۱۴۰۵/۰۵/۱۳ ۱۴:۲۴ شناسه مطلب: 101834
پرسش:
مگر جابر نابینا نبود؟ پس چطور توانست در اربعین خود را به کربلا برساند؟
جابر بن عبدالله انصاری، صحابی برجسته پیامبر خدا (صلّی اللّه علیه و آله)، یکی از نخستین کسانی بود که بعد از واقعة عاشورا به زیارت قبر شریف امام حسین علیهالسلام و دیگر شهدای کربلا مشرّف شده بود و اربعین حسینی با نام او گره خورده است. بینایی یا نابینایی جابر در این سفر، مورد بحث و نظر واقع شده است. آنچه که سبب تصور نابینایی جابر بر سر مزار شریف حضرت سیدالشهداء شده، عبارتی است که جابر خطاب به عطیه عوفی (شاگرد و همسفرش) میگوید: «ألمِسنیه»؛(1) یعنی «دست مرا به قبر برسان». و یا در ادامه، وقتی زیارت به پایان رسید، به عطیه گفت: «خُذُوا بینَحْوَ أَبْیَاتِ کُوفَان»؛(2) یعنی «مرا به سمت خانههای کوفیان ببرید». از این دو عبارت استفاده میشود که وی ظاهراً نابینا بوده و به کمک دیگران نیاز داشته است.
در این رابطه باید به چند نکته توجه داشت که میتواند نابینایی جابر را در آن لحظه با تردید مواجه سازد.
چند نکته در بارة نابینایی جابر
نکتة اول:
راوی این گزارش، عطیه است و او هیچ اشاره صریحی به نابینایی جابر ندارد. به علاوه، در همین گزارش نیز عبارتی وجود دارد، که نشان از بینایی جابر دارد؛ آن جا که عطیه میگوید: «ثُمَّ جَالَ بَصَرَهُ حَوْلَ الْقَبْر»؛ (3) سپس نگاهش را به اطراف قبر انداخت.
نکتة دوم:
بر فرض قبول این مطلب که جابر کاملاً نابینا بوده باشد، نابینایی او مشکلی برای او ایجاد نکرده؛ زیرا وی به همراه عطیه عوفی به کربلا آمده است، نه به تنهایی.
نکتة سوم:
گزارشی دیگر، حاکی از آن است که جابر در دیدار با امام باقر علیهالسلام در سنین نوجوانی، بینا بوده است. در این گزارش به نقل از جابر بن یزید آمده است: جابر بن عبداللَّه انصارى خدمت على بن الحسین علیهالسلام رسید. در این میان که با آن حضرت گفتگو میکرد، ناگاه محمد بن علی باقر علیهالسلام از میان زنان آن حضرت بیرون آمده در حالی که پسر بچه ای با گیسوانى بر سرش بود. چون جابر او را دید، به لرزه آمد و مو بر بدنش راست شد و به دقت بر او نگریست، سپس به او گفت: «اى نوجوان! جلو بیا» و سپس به او گفت: «عقب برو»، پس رفت. در این هنگام جابر گفت: «به پروردگار کعبه قسم! شمائل رسول خدا را دارد» و برخاست و نزدیک او رفت و به او گفت: «نامت چیست؟». گفت: «محمد…».(4) این گزارش تصریح میکند که جابر حتی تا بعد از روز اربعین، بینا بوده است؛ زیرا قرائن و شواهد نشان میدهد که این ملاقات در دوران امامت امام سجاد علیهالسلام و بعد از واقعة کربلا رخ داده است.
نکتة چهارم:
جابر در سال 77 هجری (و به قولی در سال 74) از دنیا رفته و دست کم سیزده سال بعد از واقعة عاشورا زنده بوده است.(5) برخی از گزارشهای تاریخی، به نابینایی جابر در «اواخر عمرش» اشاره میکنند.(6) پس میتوان نتیجه گرفت که وی احتمالاً در سال 61 هجری که به کربلا آمد، هنوز به طور کامل نابینا نشده بود.
نکتة پنجم:
در روایتی آمده است که رسول خدا (صلوات الله علیه) به جابر فرموده بود تو نابینا میشوی ولی دوباره بیناییات را به دست میآوری.(7) اگر این روایت را بپذیریم، بدین معنا خواهد بود که جابر در سالهای پایانی عمرش مدتی نابینا شده و سپس بیناییاش را دوباره به دست آورده است؛ زمان دقیق نابینایی او معلوم نیست. ممکن است ملاقات او با امام باقر علیهالسلام در دوره بینایی مجدّدش بوده باشد.
نتیجه:
گرچه جابر بن عبدالله انصاری بنابر روایات نابینا بوده است؛ ولی به نظر میرسد نابینایی وی مربوط به اواخر عمرش بوده است؛ چراکه او امام باقر علیهالسلام را با چشمان خویش دیده و شمائل او را به شمائل پیامبر تطبیق داده است. همچنین در روایت عطیه عوفی، وی میگوید که جابر نگاهش را به اطراف قبر انداخت که نشان میدهد در آن هنگام بینا بوده و یا هنوز به طور کامل بینایی خود را از دست نداده بود. البته اگر هم بگوییم کاملاً نابینا بوده، عطیه عوفی او را در این سفر همراهی کرده است و جابر تنها نبوده است.
معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:
کتاب «سیره پیشوایان»، مهدی پیشوایی، ص319 320.
سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی، پیوند زیر: https://www.pasokhgoo.ir/node/13295
پینوشتها:
1. طبری آملی، عمادالدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم، بشاره المصطفی، نجف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، 1383 ق، ص74.
2. طبری آملی، عمادالدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم، بشاره المصطفی، نجف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، 1383 ق، ص75.
3. طبری آملی، عمادالدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم، بشاره المصطفی، نجف، المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، 1383 ق، ص74.
4. کلینی، محمد بن ابی یعقوب، الکافی، تحقیق غفارى علىاکبر و آخوندى، محمد، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج1، صص 470.
5. ابن اثیر، عز الدین بن الأثیر ابوالحسن على بن محمد الجزرى، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، بیروت، دارالفکر، 1409/1989، ج 1، ص308، شماره 647.
6. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق غفارى، علىاکبر، تهران، نشر اسلامیه، چاپ دوم، 1395 ق، ج1، ص254.






