آن نفوذ پیدا می‌کرد، ترک نمی‌کرد . هر شهر یا دهکده‌ای که به دست مسلمانان می‌افتاد، در اسرع وقت سرپرست و عاملی در آن جا نصب مي شد و زمام اداره امور مسلمانان را به دست او می‌سپرد، حتی در لشکرهایی که به جهاد اعزام می‌کرد، گاهی برای اهمیت مورد بیش از یک رئیس و فرمانده به نحو ترتیب برای ایشان نصب می‌نمود حتی در جنگ موته چهار نفر رئیس تعیین فرمود که اگر اولی کشته شد، دومی . اگر دومی کشته شد، سومی ، به ریاست و فرماندهی بشناسند . هم چنین به مسئله جانشینی عنایت کامل داشت . هرگز در مورد لزوم، از نصب جانشین فروگذاری نمی‌نمود. هر وقت از مدینه غیبت می‌فرمود، والی به جای خود معین می‌کرد. حتی در موقعی که از مکه به مدینه هجرت ‌نمود و هنوز خبری نبود، برای اداره چند روزه امور شخصی خود در مکه و پس دادن امانت‌هایی که از مردم نزدش بود، علی (ع) را جانشین خود قرار داد.هم چنین پس از رحلت نسبت به دیون و کارهای شخصی خود علی (ع) را جانشین نمود. به همین دلیل هرگز متصور نیست که پیامبر رحلت کند و کسی را جانشین خود قرار ندهد و سرپرستی برای اداره امور مسلمانان و گردانیدن چرخ جامعه اسلامی، نشان ندهد. (10)
رسول خدا برای خود جانشین تعیین کرده و بر اساس روایات متواتر نظیر غدیر خم، حدیث منزلت، حدیث یوم دار، حدیث ثقلین و آیه ولایت ،علی بن ابی طالب جانشین و خلیفه رسول خدا (ص) بوده است . (11) بعد از رسول خدا اماما ن معصوم سرپرست امت بوده اند و بعد از آن ها در عصر غیبت امام زمان ،فقهای جامع شرایط ولی و سر پرست مردم اند . قرآن کریم فرمود: «اطیعوا الله وأطیعوا الرسول واُولی الأمر منکم؛(12) از خدا و بیامبر و صاحبان امر از خودتان اطاعت کنید».
گرچه مصداق اصلی «اُولو الامر منکم» حضرات ائمه معصومین(ع)اند، ولی در زمان غیبت حضرت مهدی، فقهای جامع الشرایط به عنوان نوّاب عام حضرت نسبت به امور حکومتی امت اسلامی حق اعمال نظر و تصرف و حکومت دارند. در روایات در این باره سخن فراوان بحث شده، از جمله در روایتی آمده :در زمان غیبت به کسی مراجعه نمایید که احکام ما را می داند و از حلال و حرام آگاه است. ما آن ها را حاکم بر شما قرار دادیم.‌ هر گاه حکمی بر شما بنمایند و از آنان نپذیریید ،به حکم خدا بی اهمیتی نموده‌اید و ما را رد کرده‌اید و ردّ ما ردّ بر خداوند و در حد شرک به اوست.(13)
در فقه رضوی آمده: «منزله الفقیه فی هذا الوقت کمنزله الانبیاء فی بنی اسرائیل؛(14) جایگاه فقها در این زمان مانند جایگاه انبیا میان بنی اسرائیل است».
بر اساس این گونه داده‌های دینی می توان گفت که به لحاظ منابع دینی دلایل متعدد و فراوان ولایت فقیه را همراهی می کند و کمبودي در این جهت وجود ندارد . در روایات فراوان درباره ولایت فقیه جامع شرایط سخن گفته شده است.(15)
2ـ اما در باره راهکارهای اثبات ولایت فقیه به بیان استاد جوادی آملی اشاره می شود :
در تبیین دلیل تلفیقی از عقل و نقل بر اثبات زعامت فقیه عادل در عصر غیبت می توان گفت که صلاحیت دین اسلام برای بقا و دوام تا قیامت، یک مطلب قطعی و روشن است . هیچ گاه بطلان و ضعف و کاستی در آن راه نخواهد داشت. تعطیل نمودن اسلام در عصر غیبت و عدم اجرای احکام و حدود آن ، سدّ از سبیل خدا و مخالف با ابدیت اسلام در همه شئون عقاید و اخلاق و اعمال است. از این دو جهت، هرگز نمی‌توان در دوران غیبت که ممکن است به هزاران سال بیانجامد، بخش مهم احکام اسلامی را به دست نسیان سپرد و حکم جاهلیت را به دست زمام‌داران خودسر اجرا کرد . نمی‌توان به بهانة اینکه حرمان جامعه از برکات ظهور آن حضرت(ع) نتیجة تبهکاری و بی‌لیاقتی خود مردم است، زعامت دینی زمان غیبت را نفی نمود و حدود الهی را تعطیل کرد.
بی‌تردید تعطیل اسلام، هیچ‌گاه مورد رضایت خداوند نیست . به همین دلیل، انجام این وظایف بر عهدة نمایندگان خاص و عام حضرت ولی عصر(ع) است. بررسی احکام سیاسی و اجتماعی اسلام گویای این مطلب است که بدون زعامت فقیه جامع الشرایط، تحقق این احکام امکان‌پذیر نیست . عقل با نظر نمودن به این موارد حکم می کند که خداوند یقیناً اسلام و مسلمانان را در عصر غیبت بی‌سرپرست رها نکرده و برای آنان جانشین معصوم تعیین نموده است.
در عصر غیبت فقهای جامع‌الشرایط احکام فردی و عبادی مسلمین را در کمال دقت استنباط نموده ،به آن عمل می کنند و به دیگران نیز اعلام می نمایند . احکام سیاسی و مسایل اجتماعی اسلام را نخست از منابع دین به دست آورده و آن گاه اجرا می کند.(16)
دلیل دیگر بر ضرورت ولایت فقیه اینکه: به حکم عقل و تجربه بشری جامعه بدون حکومت و مدیریت سیاسی و نظم و اداره نمی‌شود، بنابر این حکومت و حاکم بر جامعه کسی باید باشد که صلاحیت کامل برای آن کار را داشته باشد .بی‌تردید بعد از حضرت معصومین(ع) بهترین فرد برای حکومت و حاکمیت ،فرد عادل و آگاه به احکام اسلام است و آن همان ولی فقیه و مجتهد جامع شرایط است چون آگاهی از احکام و عدالت دو رکن اساسی حکومت اسلامی است . این دو خصوصیت در مجتهد عادل تحقق پیدا می کند. پس هیچ فردی سزاوارتر از او برای حکومت قابل فرض نیست ،چون به فرض کسی دارای عدالت باشد، ولی فرد فاقد فقاهت نمی‌تواند حکومت را بر اساس قوانین اسلام اداره نماید. از این رو ولایت فقیه در حکومت اسلام ضرورت انکار ناپذیر دارد.
پی‌نوشت‌ها:
1. آموزش کلام اسلامی، ج 2، ص 132، نشر طه، قم 1383ش.
2. مائده (5) آیه 55.
3. سیمای اهل بیت در عرفان امام خمینی، ص 209، نشر مؤسسة آثار امام خمینی، 1387ش.
4. مائده، آیه 67.
5. آموزش کلام اسلامی، ج 2، ص 160.
6. علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 2، ص 34 ـ 42، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1366ش.
7. آموزش کلام اسلامی، ج 2، ص 167.
8. سیمای اهل بیت در عرفان امام خمینی، ص 206، نشر مؤسسه آثار امام 1387ش.
9. حافظ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، نقل از: سیمای اهل بیت در عرفان امام خمینی 206.
10. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص 109- 110- 111، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1348 ش .
11. محمد سعیدی مهر ،آشنایی با کلام اسلامی، ج 2، ص 155، نشر طه، قم 1383 ش .
12. نساء (4) آیه 59.
13. جوادی آملی، ولایت فقیه، ص 182.نشر مرکز اسرا قم 1387 ش
14. همان، ص 179.
15. همان.
16. همان، ص 168.