با سلام
من قبلا پرسشی مطرح کردم که لطف نموده و پاسخ را به ایمیلم ارسال نمودید
که جهت یادآوری ، متن کامل آن و پاسخ شما را مجدد ارسال می کنم
لازم است به عرض برسانم بنده به فتوای امام خمینی (ره) ، به آقای خامنه ای رجوع کردم
حال بگویید حکمم چیست ؟ و آیا تا الان من مرتکب گناه شده ام ؟
تکلیفم چیست ؟
با سلام اينجانب دختري هستم كه در يك خانواده مذهبي زندگي مي كنم و خودم هم پايبند مسائل ديني مي باشم فرزند اول خانواده مي باشم و در سن 19 سالگي كه خودم و والدينم تقريباً هيچگونه تجربه اي نداشتيم به عقد پسري در آمدم وپس از مدتي متوجه شديم كه برخلاف خانواده اش ، فردي لاابالي بوده و پايبند مسايل ديني نيست . لذا خانواده ام تصميم به جدايي ما گرفتند. خاله مادرم كه مدتها بود به گوش مادرم مي خواند كه اينها به درد هم نمي خورند و ... پس ازجدايي ما براي پسرش كه 2سال از من كوچكتر بود به خواستگاري من آمد ولي من علاقه اي به او نداشتم ورفت و آمدها و اصرارهاي ايشان تا 4 سال طول كشيد و بالاخره در سن 25 سالگي رضايت من رو گرفته و به عقد ايشان درآمدم ايشان ساكن مشهد بودند و و من تهران . لذا فقط يك هفته ايشان را ديدم و و بعد هم بين خانواده ها اختلاف ايجاد شد و من هم ديدم ايشان توان حل مشكلات را ندارد لذا باز هم باعث جدايي ما شد با وجود خواستگارهايي كه داشتم ولي مي ترسيدم و تا سن 35 سالگي ازدواج نكردم تا موضوع ازدواج خواهرم پيش آمد و خانواده ام مي گفتند اول بايد دختر اولمان ازدواج كند . من هم ديدم مانعي برسر راه خواهرم هستم عليرغم ميل باطني ام ، به يكي ازآنها كه فردي ظاهراً مذهبي بود جواب مثبت دادم و قبل از عقد به او گفتم كه قبلاً دوبار نامزد كردم . رفتيم محضر عقد كرديم و چون ايشان نمي خواست مدت نامزديمان طولاني شود قرار بود در طول يكهفته مراسم عقد و عروسي برپاشود . بعد از محضر به منزل ما آمد و مجدد مسايل قبل را مطرح كرد و بهانه كرد كه تو قبلاً به من نگفتي نامزد كردي و .... فرداي آنروز براي طلاق اقدام كرد و بعد هم گفت اگر مهريه ات را ببخشي من با تو زندگي خواهم كرد . من متوجه شدم كه ايشان از قبل چنين نقشه اي داشته و فرد زندگي نيست لذا باز هم طلاق. لذا من دوشيزه اي هستم كه سه بار عقد كردم و جدا شدم الان 40 سال دارم و با وجود نيازي كه دارم ولي از ازدواج مي ترسم و به هركسي نمي توانم اطمينان كنم. با توجه به شرايط و موقعيتي كه دارم هنوز خواستگارهايي دارم ولي هركس را كه من قبول دارم تا بفهمد سه بار عقد كردم چون از اصل ماجرا اطلاعي ندارد پيش نمي آيد . مدت 5 سال است كه بدون اطلاع خانواده ام با فردي دوست هستم ايشان هم فردي مذهبي است ويك سال از من بزرگتر است و تاكنون ازدواج نكرده ودراين مدت 5 سال هم هيچگونه خطايي از اونديدم. و تنها مورد اين است كه به علت فوت پدرو مادرش تصميم به ازدواج ندارد. خواهرش هم از رابطه ما اطلاع دارد و از من مي خواهد كه برادرش را تنها نگذارم اينها را گفتم تا اين سوال را بپرسم كه با اين اوصاف آيا من مي توانم با ايشان ازدواج موقت داشته باشم ؟ آيا نياز به اذن و اجازه پدر مي باشد ؟ مي ترسم اگر اينكار را نكنم مي ترسم به گناه بي افتم . از طرفي نمي توانم به خانواده ام چيزي بگويم تكليفم چيست ؟
پاسخ:
$$$$با سلام و عرض تبريک فرا رسيدن سال نو و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
به نظر امام خميني (ره) دختر باکره براي ازدواج دائم و موقتش بايد از پدرش اجازه بگيرد. عقدش بدون اجازه از پدرش باطل است. (1) اما با توجه به اينكه شما بايد با اجازه مرجع زنده به تقليد از امام باقي مانده باشيد، مي توانيد در اين مسئله به نظر مرجع جديد خود كه اجازه را در چنين مواردي شرط نمي داند (مثل آيت الله مكارم) رجوع كنيد
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
به نظر آیت الله خامنه ای شما که هنوز باکره هستی، برای ازدواج دائم یا موقت بنا بر احتیاط واجب باید از پدر یا جد پدری اجازه بگیری. (1)
پی نوشت:
1. آیت الله خامنه ای ، پاسخ سوال های مورد ابتلا ، م50.






