پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
فراموش كردنش خيلي سخته. چيكار كنم؟
دوست پسر شما از جمله معدود پسراني است كه حداقل برخي از حقائق اين روابط صددرصد آسيب زا و نافرجام را به سمع و نظر شما رسانده است. از نظر ما روان شناسان «خيلي ...

فراموش كردنش خيلي سخته. چيكار كنم؟

دوست پسر شما از جمله معدود پسراني است كه حداقل برخي از حقائق اين روابط صددرصد آسيب زا و نافرجام را به سمع و نظر شما رسانده است. از نظر ما روان شناسان «خيلي دوست داشتن» بيش از آن كه حكايت از يك امر مثبت داشته باشد حكايت از يك امر منفي و حتي مرضي دارد.

عشق و وابستگي عاطفي هر چند ظاهري رويايي و ماورايي دارند، ولي در واقع ريشه در برخي ناهنجاري هاي روحي احتمالي مانند اضطراب، افسردگي و وسواس فكري دارد. وقتي من مضطربم، بديهي است كه به دنبال يك آرامشگر دروني يا بيروني بگردم، حال اگر در اين شرايط با يك جنس مخالف رابطه برقرار كنم بعد از مدتي آن جنس مخالف به صورت كاذب و غيرواقعي از سطح اضطراب مي كاهد. اين آرامشگر كاذب بيروني بعد از مدتي دوري اش براي من دشوار مي گردد و فرد حتي با تصور دوري و فراق وي دچار اضطراب فزاينده مي گردد. جنس مخالف مانند آب شور است كه  هر چند در ابتدا كمي رفع عطش مي كند ولي در ادامه چندين برابر بر سطح عطش و تشنگي ما مي افزايد. اگر در خود دقت كرده باشد از وقتي كه با اين پسر دوست شده ايد ميزان اضطراب شما نه تنها كاهش نيافته، بلكه به انواع و انحاي مختلف فزوني يافته است.

دختران افسرده دل چه بسا با يك ابراز علاقه جنس مخالف به وي وابسته گردند و بعد از مدتي او را تنها معناي زندگي خود قلمداد كنند. به گونه اي كه زندگي بدون وي را ناشدني يا حداقل بسيار دشوار بدانند.

واقعيت اين است جنس مخالف در بهترين شرايط نمي تواند چيزي جز يك معناي موقت و گذرا به ما ارزاني دارد و  هر چه بيشتر در مسير رابطه با جنس مخالف گام بر مي داريم نه تنها از درجه افسردگي احتمالي ما كاسته نمي شود. بلكه به صورت روزافزون بر شدت آن افزوده مي گردد. ما بايد معنا زندگي را در درون خود جستجو نماييم وگرنه ديگران نمي توانند معناي ثابت و پايداري به زندگي ما ببخشند.

چرا فراموش كردن خاطرات هيجاني گذشته سخت و دشوار است؟ چون كه در برخي موارد اين خاطرات همچون افكار وسواسي به ذهن ما مي چسند و با هر حمله و هجمه اضطراب به ما، ذهن ما ناخودآگاه به نشخوار ذهني اين خاطرات براي كسب آرامش مي پردازد.

عشق مرضي در حقيقت چيزي جز يك فكر يا رفتار وسواسي نيست. فرد وسواسي خودش مي خواهد كه فكر يا رفتار وسواسي اش را كنار بگذارد، ولي عملا نمي تواند و مجبور مي شود بار ديگر به آن تن دهد.

اگر تا حدودي پذيراي مطالب بالا باشيم بهترين راه برون رفت از اين مخمصه هاي عاطفي كه ثمره اي جز فرسايش روحي رواني و اتلاف عمر ندارند، چيزي جز درمان تخصصي اين دو سه اختلال احتمالي نيست. وقتي ما از طريق مراجعه به روان شناس باليني همجنس خود به درمان اضطراب و ... مي پردازيم، به ناگاه متوجه مي شويم كه جدايي از معشوق زياد هم دردناك نيست، بلكه بسيار آرامش بخش و روح افزاست. خلاصه كلام اين كه با توجه به سن نسبتاً پايين تان حيف است از هم اكنون اين مسايل عاطفي را حل نشده باقي گذاريد و بهترين راه حل اين مسائل و مشكلات نه خوددرماني بي ثمر بلكه مشاوره با يك روانشناس يا مشاور خانم مي باشد.